✿مدرسه علمیه جوادالائمه آبدانان استان ایلام✿
 
 

✿جــــوادالائــــــمه آبــــــــدانـــــان✿


حدیث موضوعی





اوقات شرعی


روزشمار فاطمیه


جستجو


آخرین نظرات
  • مازیار در ​در مسجد و در کعبه به دنبال چه هستی؟
  • شهید محمود رضا بیضائی  در برگزاری مراسم اربعین همراه با برگزاری نماز ونهار در مدرسه جوادلائمه"ع"خواهران
  • کامبیز در پدرم! کله ی صبح است! برو! داد نزن!
  • شهید محمود رضا بیضائی  در با پدر ومادر چگونه رفتار کنیم
  • شهید محمود رضا بیضائی  در نحوه شهادت شهید خرازی
  • شهید محمود رضا بیضائی  در عید غدیر از دیدگاه شیعیان
  • فرمانده در خیلی نگو من گناهکارم
  • شاهمرادی  در حدیث روز
  • گل نرگس  در جلب محبت ومعیت خدا باعدالت
  • گل نرگس  در جلب محبت ومعیت خدا باعدالت
  • فاطمه در ‌طریقه ختم دعــای مشــلول
  • سياحي‌  در حدیث
  •  در حدیث
  • عابدی  در حدیث
  • عابدی  در حدیث
  • ام المومنین  در توصیه های استاد دولابی برای زندگی..
  • عابدی  در حدیث
  • مژگان در پدرم! کله ی صبح است! برو! داد نزن!
  • گل نرگس  در حدیث روز
  • زكي زاده  در در تقوا وپرهیز از گناه..



آمار
  • امروز: 356
  • دیروز: 323
  • 7 روز قبل: 2298
  • 1 ماه قبل: 9942
  • کل بازدیدها: 1536388

 



موضوعات: مختلف  لینک ثابت




موضوعات: مختلف  لینک ثابت




موضوعات: مختلف  لینک ثابت




موضوعات: مختلف  لینک ثابت




موضوعات: مختلف  لینک ثابت




موضوعات: مختلف  لینک ثابت




موضوعات: مختلف  لینک ثابت




دنیا شناسی امام علی (ع) و ترک دنیای حرام توسط ایشان
امام علی (ع) در این حکمت ها به موضوعات سیاسی ، اخلاقی، اعتقادی و معنوی می پردازد.

به گزارشحوزه قرآن و عترت گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان؛امام علی (ع) در این حکمت ها به موضوعات سیاسی ، اخلاقی، اعتقادی و معنوی می پردازد.

حکمت 76 نهج البلاغه:
حوادث اگر همانند یکدیگر بودند، آخرین را با آغازین ارزیابی می کنند.

حکمت 77 نهج البلاغه:
ضرار بن ضمرة ضبايى از ياران امام به شام رفت و بر معاويه وارد شد. معاويه از او خواست از حالات امام بگويد، گفت على (ع) را در حالى ديدم كه شب پرده هاى خود را افكنده بود و او در محراب ايستاده، محاسن را به دست گرفته، چون مار گزيده، به خود مى پيچيد و محزون مى گريست و مى گفت: اى دنيا اى دنياى حرام، از من دور شو، آيا براى من خود نمايى می كنى؟ يا شيفته من شده اى تا روزى در دل من جاى گيرى؟ هرگز مباد، غير مرا بفريب، كه مرا در تو هيچ نيازى نيست، تو را سه طلاقه كرده ام، تا بازگشتى نباشد، دوران زندگانى تو كوتاه، ارزش تو اندك و آرزوى تو پُست است. آه از توشه اندك و درازى راه و دورى منزل و عظمت روز قيامت.

حکمت 78 نهج البلاغه:
مردی شامى از امام پرسيد: آيا رفتن ما به شام، به قضا و قدر الهى است؟ امام پاسخ داد: واى بر او، شايد قضا لازم و قدر حتمی را گمان كرده اى؟ اگر چنين بود، پاداش و كيفر، بشارت و تهديد الهى، بيهوده بود. خداوند سبحان بندگان خود را فرمان داد در حالى كه اختيار دارند و نهى فرمود تا بترسند، احكام آسانى را واجب كرد و چيز دشوارى را تكليف نفرمود و پاداش اعمال اندك را فراوان قرار داد با نافرمانى بندگان مغلوب نخواهد شد و با اكراه و اجبار اطاعت نمى شود و پيامبران را به شوخى نفرستاد و فرو فرستادن كُتُب آسمانى براى بندگان بيهوده نبود و آسمان و زمين و آنچه را در ميانشان است بى هدف نيافريد.

حکمت 79 نهج البلاغه:
حكمت را هر كجا كه باشد، فراگير، گاهى حكمت در سينه منافق است بى تابى كند تا بيرون آمده و با همدمانش در سينه مؤمن آرام گيرد.

حکمت 80 نهج البلاغه:
حكمت،گمشده مومن است، حكمت را فراگير هر چند از منافقان باشد.

موضوعات: مختلف  لینک ثابت




دنیا شناسی امام علی (ع) و ترک دنیای حرام توسط ایشان
امام علی (ع) در این حکمت ها به موضوعات سیاسی ، اخلاقی، اعتقادی و معنوی می پردازد.

به گزارشحوزه قرآن و عترت گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان؛امام علی (ع) در این حکمت ها به موضوعات سیاسی ، اخلاقی، اعتقادی و معنوی می پردازد.

حکمت 76 نهج البلاغه:
حوادث اگر همانند یکدیگر بودند، آخرین را با آغازین ارزیابی می کنند.

حکمت 77 نهج البلاغه:
ضرار بن ضمرة ضبايى از ياران امام به شام رفت و بر معاويه وارد شد. معاويه از او خواست از حالات امام بگويد، گفت على (ع) را در حالى ديدم كه شب پرده هاى خود را افكنده بود و او در محراب ايستاده، محاسن را به دست گرفته، چون مار گزيده، به خود مى پيچيد و محزون مى گريست و مى گفت: اى دنيا اى دنياى حرام، از من دور شو، آيا براى من خود نمايى می كنى؟ يا شيفته من شده اى تا روزى در دل من جاى گيرى؟ هرگز مباد، غير مرا بفريب، كه مرا در تو هيچ نيازى نيست، تو را سه طلاقه كرده ام، تا بازگشتى نباشد، دوران زندگانى تو كوتاه، ارزش تو اندك و آرزوى تو پُست است. آه از توشه اندك و درازى راه و دورى منزل و عظمت روز قيامت.

حکمت 78 نهج البلاغه:
مردی شامى از امام پرسيد: آيا رفتن ما به شام، به قضا و قدر الهى است؟ امام پاسخ داد: واى بر او، شايد قضا لازم و قدر حتمی را گمان كرده اى؟ اگر چنين بود، پاداش و كيفر، بشارت و تهديد الهى، بيهوده بود. خداوند سبحان بندگان خود را فرمان داد در حالى كه اختيار دارند و نهى فرمود تا بترسند، احكام آسانى را واجب كرد و چيز دشوارى را تكليف نفرمود و پاداش اعمال اندك را فراوان قرار داد با نافرمانى بندگان مغلوب نخواهد شد و با اكراه و اجبار اطاعت نمى شود و پيامبران را به شوخى نفرستاد و فرو فرستادن كُتُب آسمانى براى بندگان بيهوده نبود و آسمان و زمين و آنچه را در ميانشان است بى هدف نيافريد.

حکمت 79 نهج البلاغه:
حكمت را هر كجا كه باشد، فراگير، گاهى حكمت در سينه منافق است بى تابى كند تا بيرون آمده و با همدمانش در سينه مؤمن آرام گيرد.

حکمت 80 نهج البلاغه:
حكمت،گمشده مومن است، حكمت را فراگير هر چند از منافقان باشد.

موضوعات: مختلف  لینک ثابت




جنگ نرم علیه نقش زن در بیداری اسلامی
اندازه فونت
چاپ
ایمیل این مطلب
 
امتیاز بدهید
1
2
 نقش زن و جنگ نرم علیه وی در بیداری اسلامی بپردازد. در این مقاله سعی شده است به چگونگی آمادگی برای بیداری اسلامی و موانع ایفای نقش زنان پرداخته شود. نویسنده آغاز راه بیداری را پایبندی به ارزش‌های اسلامی و اجرای آن در جامعه می‌داند و استکبار جهانی و نیز جامعه‌ای که زن در آن زندگی می‌کند را اولین چالش‌های فرا روی زن در مسیر بیداری اسلامی معرفی می‌کند. در ادامه از سریال‌های وارداتی و شبکه‌های ماهواره‌ای و وسایل ارتباطی جدید به عنوان دیگر عواملی که مانعی بر سر راه زن و بیداری اسلامی است نام برده می‌شود.امروزه نشست‌ها و تلاش‌های ارزشمندی برای بازگرداندن بیداری اسلامی به جوامع اسلامی صورت می‌گیرد؛ جوامعی که هر روز در اطاعت و فرمان‌پذیری شکل و مضمون جدیدی به خود می‌گیرند. برای اینکه این حدیث شریف «مردم خواب‌اند و آن‌گاه که بمیرند به خود می‌آیند»، [1] بر ما صدق نکند باید مواظب باشیم و بیدار. آنچه ما امروز در مناطق عربی اسلامی مشاهده می‌کنیم چیزی جز آغاز یک بیداری اسلامی در دنیای عربی اسلامی نیست. اما متأسفانه این خیزش در برخی از کشورها هنوز کامل نشده است و این در حالی است که این قیام در کشورهای دیگر به دست فرصت‌طلبان افتاده است؛ کسانی که تلاش دارند با ظاهر انقلابی خود این انقلاب را از مسیر اصلی منحرف کنند.

جدای از اینکه این انقلاب ثمربخش بوده یا نه، حضور مردان و زنان و کودکان در میدان التحریر و دیگر مناطق مشابه در جهان عرب به این معناست که دیگر مردم ظلم و خواری را تاب نمی‌آورند و خواستار آزادی و اجرای قوانین الهی و بهره‌مندی از حقوق بشر و آگاهی و شفافیت در اجرای ارزش‌های اسلامی و همچنین خواستار مقابله با خطرهای پیش روی امت اسلامی مانند فتنه‌های مذهبی که در گوشه و کنار جهان وجود دارد، هستند. این‌ها گام‌های اولیه به سوی بیداری اسلامی هستند.

ییداری اسلامی دارای دو مقوله فردی و اجتماعی است. در ابتدا باید بیدارسازی از فرد آغاز شود تا جامعه به سمت آن سوق پیدا کند و رفته رفته جامعه جهانی را هم در بر بگیرد. بدون شک در این امر عوامل متعددی به ما یاری می‌رساند که شاید بارزترین آنها اسلام است که ما را با دیگر ملت‌ها گرد هم می‌آورد. و متأسفانه استکبار پی به این نکته برده است که دین ما و ارزش‌های ما و فرهنگ ما همان نیروی ماست و در پی این است که با همه توان خود در بین ما شکاف ایجاد کند تا دست از این ارزش‌ها برداریم و در نتیجه بتواند بر سرزمین و ناموس و مقدسات ما سیطره پیدا کند و تاریخ و فرهنگ ما را جعل کند. در این راه و برای دست‌یابی به هدف خویش از ابزارهای زیادی بهره می‌گیرد. پس زبان حاکم، زبان جنگ، تهاجم، اشغال‌گری، سلب هویت و تاریخ و جغرافیاست. همانند چیزی که در فلسطین رخ داد. در حالی که شعار این بود: «افراد بزرگسال می‌میرند و کودکان فراموش می‌کنند.» [2] دو سال سپری شد تا اینکه این گفته شکست خود را در عمل ثابت کرد. اما بزرگسالان فلسطین بعد از آنکه آنچه رخ داده بود را در وجدان و روح و قلب کودکان خود حک نمودند، مردند. و این مثالی بسیار ساده از بی فایده بودن این نیروهای نظامی در کشتن یا زدودن آرمانی زنده در درون هوادران آن است.

دشمن این حقیقت را به خوبی درک کرده است، پس بازآمده تا جنگی دیگر و نوعی دیگر را علیه ما آغاز کند. جنگی که نه به ارتش نیاز دارد و نه به توپ و تانک. اما این جنگ از آن یکی بسیار قوی‌تر و خطرناک‌تر است و آن جنگ نرم است که امروز بسیار از آن گفته می‌شود و شاید ژوزف نای، رئیس مدرسه پژوهش‌های دولتی کندی در دانشگاه هاروارد، از نخستین کسانی باشد که از این جنگ سخن گفته‌ است. وی رئیس شورای ملی اطلاعات و نیز معاون وزیر دفاع آمریکا بوده است. وی استفاده از یک قدرت نرم را وسیله موفقیت در سیاست بین‌المللی می‌داند. نیرویی که در مقایسه با تمامی جنگ‌هایی که ایالات متحده آمریکا علیه دیگر کشورها به راه انداخته است برتر است؛ زیرا این جنگ به طور خلاصه، جنگ جذابیت و اقناع است نه جنگ اجبار. ژوزف نای از این نیرو به عنوان نیرویی یاد می‌کند که بر اساس یک نظریه از آغاز خلقت وجود داشته است. بنابراین، این جنگ مبارزه حق است با باطل و مبارزه با فریبی است که شیطان در جان و وجود انسان آن را به کار می‌بندد.

و شیطان همانی است که قسم یاد کرد و گفت: «به عزت تو سوگند همانا تمامی آنان را فریب می‌دهم مگر بندگانی از آنان که مخلص‌اند.» [3] اما شیطان در همین آیه اعتراف می‌کند که بندگان مخلص او را ناامید می‌کنند؛ کسانی که خداوند را مخلصانه عبادت می‌کنند. ما در برخورد با شیطان‌های جدید هم به ایمان و اجرای تعالیم دین نیازمندیم؛ زیرا وضعیت همان است که بود و واقعیت نیز یکی است. ما نیز به همان شیوه مورد هدف قرار گرفته‌ایم و این به واسطه پیش‌کشی باطل به شیوه‌ای جذاب و دوست‌داشتنی است. در مرحله نخست غرایز و خواسته‌‌ها و آمال انسان را هدف قرار می‌دهند و او را به ظرفی خالی از محتوای دین و تمدن اسلامی تبدیل می‌کنند. افرادی هستند که تلاش دارند اسلام را به وسیله ایجاد اختلافات مذهبی بین شیعه و سنی پاره پاره و کوچک کنند و در هر زمان و مکانی که فرصتی دست دهد، به این اختلافات دامن زنند و آتش این اختلافات را روشن‌تر کنند تا سود بیشتری ببرند و به اهداف خود برسند.

متأسفانه، هنوز شیطان شناخته‌شده نزد ما همان شیطان سنتی است؛ اما امروز شیطان‌ها زیاد شده‌اند و ابزارهای آنان نیز بیشتر. شیطان قدیمی خواست ما را اغوا کند تا مرتکب عمل حرام شویم و با سرنوشتی بد وارد جهنم شویم؛ اما امروز شیطان‌ها با شیوه‌های نرم و جذاب تلاش دارند تا مردم را وسوسه کنند و آنان را به زبان حال خویش تبدیل کنند و این در حالی است که شیوه‌های آنان نرمی بیشتری به خود گرفته است و در حال حاضر نیز ما در برابر خواست آنان اطاعت‌پذیری بیشتری داریم. اکنون راه حل چیست؟

راه حل فقط بیداری، پیوسته گوش به زنگ بودن و تأثیر‌پذیری فعال از سوی نخبگان علمی و دینی و فرهنگی است و این بخشی از حضور ما در این مکان است.

بنابراین، با وجود شیطان‌های جدید و شیوه‌هایی که بیش از پیش نرم‌تر می‌شود، این جنگ با نرمی و تأثیر‌گذاری خود تمامی عناصر تشکیل‌دهنده یک جامعه اسلامی را در بر می‌گیرد. حال می‌خواهیم توجه‌ها را به زن که همانا از ستون‌های اساسی و بنیادین هر جامعه اسلامی است، جلب کنیم.

چگونه است که امروز زن مسلمان هدف این جنگ نرم قرار گرفته است؟

نقش طبیعی زن در بیداری اسلامی

بیداری یک جامعه اسلامی از بیداری فرزندان آن جامعه و از تمام عناصر تشکیل‌دهنده آن آغاز می‌شود و اگر به ساختار جامعه خویش نگاهی بیندازیم حتماً درخواهیم یافت که همانا خانواده عنصر تشکیل‌دهنده واقعی همه جوامع است و نیز می‌دانیم که زن دریچه اطمینان خانواده است. گفته می‌شود که زن نیمی از جامعه است و ما می‌گوییم که زن همة جامعه است؛ زیرا زن نیمی از جامعه و سازندة نیم دیگر آن است. با توجه به اینکه زن هم مادر و تربیت‌کننده نسل است و هم می‌تواند پزشک، وکیل، سیاستمدار و … باشد و همچنین در خانواده و محیط اطراف و جامعه ﺗﺄثیر بسزایی دارد، اگر در سطح بالایی از فرهنگ و آگاهی باشد و بر اساس ارزش‌های اسلام به رشد و تربیت نسل بپردازد، خانواده ایمن باقی می‌ماند و در نتیجه جامعه سالم خواهد ماند و عکس این موضوع نیز صادق است.

اگر زن و جامعه فاسد شود، خانواده و جامعه نیز به سوی انحراف کشیده می‌شود. زنان هرچند که وظایفی مشابه وظایف مردان در کار ایفا می‌کنند، دارای قدرت ﺗﺄثیرگذاری ویژه‌ای در محیط خویش هستند. گاهی مادر بیشتر از پدر در پسر خود ﺗﺄثیر می‌گذارد و این در حالی است که دانش‌آموز پسر هنگام ارتکاب خطا در مقابل معلم زن بیشتر شرم‌زده می‌شود تا معلم مرد. در دیگر زمینه‌ها نیز این‌گونه است.

همه ما تلاش داریم تا ایمنی بدن خود را در مقابل امراض حفظ کنیم اما نباید فراموش کنیم که بر ما واجب است به ایمنی روح و اجتماع که ما را از بسیاری امراض اجتماعی و رفتاری در امان می‌دارد، توجه داشته باشیم. بدون شک زن نیز در کنار مرد می‌تواند در ساختن این مصونیت مشارکت کند و این امر از طریق ایفای نقش‌های متعددی است که خداوند سبحان و تعالی بر عهده زنان قرار داده است. آن‌گونه که در لبنان می‌گوییم زن در آنچه که جامعه در آن به سر می‌برد سهم شیر را دارد [4] و این امر به خوبی در بیشتر انقلاب‌های عربی در مصر و تونس و بحرین و یمن نمایان شده است.

قبل از آن نیز شاهد نمونه‌هایی از زنان مقاوم در لبنان و فلسطین بودیم و چقدر ما امروز نیازمند زنانی مانند الحاجه، مادر فرماندة شهید عماد مغنیه، هستیم. زنی که وظایف اجتماعی بیرون از خانه و تربیت مردانی که کاروان جهان را هدایت کرده‌اند را در خود جمع نمود. او مادر سه شهید است و آرزوی شهیدان بیشتری را دارد. این زن نمونه یک زن استثنایی است. یک بار از وی در روز مادر از کودکی عماد مغنیه پرسیدم و اینکه چگونه او را تربیت می‌کرد در پاسخ جواب بسیار زیبایی داد: برای تربیت او خود را ناچار دیدم که دوستان و نزدیکان او را که در خانه ما جمع می‌شدند و به بحث و گفت‌وگو مشغول بودند را تربیت کنم و از دور همه این امور را مشاهده می‌کردم.

دوست و دشمن اعتراف می‌کنند که این زن فرمانده‌ای قهرمان را تربیت کرد و شایسه‌تر آن است که بگوییم به دلیل کشته شدن فرزندان وی در راه آرمانی که بدان ایمان آوردند، دیگر برای وی فرزندی باقی نمانده و همچون مدرسه‌ای است برای دختران جوان از تمامی نسل‌ها. آیا کسی می‌تواند در این مسئله شک کند که این زن در نقشی که در بیداری اسلامی به او واگذار شده، موفق نبوده است؟ وی وجدان بسیاری از زنان و مادران شهدا در لبنان و کشورهای عربی را بیدار ساخت. و این چنین است مادر شهید بوعزیزی، آغازگر انقلاب مردم عرب. اما امروز در این دهکده جهانی آسان نیست که یک زن انسانی را تربیت کند که ذلت و خواری را نپذیرد و این در حالی است که سخنان او آتش انقلاب و آغاز بیداری نزد زنان در میدان تحریر مصر و میدان لولو بحرین و دیگر میدان‌های عزت و کرامت را شعله‌ور ساخت.

تأثیرات استثنایی مادارن شهدا را در ایجاد بیداری اسلامی و آگاهی‌بخشی یاد‌آور می‌شویم بدون اینکه بخواهیم ﺗﺄثیراتی را که زنان در عرصه‌های علم و طب و سیاست و اقتصاد به دست آورده‌اند فراموش کنیم. عایشه مصطفی، دختر نوزده‌ساله مصری، نمونه‌ای از آن است. دختری که با اختراع سامانه ویژه پرتاب سفینه‌های فضایی آینده بدون استفاده از قطره‌ای سوخت، نقل زبان‌ها شد. اختراع او دنیا را شگفت‌زده کرد و موضوع بحث دانشمندان فضایی در هر نقطه از جهان شد و این در حالی است که عایشه از تحقیقاتی که آژانس فضایی ناسا در حال انجام آن است، پیشی گرفت. زیرا این سازمان از برترین تکنولوژی‌ها در نیروی رانش ماهواره‌ها به جای موتور معمولی موشک بهره‌مند بوده است، آنچه باعث کاهش یافتن پسماندهای جهان شده و سبب افزایش سرعت سفینه‌ها می‌شود؛ همچنان که یک منبع مجانی انرژی پاک را شکل می‌دهد. آیا اینجا کسی می‌تواند در این مسئله شک کند که این دختر جوان به هر شکل در راه بیداری اسلامی و با داشتن الگویی نیکو و حجاب و علم دستاوردی را ارائه نداده است؟ در جهان عرب نمونه بسیار است و از هر زاویه که به زن بنگری می‌تواند نقطة روشن تحول در مسیر بیداری اسلامی باشد.

به شکل خلاصه بیداری اسلامی فقط یک نظریه نیست بلکه آن در مجموعه‌ای از اصول و آداب و رفتار یک جامعه که از آن ﺗﺄثیر می‌پذیرد، نمایان می‌شود.

موانع پیش روی زن در بیداری اسلامی

قبلاً یادآوری کردیم که زن در پی‌ریزی جوامع چه نقشی دارد و چگونه در نقش‌های راهبردی به سوی بیداری اسلامی به ایفای نقش می‌پردازد و حضوری فعال دارد. بنابراین، زن در خانواده، جامعه و ملت با انجام وظایف متعدد خود حضور داشته است. پس چه چیزی باعث ایجاد مانع در راه ایفای نقش زن در جامعه می‌شود؟ وظیفه‌ای که اگر تحقق یابد پیشرفت بزرگی در بیداری اسلامی کسب می‌کنیم. حقیقت این است که مستکبران از دستان خود کمتر استفاده می‌کنند و بیشتر عقل خود را در اندیشیدن خسته می‌کنند و تلاش دارند تا راه‌هایی برای سیطره بر امت اسلامی بیابند. بعد از آنکه ارتش آنها از این امر عاجز ماند، با نگاهی به عناصر قدرت در جامعه خود دریافتم که آنها (مستکبران) به سدی محکم از ارزش‌ها و اعتقاداتی که هواپیماهای آنان از عهده آن برنمی‌آیند، برخورد کرده‌اند. بدون شک سرچشمه این ارزش‌ها خانواده است و کلید خانواده زن می‌باشد. پس آگاهی زنان ما باعث خوشحالی استکبار نشد و امروز زن هدف اصلی قرار گرفته است.

بعد از زن نیز خانواده و جامعه هدف قرار گرفته‌اند و این زمانی است که قدرت‌های استکباری به خوبی فهمیده‌اند که زن عنصر قدرت در جوامع اسلامی است. استکبار جنگ‌های فزاینده و بی‌شماری را علیه زن به راه اندخته است؛ جنگ‌هایی که هدف آن عواطف و احساسات زن است، جنگ‌هایی که فطرت زن و تفکر درونی او را هدف قرار داده است و ابزارها نیز علاقه زن به وسایل نوظهور و خواست وی برای هرچه سریع‌تر به‌روز شدن را هدف قرار داده است. اما متأسفانه زنان خطر این عسل پیش‌کش آلوده به سم تمدن را به خوبی درک نمی‌کنند، امری که عواقب مصیبت‌بار آن را به شکل آنی و همچنین در درازمدت مشاهده می‌کنیم؛ آنچه باعث ایجاد مانع بر سر راه بیداری اسلامی می‌شود.

اما مانع‌تراشی در مسیر انجام وظایف زن در بیداری اسلامی به دو شکل پیگیری می‌شود:

1. این موانع از سوی قدرت‌های استکباری با آمریکایی نمودن ارزش‌ها و غربی کردن (اروپایی کردن) تفکرات و یهودی‌سازی تاریخ و سرزمین و ناموس مسلمانان صورت می‌گیرد. این در حالی است که تمامی دشمنان اسلام که منتظر اشتباه مسلمانان هستند برای به فساد کشاندن خانواده و فروپاشی ارزش‌ها متوسل به فساد زن شده‌اند و در نتیجة این فساد، جامعه و نظام دینی و ارزش‌ها به قهقرا می‌روند و این از کشنده‌ترین جنگ‌هاست.

2. متن جامعه‌ای که زن در آن زندگی می‌کند هدف قرار می‌گیرد. جامعه‌ای که به نوبه خود می‌تواند گمراه‌کننده باشد و گاهی بازیچه‌ای است برای اجرای آنچه با عنوان‌های مختلف از زن درخواست می‌شود، عناوینی مانند اسلام معتدل که از فرهنگ غربی استقبال می‌کند، اسلامی که خواهان پیوستن به غرب است. این نظریه به دنبال اجرای اسلام به شیوه خاص خود است و این امری است که بر اغلب نظام‌های حاکمیتی در جهان عرب حاکم است. کسانی که ساده‌ترین حقوق زن برای انتخاب و نامزدی در انتخابات را از وی سلب می‌کنند، او را از حقوقی که اسلام به وی داده است محروم می‌کنند. البته رفتار این دولت‌ها قابل سرزنش نیست و سازمان‌های حقوقی آمریکا و حتی سازمان‌های بین‌المللی خواهان اعطای حقوق زن در بعضی از کشورها نیستند؛ به این دلیل که این دولت‌ها به راحتی تسلیم طرح رژیم صهیونیستی بزرگ شده‌اند. در اینجا جامعه و سیاستمداران دشمنان حقیقی هستند که زن را در پیشرفت و بیداری خویش هدایت می‌کنند و در نتیجه زن قربانی دوگانگی ارزش‌هایی می‌شود که جامعه مطیع و تسلیم‌پذیر وی، بر او تحمیل می‌کند. به طور مثال در بسیاری از مناسبت‌های ملی، هرچند به صورت غیر عمد، خوانندگان زن و زنان رقصنده مهمانان افتخاری هستند و این امر باعث به وجود آمدن گونه‌ای از دنیاپرستی نزد بعضی از زنان و دختران جوان می‌شود. پس در نتیجه به سوی تقلید کورکورانه از این افراد گرایش پیدا می‌کنند با هدف اینکه همانند آنان شوند و از همان جایگاه برخوردار شوند و این مشکلی عظیم است.

امروزه ابزارها زیادی برای ایجاد مانع بر سر راه بیداری ملت‌های مسلمان به‌ویژه زنان قرار دارد و این در حالی است که ما در عصر جهانی‌سازی و عصر دهکده جهانی زندگی می‌کنیم، دهکده‌ای که تمامی بشر در آن زندگی می‌کند و این پیشرفت بزرگ و فزاینده در وسایل ارتباطی و تکنولوژی باعث شده است که فاصله‌ها نزدیک‌تر شده و امکان آشنایی منفی و مثبت با دیگر فرهنگ‌ها را فراهم بیاورد. اما زمانی که از جنگ نرم سخن می‌گوییم، روی سخن ما با موارد منفی‌ای است که در پیشرفت زن مانع ایجاد می‌کند. این موارد دارای شیوه‌ها و ابزارهایی مانند تلویزیون، اینترنت، دستگاه‌های تلفن و برنامه‌های آن، شعارهای غیر واقعی سازمان‌های بهداشتی و فرهنگی و حقوقی است که هدف این شعارها با حقیقت آنچه می‌گویند متفاوت است.

اکنون توجه شما را به بعضی از نمونه‌های کاربردی و روزمره که در جهان عربی و اسلامی که زن به وسیله آنها هدف قرار گرفته است جلب می‌کنم و این حقیقت چیزی است که مانع پیشرفت زنان در تکمیل مسیر بیداری اسلامی است.

نمونه‌ها را از واقعیت جهان، جایی که در آن زندگی می‌کنیم، اخذ کرده‌ایم و این نمونه‌ها تبدیل به پدیده‌های اجتماعی شده است؛ به دلیل اینکه در بیش از یک کشور عربی اسلامی حاکم شده است. بارزترین این نمونه‌ها در رسانه‌ها و وسایل متنوع آن و بعضی از وسایل ارتباطی نمایان می‌شود و در موارد زیر مشهود است:

1. سریال‌های وارداتی.

2. برنامه‌هایی که به طور گسترده با واقعیت ما تفاوت دارد.

3. برنامه‌ها و شبکه‌های ویژه آرایش و لباس و آشپزی و طراحی.

4. وسایل نوظهور ارتباطی و شبکه‌های ارتباط جمعی.

ابتدا باید اشاره کنیم که این شبکه‌ها گاهی خوراک رسانه‌ای و تبلیغاتی خود را به شیوه‌های حساب‌شده پخش می‌کنند و با آگاهی کامل می‌دانند که چه کسانی را با ابزارهای نرم خود هدف قرار داده‌اند. برای این امر بودجه‌هایی را در سطح دولت‌ها تخصیص می‌دهند تا به این‌گونه جنگ‌های نرم بپردازند و گاهی نیز این برنامه‌‌ها را به صورت تقلیید کورکورانه پخش می‌کنند و این در حالی است که در هر دو وضعیت، جامعه متحمل زیان می‌شود. ما در اینکه بعضی از شبکه‌ها از این نوع جنگ بری هستند شکی نداریم اما غفلت آنها و پیروی کورکورانه در آنچه غرب پخش می‌کند باعث به فساد کشیده شدن کارها می‌شود.نقش زن و جنگ نرم علیه وی در بیداری اسلامی بپردازد. در این مقاله سعی شده است به چگونگی آمادگی برای بیداری اسلامی و موانع ایفای نقش زنان پرداخته شود. نویسنده آغاز راه بیداری را پایبندی به ارزش‌های اسلامی و اجرای آن در جامعه می‌داند و استکبار جهانی و نیز جامعه‌ای که زن در آن زندگی می‌کند را اولین چالش‌های فرا روی زن در مسیر بیداری اسلامی معرفی می‌کند. در ادامه از سریال‌های وارداتی و شبکه‌های ماهواره‌ای و وسایل ارتباطی جدید به عنوان دیگر عواملی که مانعی بر سر راه زن و بیداری اسلامی است نام برده می‌شود.

 شناخت دین اسلام، پرهیز از تقلید کورکورانه، اراده و… را به عنوان ابزارهایی برای مقابله با جنگ نرم علیه زن معرفی می‌کند.

 

 

موضوعات: مختلف  لینک ثابت




حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه فرمودند:

اگر شیعیان ما دلهایشان با هم و یکی باشند .. برکت دیدار ما بر ایشان زودتر حاصل می شد …..

منبع : الا حتجاج ….. ج 2 … ص 499

موضوعات: مختلف  لینک ثابت




موضوعات: مختلف  لینک ثابت




امام حسن مجتبی در کلام رهبر معظم انقلاب؛عامل شکست امام حسن(ع) نبودن تحلیل سیاسی در مردم بود
بنده در قضایاى تاریخ اسلام این مطلب را مکررا گفته‌ام که، چیزى که امام حسن مجتبى علیه‌السلام را شکست داد، نبودن تحلیل سیاسى در مردم بود. مردم، تحلیل سیاسى نداشتند.
پایگاه بصیرت

 بصیرت: مقام معظم رهبری فرمودند: بنده در قضایاى تاریخ اسلام این مطلب را مکررا گفته‌ام که، چیزى که امام حسن مجتبى علیه‌السلام را شکست داد، نبودن تحلیل سیاسى در مردم بود. مردم، تحلیل سیاسى نداشتند.

بصیرت: آنچه در ذیل می‌خوانید بخشی از فرمایشات رهبر معظم انقلاب درباره امام حسن مجتبی(ع) است؛

مردم ما از صلح امام حسن چیز زیادى نمى‌دانند؛ فقط چند تا کلمه‌ شعارى مى‌دانند؛ درحالى‌که درباره این صلح کتاب نوشته شده و بحث و تحلیل شده است؛ درباره امام حسن، ذهن‌ها و فکرها باید حرف نو بگویند؛ اما همانها هم گفته نمى‌شود؛ اینها مایه تأسف است.

عامل شکست امام حسن(ع)نبودن تحلیل سیاسی در مردم بود
خدا را شکر مى‌کنیم که ملت ما بیدار است. خدا را شکر مى‌کنیم که جوانان ما بیدارند. خدا را شکر مى‌کنیم که شما دانشجویان بیدارید. اما دانشجویان! بیدار بمانید. دانشجو باید احساس سیاسى داشته باشد، درک سیاسى داشته باشد، تحلیل سیاسى داشته باشد. بنده در قضایاى تاریخ اسلام این مطلب را مکررا گفته‌ام که، چیزى که امام حسن مجتبى علیه‌السلام را شکست داد، نبودن تحلیل سیاسى در مردم بود. مردم، تحلیل سیاسى نداشتند. چیزى که فتنه‌ خوارج را به‌وجود آورد و امیرالمؤمنین علیه‌السلام را آن‌طور زیر فشار قرار داد و قدرتمندترین آدم تاریخ را آن‌گونه مظلوم کرد، نبودن تحلیل سیاسى در مردم بود والا همه‌ى مردم که بى‌دین نبودند. تحلیل سیاسى نداشتند. یک شایعه دشمن مى‌انداخت؛ فورا این شایعه همه جا پخش مى‌شد و همه آن را قبول مى‌کردند!(1)

غبارغلیظ نفاق در زمان امام حسن(ع)
دوران دشوار هر انقلابى، آن دورانى است که حق و باطل در آن ممزوج بشود. ببینید امیرالمؤمنین از این مى‌نالد: “ولکن یؤخذ من هذا ضغث و من هذا ضغث فیمزجان فهنا لک یستولى الشّیطان على اولیائه “. در دوران پیامبر، این‌طورى نبود. در دوران پیامبر، صفوف، صفوف صریح و روشنى بود. آن طرف، کفار و مشرکان و اهل مکه بودند؛ کسانى بودند که یکى‌یکى مهاجرین از اینها خاطره داشتند: او من را در فلان تاریخ زد، او من را زندانى کرد، او اموال من را غارت کرد؛ بنابراین شبهه‌یى نبود. یهود بودند؛ توطئه‌گرانى که همه‌ى اهل مدینه - از مهاجر و انصار - با توطئه‌هاى آنها آشنا بودند. جنگ بنى‌قریظه اتفاق افتاد، پیامبر دستور داد عده‌ کثیرى آدم را سر بریدند؛ خم به ابروى کسى نیامد و هیچ‌کس نگفت چرا؛ چون صحنه، صحنه‌ روشنى بود؛ غبارى در صحنه نبود. این‌طور جایى، جنگ آسان است؛ حفظ ایمان هم آسان است. اما در دوران امیرالمؤمنین، چه کسانى در مقابل على(ع) قرار گرفتند؟ خیال مى‌کنید شوخى است؟ خیال مى‌کنید آسان بود که “عبداللَّه‌بن‌مسعود “، صحابى به این بزرگى - بنا به نقل عده‌یى - جزو پابندهاى به ولایت امیرالمؤمنین نماند و جزو منحرفان به حساب آمد؟ همین “ربیع‌بن‌خثیم ” و آنهایى که در جنگ صفین آمدند گفتند ما از این قتال ناراحتیم، اجازه بده به مرزها برویم و در جنگ وارد نشویم، در روایت دارد که “من اصحاب عبداللَّه‌بن‌مسعود “! این‌جاست که قضیه سخت است.
وقتى غبار غلیظ‌تر مى‌گردد، مى‌شود دوران امام حسن؛ و شما مى‌بینید که چه اتفاقى افتاد. باز در دوران امیرالمؤمنین، قدرى غبار رقیقتر بود؛ کسانى مثل عمار یاسر - آن افشاگر بزرگ دستگاه امیرالمؤمنین - بودند. هرجا حادثه‌‌اى اتفاق مى‌افتاد، عمار یاسر و بزرگانى از صحابه‌ پیامبر بودند که مى‌رفتند حرف مى‌زدند، توجیه مى‌کردند و لااقل براى عده‌اى غبارها زدوده مى‌شد؛ اما در دوران امام حسن، همان هم نبود. در دوران شبهه و در دوران جنگ با کافر غیرصریح، جنگ با کسانى که مى‌توانند شعارها را بر هدفهاى خودشان منطبق کنند، بسیار بسیار دشوار است؛ باید هوشیار بود.(2)

اگر امام حسن(ع) می جنگید و شهید می شد ، خونش به هدر می‌رفت
امام حسن مجتبى علیه‌السلام مى‌دانست که اگر با همان عده‌ى معدود اصحاب و یاران خود با معاویه بجنگد و به شهادت برسد، انحطاط اخلاقى زیادى که بر خواص جامعه‌ى اسلامى حاکم بود، نخواهد گذاشت که دنبال خون او را بگیرند! تبلیغات، پول و زرنگیهاى معاویه، همه را تصرف خواهد کرد و بعد از گذشت یکى دو سال، مردم خواهند گفت “امام حسن علیه‌السلام بیهوده در مقابل معاویه قد علم کرد. ” لذا، با همه‌ى سختیها ساخت و خود را به میدان شهادت نینداخت؛ زیرا مى‌دانست خونش هدر خواهد شد.
گاهى شهید شدن آسان‌تر از زنده ماندن است! حقا که چنین است! این نکته را اهل معنا و حکمت و دقت، خوب درک مى‌کنند. گاهى زنده ماندن و زیستن و تلاش کردن در یک محیط، به مراتب مشکلتر از کشته شدن و شهید شدن و به لقاى خدا پیوستن است. امام حسن علیه‌السلام این مشکل را انتخاب کرد.
وضع آن زمان چنین بوده است. خواص تسلیم بودند و حاضر نمى‌شدند حرکتى کنند. یزید که بر سر کار آمد، جنگیدن با او امکان‌پذیر شد. به تعبیرى دیگر: کسى که در جنگ با یزید کشته مى‌شد، خونش، به دلیل وضعیت خرابى که یزید داشت، پامال نمى‌شد. امام حسین علیه‌السلام به همین دلیل قیام کرد. وضع دوران یزید به گونه‌اى بود که قیام، تنها انتخاب ممکن به نظر مى‌رسید. این، به‌خلاف دوران امام حسن علیه‌السلام بود که دو انتخاب “شهید شدن ” و “زنده ماند ” وجود داشت و زنده ماندن، ثواب و اثر و زحمتش بیش از کشته شدن بود. لذا، انتخاب سخت‌تر را امام حسن علیه‌السلام کرد. اما در زمان امام حسین علیه‌السلام، وضع بدان گونه نبود. یک انتخاب بیشتر وجود نداشت. زنده ماندن معنى نداشت؛ قیام نکردن معنى نداشت و لذا بایستى قیام مى‌کرد. حال اگر در اثر آن قیام به حکومت مى‌رسید، رسیده بود. کشته هم مى‌شد، شده بود. بایستى راه را نشان مى‌داد و پرچم را بر سر راه مى‌کوبید تا معلوم باشد وقتى که وضعیت چنان است، حرکت باید چنین باشد.(3)

امام حسن (ع) و امام حسین فرقی با هم ندارند
اگر در زمان معاویه، امام حسین مى‌خواست قیام کند، پیام او دفن مى‌شد. این به خاطر وضع حکومت در زمان معاویه است. سیاستها به گونه‌اى بود که مردم نمى‌توانستند حقانیت سخن حق را بشنوند. لذا همین بزرگوار، ده سال در زمان خلافت معاویه، امام بود، ولى چیزى نگفت؛ کارى، اقدامى و قیامى نکرد؛ چون موقعیت آن‌جا مناسب نبود.

قبلش هم امام حسن علیه‌السلام بود. ایشان هم قیام نکرد؛ چون موقعیت مناسب نبود. نه این‌که امام حسین و امام حسن، اهل این کار نبودند. امام حسن و امام حسین، فرقى ندارند. امام حسین و امام سجاد، فرقى ندارند. امام حسین و امام على النقى و امام حسن عسکرى علیهم‌السلام فرقى ندارند. البته وقتى که این بزرگوار، این مجاهدت را کرده است، مقامش بالاتر از کسانى است که نکردند؛ اما اینها از لحاظ مقام امامت یکسانند. براى هر یک از آن بزرگواران هم که پیش مى‌آمد، همین کار را مى‌کردند و به همین مقام مى‌رسیدند.(4)

بزرگترین ضربه به اسلام، تبدیل حکومت از امامت به سلطنت بود
در صدر اسلام بزرگترین و مهمترین ضربه‌اى که بر اسلام وارد شد، این بود که حکومت اسلامى از امامت به سلطنت تبدیل شد. حکومت امام حسن و حکومت على‌بن‌ابى‌طالب علیهم‌السلام به سلطنت شام تبدیل شد! البته امام حسن مجتبى علیه آلاف التحیة والثناء آن روز به خاطر یک مصلحت بزرگتر - که حفظ اصل اسلام بود - مجبور شد این تحمیل را به جان بپذیرد. حکومت را از امام حسن گرفتند. وقتى حکومت از مرکز دینى خودش خارج شد و در اختیار دنیاطلبان و دنیاداران گذاشته شد، بدیهى است که بعد هم حادثه‌ى کربلا پیش مى‌آید. آن وقت حادثه‌ى کربلا حادثه‌اى نیست که بشود جلوش را گرفت؛ اجتناب ناپذیر مى‌شود. بیست سال بعد از آن‌که حکومت اسلامى از دست محور اصلى آن - که امامت است - گرفته شد، امام حسین فرزند پیامبر در کربلا با آن وضع فجیع به خاک و خون کشیده شد. اساس حمله و نقشه‌ى دشمن این است که حکومت را از محور اصلى - محور امامت، محور دین - خارج کند. بعد خاطرش جمع است که همه کار خواهد کرد! (5)

اگر دشمن فشار بیاورد، حادثه کربلا را تکرار می‌کنیم
من به شما عرض کنم که امروز دشمن قادر نیست. امروز به برکت ملت هوشیارى مثل ملت ایران، به برکت افکار برانگیخته‌اى مثل افکار ملت ایران، به برکت انقلاب بزرگى مثل انقلاب اسلامى ایران، نه امریکا و نه بزرگتر از امریکا - اگر در قدرتهاى مادى باشد - قادر نیستند حادثه‌اى مثل حادثه‌ صلح امام حسن را بر دنیاى اسلام تحمیل کنند. این‌جا اگر دشمن زیاد فشار بیاورد، حادثه‌ کربلا اتفاق خواهد افتاد.(6)

درباره‌ى امام حسن، ذهنها و فکرها باید حرف نو بگویند
مردم ما از صلح امام حسن چیز زیادى نمى‌دانند؛ فقط چند تا کلمه‌ى شعارى مى‌دانند؛ درحالى‌که درباره‌ى این صلح کتاب نوشته شده و بحث و تحلیل شده است. من خودم چندین سال قبل از این، کتابى از شیخ راضى آل یاسین - از بزرگان علماى عراق - ترجمه کردم. ترجمه‌ى این کتاب در سال 1348 منتشر شده است؛ الان باید محتواى آن کهنه باشد. درباره‌ى امام حسن، ذهنها و فکرها باید حرف نو بگویند؛ اما همانها هم گفته نمى‌شود؛ اینها مایه‌ى تأسف است!(7)

سرور جوانان بهشت
پیامبر درباره‌ امام حسن و امام حسین شش، هفت ساله فرمود: “سیدى شباب اهل الجنه “؛ اینها سرور جوانان بهشتند. اینها که هنوز کودکند، جوان نیستند؛ اما پیامبر مى‌فرماید سرور جوانان اهل بهشتند. یعنى در دوران شش، هفت سالگى هم در حد یک جوان است؛ مى‌فهمد، درک مى‌کند، عمل مى‌کند، اقدام مى‌کند، ادب مى‌ورزد و شرافت در همه‌ى وجودش موج مى‌زند. اگر آن روز کسى مى‌گفت که این کودک به دست امت همین پیامبر، بدون هیچ‌گونه جرم و تخلفى به قتل خواهد رسید، براى مردم غیرقابل باور بود؛ همچنان که پیامبر فرمود و گریه کرد و همه تعجب کردند که یعنى چه؛ مگر مى‌شود؟!(8)

پی نوشت‌ها:

موضوعات: مختلف  لینک ثابت




فرمایشات حضرت علی(ع)
ترسناکترین تنهایی خودپسندی است.

زبان خردمند در پس دل اوست و دل نادان در پس زبان اوست.

دل بی خرد در دهان او، و زبان خردمند در دل اوست.

ارزشِ مرد به اندازه همت اوست.

شجاعت و دلیری مرد باندازه حمیت و ننگی است که از کار زشت دارد.

عفت و پاکدامنی مرد باندازه غیرت اوست.

پیروزی به دوراندیشی است.

قناعت، مالی است که پایان نیابد.

زبان، درنده ای است که اگر بخود واگذار شود می گزد.

بزرگی آفریننده در اندیشه ات، آفریده را در دیده ات خُرد می نمایاند.

دنیا سرایی است که از آن بگذرند، نه خانه ای که در آن به سر برند.

آن که میانه روی گُزید، درویش نگردید.

دوستی ورزیدن نیمی از خرد است.

اندوه خوردن نیمِ کهنسال شدن است.

موجهای بلا را با دعا برانید.

کمیل! دانش به از مال است که دانش تو را پاسبان است و تو مال را نگهبان. مال با هزینه کردن کم آید و دانش با پراکنده شدن بیفزاید.

آدمی در زیر زبان خود پنهان است.

گناه نکردن از درخواست توبه آسانتر است.

مردم دشمن آنند که نمی دانند.

با پاداش دادن به نیکوکار، بدکار را بیازار.

بدی را از سینه دیگری با کندن آن از سینه خود دور کن.

مردم! از خدایی بترسید که اگر گفتید می شنود و اگر در دل نهفتید، می داند.

آن که حساب نفس خود کرد، سود بُرد و آن که از آن غافل ماند، زیان دید.

بدترین توشه برای آن جهان، ستم بر بندگان ا ست.

تندخویی دیوانگی است؛ چرا که تندخو پشیمان می شود و اگر پشیمان نشود دیوانگی او پابرجاست.

اعتماد و دلبستگی به دنیا با آنچه از آن بچشم می بینی نادانی است.

کوتاهی در کار نیک با یقین به پاداش آن زیان است.

اطمینان به هرکس پیش از آزمودن او، کار مردم ناتوان است.

بدانید که از نعمتها فراخی مال است و بهتر از فراخی مال، تندرستی است و بهتر از تندرستی، دل از گناه محفوظ داشتن است.

کار نیک را به جای آرید و چیزی از آن را خرد مشمارید.

پیامهایی در ارتباط با فرمایشات گوهر بار حضرت علی(ع)

ارزش لحظه ه
لحظه ها، از غنی ترین و پُربهاترین سرمایه هایی هستند که تنها برای یکبار آدمی می تواند آن ها را شکار کند، اگر این فرصتها درگذرد و از آن ها استفاده ای نگردد، خسارتِ بی شماری برای آدمی بدنبال دارد، پس عاقلانه آن است که زمان را از دست ندهیم و در نهایت توان، از آن بهره برداری نماییم.

امام علی(ع) در این باره فرموده اند: «فرصت چون ابر گذران است، پس فرصتهای نیک را غنیمت بشمارید».

برترین بی نیازی
آرزوها و امیال آدمی پرده های حجاب غفلتند و آنانکه بیشتر بر آرزوهای محال خود پا می فشرند، بیشتر در دام گرفتاریها، اسیر خواهند شد. انسانهای آرزومند، همیشه احساسِ نیازمندی می کنند و برای رفع این نیاز، به هر سویی سر می کشند امّا غافل از آنکه بی نیازی در ترک نیازمندی هاست و ترک آزمندی، شریف ترین بی نیازی است. همان عبارتِ بلندی که حضرت علی(ع) فرمودند: «شریف ترین بی نیازی، وانهادن آرزوهاست».

دوست و توانایی
داشتن دوستانِ خردمند و راهنما، به آدمی احساسِ قدرت و توانایی می بخشد؛ آنانکه دوستانِ بیشتری دارند کمتر در معرض خطا و خطرند و آنانکه دوستان راستینی دارند بیشتر پشتوانه و توانمندی دارند، پس کسانی که از دوستانِ نیکو محروم مانده اند عجز و ناتوانی شان را به نمایش گذاشته اند. چه آنکه امیرالمؤمنین علی(ع) فرموده اند: «ناتوان ترین مردم کسی است که توان دوست یابی ندارد».

سرمایه سودمند
برای انسان سرمایه ای پُرارج است که بتواند او را به نیکبختی و سعادت رهنمون سازد. سرمایه های مادی هرچند فرح انگیزند اما هیچ ذخیره ای چون عقل و خرد نمی تواند پُربها باشد. زیرا عقل، چراغ دانستن و دانایی است و هرکه بیشتر از خرد بهره گیرد، بیشتر سودمند خواهد شد چه حکیمانه امیرالمؤمنان(ع) بدان اشارت نموده اند که:

«هیچ ثروتی پُرسودتر از خرد نیست».

اهل دنیا
دنیا، محل گذر است و دنیائیان کاروانیان این راه. امّا آنانکه اهل دنیایند بسان غفلت زدگانی هستند که همواره در خواب نوشین دنیایی فرو می غلتند و از عاقبت امور غفلت می ورزند و در این حال آنان به راهی دیگر ره می سپرند؛ امیر کلام و بیان چه زیبا فرموده اند:

«اهل دنیا، مانند کاروانی هستند که ایشان را در حالی که خوابند می برند».

بهره وری از خِرد
خرد، دلیل دانایی و عقل، نشان وقار و وزانت است؛ هرکس از عقل و خرد خویش بهره مند گردد و بر اندوختن و آموختن همت ورزد و به اراده و اختیار راه نوردد؛ دیگر از گفتن و اظهار کردن دست می شوید تا بیشتر بشنود و تحصیل کنند، و چنین است خاصیت و خصوصیت هر عالم عاملی که هرچه بیشتر داند، کمتر نمایاند. از لسان مبارک حضرت علی(ع) نیز نقل است: «چون عقل و خرد به مرتبه کمال رسد، گفتار کم شود».

آموختن برتر از آموزاندن
ادب آموختن و ادب اندوختن زیباترین و عالی ترین فعلی است که انسان را شایسته تکریم و تعظیم می کند و نیز چنین است قدر و منزلت آنکه می آموزاند و تعلیم می دهد امّا متعلم بودن بسی گران تر و پُربهاتر از معلم بودن است چرا که چشمه سار همیشه جاری آموختن آدمی را از سکون و رکود باز می دارد و به حرکت و سیّال شدن در مسیر کشف خود و سرمایه های درونی خویش وادار می کند.

حضرت علی(ع) می فرمایند: «آن که خود را تعلیم دهد و ادب اندوزد، شایسته تر به تعظیم است از آن که دیگری را تعلیم دهد و ادب آموزد».

آخرت مقدّم بر دنی
زندگی پلی است به سوی آخرت و آخرت بازتاب افعال و کردارها و غایت و نهایتی است جاودان برای آدمیان. پس باید در کار آخرت اندیشه کرد و زاد و توشه این سفر را هموار ساخت؛ هرکه بدنبال سامان دادن امور آخرتش باشد، بی گمان دنیایش نیز سامان یافته خواهد بود و چه زیبا بیان نموده است رهبر آزادگان جهان امیرمؤمنان(ع):

«آن که کار آخرت خود درست کند، خدا کار دنیای او را سامان دهد».

دین
دین انسان را از عذاب دوزخ و پشیمانی در جهان آخرت حفظ می کند. علاوه بر این، رعایت مسائل دینی، در دنیا هم، آدمی را از معصیت خداوند و در افتادن به لغزش ها و خطاها نگاه می دارد، هم چنان که او را از خواری دنیا هم حفظ می کند؛ چرا که دین دار نزد مردم هم عزیز و محترم است و اگر در راه دین آزاری به او برسد، در نظرها خوار و بی اعتبار نمی شود. حضرت امیر(ع) می فرمایند: «دین، نگاه دارنده است».

دنیاطلبی
اگر تلاش اقتصادی برای به دست آوردنِ مایحتاج معمول خانواده یا کمک به فقرا و مصرف کردن در راه های خیر باشد، کار پسندیده ای است؛ چرا که در حقیقت، نه طلب دنیا، که کوشش برای به دست آوردن ثواب اُخروی است. امّا کوشش برای به دست آوردن مال دنیا اگر از روی حرص و دلبستگی به دنیا باشد، کار منفی و نکوهیده ای است. صرف تمام اوقات در به دست آوردن مال دنیا، اسباب خواری انسان را در دنیا و آخرت فراهم می کند. حضرت علی(ع) می فرماید: «دنیاخواهی موجب خواری و ذلت است».

دین و دنی
رعایت شئون دینی انسان را نزد خداوند عزیز و گرامی می کند. از آن جا که نفوذ در دل ها به دست اوست، محبوب خدا در نزد بندگان خدا نیز محبوب خواهد بود. به همین سان، گناه، هواپرستی و دنیاخواهی منزلت اجتماعی شخص را پایین می آورد و او را در چشم دیگران کوچک می کند. حضرت امیر(ع) می فرماید: دین [انسان را] ارجمند، و دنیا [او را] خوار و ذلیل می سازد».

دنیا و آخرت
فراموش نکنیم که زندگی دنیا دو روزی بیش نیست و هرکس سرانجام، باید روزی این سرای فانی را به قصد زندگی جاوید اُخروی ترک کند. هرکس اندک بصیرتی داشته باشد، درمی یابد زندگی کوتاه دنیا ارزش این را ندارد که انسان تمام سرمایه خود را صرف آن کند و باید کوشش اساسی خود را در جهت امر آخرت به کار برد و عمر و جوانی را صرف آخرت و زندگی جاوید آن کند. حضرت امیر(ع) می فرماید: «دنیا دمی گذرنده و آخرت روزگاری پاینده است».

علم و حکمت
فطرت آدمی گواهی می دهد که انسان برای خور و خواب آفریده نشده است. برآوردن نیازهای طبیعی لازم است، اما افزون بر خوراک جسم، بی شک، جان آدمی نیز نیازمند خوراک معنوی است. حکمت خوراک معنوی انسان و موجب تعالی و لطافت روح است و جان های تاریک به پرتوِ دانش روشنی می یابند. به ویژه دانش های معنوی که سبب رشد و راه یابی به سعادت ابدی می باشد. امام علی(ع) می فرماید: «دانش یاری گر، و حکمت راه بر است».

عدل و جور
عدل و داد نزد هر روح آزاده دلپذیر، و ستم و بیداد بر جان ها گران و ناخوشایند است. همچنان که مردم عدل و انصاف را می پسندند و نسبت به دادگران رغبت نشان می دهند، از ظلم و ستم متنفّرند و از ستمگران دوری می گزینند. می توان گفت عدل و انصاف پنجره ای به سوی الفت و دوستی با مردم است و ستمگری باعث انزوا و خارج شدن از جادّه سلوک با مردم است. مولای متقیان(ع) می فرمایند: «عدالت دوست داشتنی و ستم نخواستنی است».

دوراندیشی و کاهلی
احتیاط و دوراندیشی انسان را از لغزش ها نگه می دارد و خطاها را کاهش می دهد. این صفت، به خصوص در تصمیم ها و اقدامات مهم لازم است. امّا برخی از کارها زمان مند هستند و طبیعتشان به گونه ای است که اقدام نکردن به موقع و سستی کردن در انجام آنها، موجبِ از دست رفتن فرصت و پشیمانی می شود.

این که کجا باید دوراندیشی پیشه کرد و کجا باید بدون فوت وقت اقدام نمود، چیزی است که به مرور زمان و با کسب تجربه فهمیده می شود. حضرت امام علی(ع) می فرماید:

«حزم و دوراندیشی سرمایه، و سستی و کاهلی تباه کننده مایه است».

حق گزاری
ادای حق مردم عین کرامت و بخشندگی است. هرکس حقوق و وظایفی که نسبت به خداوند دارد به جا آورد، و نیز حقوقی را که بندگان خدا بر گردن او دارند، ادا کند و جانب وفا نگه دارد، کریم است، هرچند بیش از این، کار دیگری نکند. در برخی احادیث آمده است که نهایت کرم و بخشش، ادای حقوق واجب است. مولای متّقیان می فرماید:

«حق گزاری، بخشندگی است».

مهربانی
وقتی بسیاری از مشکلات و تنش های روزمره ای که در محیط خانواده یا محلّ کار یا بین دوستان است ریشه یابی می شود، می بینیم اغلب به امور جزئی و پیش پا افتاده باز می گردد.

بیشتر اوقات اندکی گذشت و نرمخویی و بردباری راه حلّ مناسبی برای پیش گیری از اختلافات و کدورت هاست. مهربانی و محبت جوهره هر دوستی و رابطه سالمی است. قوام همه دوستی ها به محبّت است و با این نوشداروست که خارها گل می شود و دوستی ها پایدار می ماند. حضرت علی(ع) می فرماید: «دوستی، مهربانی و نرمخویی است».

تواضع و تکبّر
هرچند ممکن است در نگاه اوّل پذیرفتنی نباشد اما افراد فروتن، نزد مردم ارجمند و بلندمرتبه اند و مغروران و متکبران پیش خدا و بندگان او خوار و بی مقدارند. فروتنی کلید دوستی و کسب فیض است؛

افتادگی آموز اگر طالب فیضی
هرگز نخورد آب، زمینی که بلند است
خداوند انسان های متواضع را در دیده مردم رفعت می بخش

موضوعات: مختلف  لینک ثابت




ر این بخش از سرگرمی سایت نمناک جملات زیبا و دلنشینی را برای شما آماده کرده ایم.


جملات زیبا و کوتاه
صداقت نعمتی بسیار ارزشمند است، انتظارش را از مردم بی ارزش نداشته باش.

 

*…**…**…**…**…**…**…**…**…*

جملات زیبا و خواندنی

 

 

تنهایے تان را با ڪسے

قسمت ڪنید

ڪه سال ها بعد ،

شما را همین گونه ڪه هستید

دوستـــــ بدارد

با موے سپیدتان ،

شیـار زیر چشمتـان

و لرزش دستـــــ و دلتـــانـ

 

 

*…**…**…**…**…**…**…**…**…*

جملات آموزنده

 

 

به یکدیگر دروغ نگویید آدم است،

باور می کند دل می بندد

 

 

*…**…**…**…**…**…**…**…**…*

سخنان بزرگان

 

 

خواهان آنم که ضربان قلبتان

به لبخندهای مکرر تکرار شود

و هر آنچه به دل آرزو دارید

بی بهانه ای از آن شما باشد

موضوعات: مختلف  لینک ثابت




عکس
سعدی در بیان حکایتی می گوید:

موسی علیه السلام ، درویشی را دید از برهنگی به ریگ اندر شده. گفت:ای موسی! دعا کن تا خدا عزوجل مرا کفافی دهد که از بی طاقتی به جان آمدم. موسی دعا کرد و برفت. پس از چند روز که از مناجات باز آمد، مرد را دید گرفتار و خلقی انبوه برو گرد آمده. گفت:این چه حالت است؟ گفتند:خمر خورده و عربده کرده و کسی را کشته. اکنون به قصاص فرموده اند.

«وَلَوْ بَسَطَ اللّه ُ الرِّزْقَ لِعِبادِهِ لَبَغَوَ فِی الاَْرْضِ؛ اگر خداوند درِ هر نوع روزی را بر بندگانش می گشود، در زمین ستم پیشه می کردند». (شورا:27) موسی علیه السلام ، به حکمت جهان آفرین اقرار کرد و از تجاسر خویش استغفار.

سعدی
نگاه به فرودستان و شکر نعمت

سعدی گوید:

هرگز از دور زمان ننالیده بودم و روی از گردش آسمان درهم نکشیده، مگر وقتی که پایم برهنه مانده بود و استطاعت پای پوشی نداشتم. به جامع کوفه درآمدم، دل تنگ. یکی را دیدم که پای نداشت. سپاس نعمت حق به جای آوردم و بر بی کفشی صبر کردم.

پیام متن:
بنابر سفارش رسول خدا صلی الله علیه و آله :به آن که از شما پایین تر است، بنگرید و به آن که از شما بالاتر است، منگرید؛ زیرا بدین وسیله قدر نعمت خدا را بهتر می دانید (و شکرگزار نعمت های خداوند خواهید بود).4

دعای مادر
از بایزید بسطامی، عارف بزرگ، پرسیدند:این مقام ارزشمند را چگونه یافتی؟ گفت:شبی مادر از من آب خواست. نگریستم، آب در خانه نبود. کوزه برداشتم و به جوی رفتم که آب بیاورم. چون باز آمدم، مادر خوابش برده بود. پس با خویش گفتم:«اگر بیدارش کنم، خطاکار خواهم بود.» آن گاه ایستادم تا مگر بیدار شود. هنگام بامداد، او از خواب برخاست، سر بر کرد و پرسید:چرا ایستاده ای؟! قصه را برایش گفتم. او به نماز ایستاد و پس از به جای آوردن فریضه، دست به دعا برداشت و گفت:«خدایا! چنان که این پسر را بزرگ و عزیز داشتی، اندر میان خلق نیز او را عزیز و بزرگ گردان».

پیام متن:
اشاره به جلب رضایت مادر و تأثیر دعای او در حق فرزند، و این که جلب رضایت مادر، آدمی را به مقام های والای معنوی می رساند.

تیزهوشی شاگرد ابن سینا
روزی ابن سینا از جلو دکان آهنگری می گذشت که کودکی را دید. آن کودک از آهنگر مقداری آتش می خواست. آهنگر گفت:ظرف بیاور تا در آن آتش بریزم. کودک که ظرف همراه نداشت، خم شد و مشتی خاک از زمین برداشت و در کف دست خود ریخت. آن گاه به آهنگر گفت:آتش بر کف دستم بگذار.

ابن سینا، از تیزهوشی او به شگفت آمد و در دل بر استعداد کودک شادمان شد. پس جلو رفت و نامش پرسید. کودک پاسخ داد:نامم بهمن یار است و از خانواده ای زرتشتی هستم. ابن سینا او را به شاگردی گرفت و در تربیتش کوشید تا اینکه او یکی از حاکمان و دانشمندان نام دار شد و آیین مقدس اسلام را نیز پذیرفت.

پیام متن:
آثار بزرگ منشی را از کودکی می توان در رفتار و زندگی بزرگان مشاهده رد.

گران بهاترین شی
شیخ ابی سعید ابی الخیر را گفتند:فلان کس بر روی آب می رود. شیخ گفت:«سهل است، وزغی و صعوه ای بر روی آب می برود.» شیخ را گفتند:فلان کس در هوا می پرد. شیخ گفت:«زغنی و مگسی نیز در هوا بپرد.» او را گفتند:فلان کس در یک لحظه از شهری به شهری می برود. شیخ گفت:«شیطان نیز در یک نفس از مشرق به مغرب می شود. این چنین چیزها را بس قیمتی نیست. مرد آن بود که در میان خلق بنشیند و برخیزد و بجنبد و با خلق داد و ستد کند و با خلق درآمیزد و یک لحظه از خدا غافل نباشد».

پیام متن:
ارزش واعی انسان به این است که همواره به یاد خداوند باشد و هرگز حضور او را از یاد نبرد.

 

بندگی من یا آزادی تو؟
روزی خلیفه وقت، کیسه پر از سیم با بنده ای نزد ابوذر غفاری فرستاد. خلیفه به غلام گفت:«اگر وی این از تو بستاند، آزادی». غلام کیسه را به نزد ابوذر آورد و اصرار بسیار کرد، ولی وی نپذیرفت.

غلام گفت:آن را بپذیر که آزادی من در آن است و ابوذر پاسخ داد:«بلی، ولی بندگی من در آن است».

پیام متن:
گاهی ثروت های مادی آمی را بنده خود می کنند و او را از بندگی خدا خارج می سازند.

دلی خوش درگرو فراغت دل
یحیی بن معاذ روزی با برادری بر دهی بگذشت. برادرش گفت:اینجا خوش دهی است. یحیی وی را گفت:«خوش تر از این ده، دل آن کس است که از این ده فارغ است».

درگاه هماره گشوده
مرد صاحب دلی به درگاه الهی راز و نیاز می کرد و می گفت:«خداوندا، کریما، آخر دری بر من گشای!» رابعه عدویه این سخن بشنید و مرد را گفت:«ای غافل! این در کی بسته بود!

پیام متن:
درِ رحمت خداوند، همواره به روی بندگانش باز است.

چشم پوشی حکیم از ناسزاگویی دیگران
حکیمی را ناسزا گفتند. او هیچ جوابی نداد. حکیم را گفتند:ای حکیم، از چه روی جوابی ندادی؟ حکیم گفت:«از آن روی که در جنگی داخل نمی شوم که برنده آن بدتر از بازنده آن است».

پیام متن:
«وَ اِذَا خَاطَبَهُمُ الْجاهِلُون قالُوا سَلاما؛ (بندگان شایسته خداوند کسانی هستند) که چون نادانان با آنها روبه رو می شوند (و سخنان نابخردانه گویند،) به آنها سلام می گویند (و با بی اعتنایی و بزرگواری می گذرند). (فرقان:62)

مراقب سخن مردم بودن
یکی از علما را پرسیدند که یکی با ماه رویی است در خلوت نشسته و درها بسته و نفس، طالب و شهوت، غالب. هیچ باشد که به قوت پرهیزکاری از او به سلامت بماند؟ گفت:«اگر از مه رویان به سلامت بماند، از بدگویان نمایند».

ببخشید تا آرام باشید
 

انتقام، اگر چه آرام کننده است! امّا اولاً ناپایدار است، ثانیاً آرامش کاذب ایجاد می کند، رابعاً کار انسان های ضعیف است،خامسا به خدا واگذار نمی شود. بهتر است بخشنده باشی. امّا اگر خواستی انتقام بگیری به خدا واگذار کن به یک نمونه تاریخی توجه کنید:

نقل شده، مرحوم شاه آبادی (ره) گاهی به کسانی که به او بی احترامی و یا توهین می کردند به آرامی پاسخ می داد و در واقع توهین آن ها را با توهین پاسخ می داد. البته بدون اینکه طرف مقابل صدای آن مرحوم را بشنود. فرزند مرحوم شاه آبادی علت را از پدر پرسید که شما با این مقام معنوی چرا چنین می کنی؟ گفت:پسرم من از روزی که انتقام خدا را با چشم خود دیدم، بنا را گذاشتم که چنین کنم. ماجرا از این قرار بود که روزی به حمّام (عمومی) رفته بودم. وارد خزینه شدم. آب سرریز شد و کمی به سر روی یکی از افسران پهلوی (شاه ایران) پاشیده شد. وی به شدت بر افروخته و به من توهین کرد. من که در جمع حاضران نخواستم و شاید نتوانستم پاسخ او را بدهم. به آرامی گفتم واگذارت می کنم به خدا. از حمّام بیرون شدم و به منزل آمدم. ساعتی بعد فردی به منزل ما مراجعه کرد و درخواست کرد که به درب حمام بروم. علت را پرسیدم. گفت خود خواهی دید. آن افسر را دیدم که به هنگام بالا آمدن از پله های حمام نقش بر زمین شده و زبانش بند آمده! گویی لال از مادر زاده شده! با ایما و اشاره از من طلب عفو می کرد. دعا کردم و از خدا خواستم او را ببخشد. تا دعای من خاتمه یافت. زبان در کام او به حرکت درآمد و به دست و پای من افتاد. از آن روز وقتی کسی توهینی و یا اساعه ادبی به من می کند. دیگر او را به خدا واگذار نمی کنم. خودم به آرامی پاسخش را می دهم تا خدا انتقام نگیرد که منتقم بزرگی است.

پرهیز از بازگویی بدی ها و خیانت ها
تکیه و تأکید بر ماجراهای توأم با جنایت و خیانت و بازگویی آن ها در مجالس و نشست های خانوادگی و فامیلی، به نوعی اشاعه مفاسد و منکرات تلقی شده و موجب فرو ریختن قباحت زشتی ها و پستی ها در ذهن زندگی ما خواهد شد. بیان خوبی ها و زیبایی های اخلاقی، علاوه بر آرامش گوینده موجب شادابی و نشاط و پراکندن مهر و دوستی در بین مخاطبان خواهد شد. حکایتی را با هم مرور می کنیم:روزگاری، عالم و عارفی سوار بر مرکب گرانبهایی از بیابانی عبور می کرد فردی را دید نالان. علت را پرسید، گفت من علیلم، توان راه رفتن ندارم. گرسنه ام نای ایستادن ندارم. راه را گم کرده ام. درمانده ام. راکب، از اسب فرو افتاد و راه مانده را سوار بر اسب کرد تا با خود به شهر مشابعت کند، فرد نالان، یک باره مهار اسب را به دست گرفت از آنجا دور شد. و قرار بر فرار گذاشت، راکب که دارایی خود را از دست داده می دید. با فریاد گفت:ای مرد جوان لحظه ای بایست و اسب و هر آنچه در خورجین آن است از آن تو باد گفت:چه می گویی؟ عالم گفت:این ماجرا را هرگز در جایی نقل نکن. چرا؟ چون؛ دیگر هیچ سواره ای به پیاده ای و هیچ فرد سالم و توانایی به ناتوانی کمک نخواهد کرد. جوان، از اسب پیاده شد و گفت درس بزرگی که امروز از تو آموختم، از همه ثروت هایی که می خواستم بدست آورم با ارزش تر است. تو به واقع عالم و عارف بزرگی هستی.

 

کلّه ای که پر کاه باشد ظلم می کند، نه کلّه آدمیزاد
روزی رهگذری از باغ بزرگی عبور می کرد، مترسکی را دید که در میانه باغ ایستاده و کلاهی بر سر نهاده و مانع نشستن پرندگان بر ثمرات باغ است. رهگذر گفت:تو در این بیابان دلتنگ نمی شوی؟ مترسک گفت:نه، چطور؟ روزگار برایت تکراری نیست؟ چه چیزی تو را خوشحال می کند؟ مترسک گفت:راست می گویی من هم گاهی از اینکه دیگران را بترسانم و آزارشان بدهم هیجان زده می شوم و خوشحال. مترسک گفت:نه تو نمی توانی ظلم کنی و یا از آزار دیگران خوشحال بشوی. رهگذر علت را پرسید مترسک گفت:کلّه من پر کاه است و کلّه تو پر مغز آدمی. برترین مخلوق عالم، مغز و ظرف ذهن توست. تو نمی توانی مثل من باشی. مگر اینکه کله ات پر کاه باشد.

 

شاید سگ از من شریفتر باشد.
روایت شده که در وادی طور به موسی (علیه السلام) (از جانب خداوند) ندا رسید که موسی، برو و پست ترین مخلوق مرا بیاور حضرت موسی (علیه السلام) رفت و سگی را یافت و قلاده ای را بر گردن او بست و با خود می آورد در بین راه با خود منکر کرد نکند این سگ از من شریف تر باشد؟! قلاده را باز کرد و سگ را رها کرد. به جانب طور روان شد. ندا رسید که:موسی به عزت و جلالم سوگند اگر سگ را با خود می آوردی نور نبوت را از وجودت خارج می ساختم.

بنابراین، برای رشد و بالندگی و درهم شکستن دشمن درون و فرو ریختن غرور و خود بزرگ بینی نباید دیگران را از خود پست تر و پایین تر تلقی کرد. روایت مذکور هشداری است به ماه که مبادا به مقام و مدرک و ثروت و زیبایی خود بنازیم و ببالیم. و در برابر آنان که به ظاهر از ما پایین ترند، فخر فروشی کنیم. فراموش نکنیم که تواضع از مهم ترین پیش نیازهای خودسازی و تزهیب نفس است.

سفال ماندنی، بهتر از کلامی نماندنی
نقل شده نادرشاه افشار، به سید هاشم خار کن (که از علمای بزرگ نجف بود) گفت:من تعجب می کنم که چرا این همه ثروت و شوکت و شهرت و لذت را واگذاشته و به عبادت و نیایش و خارکنی و ریاضت پرداخته ای؟ به راستی چرا از لذت روی برگرفته ای و به ریاضت روی آورده ای سید هاشم خار کن گفت:من هم تعجب می کنم که چگونه و چرا تو از آن همه لذت های عالی و ماندگار اخروی بریده و به لذت های فانی دینوی مانع لذت های عالی دینوی می شود. به راستی اگر دنیا طلای فانی باشد که نیست و اگر آخرت سفال باقی باشد (بلکه طلای باقی است) بهتر نیست سفال باقی را به طلای فانی ترجیح دهی؟ در حالیکه آخرت طلای باقی و دنیا سفال فانی است.

 

 بهترین تلاش، تلاش برای تغییر خود و نه دیگران است
بیشتر مجالس و نشست های خانوادگی با گفتگوهایی همراه است که برای ایجاد تغییر در دیگران انجام می شود. همه می خواهند دیگری تغییر کند. کسی به تغییر خود نمی اندیشد. شوهر برای تغییر فکر و عمل همسرش تلاش می کند و زن نیز برای متحول ساختن شوهر خود تلاش می کند و این دو برای تربیت و تزکیه فرزندان و… امّا بهترین راه تغییر دیگران، ایجاد تغییر و تحول در افکار و رفتار خود می باشد.

چه خوب وصیتی بوده این وصیت:

دانشمندی وصیت کرده که بر روی سنگ قبرش این جملات را بنویسند:کودک که بودم می خواستم دنیا را تغییر بدهم، وقتی بزرگ تر شدم، دیدم دنیا خیلی بزرگه، بهتر است کشورم را تغییر بدهم:در میانسالی تصمیم گرفتم شهرم را تغییر بدهم. آن را هم بزرگ یافتم در سالخوردگی تصمیم گرفتم خانواده ام را تغییر بدهم. اینک در آستانه مرگ فهمیدم که باید از روز اول به فکر تغییر خود می افتادم آنگاه شاید می توانستم دیگران و بلکه دنیا را تغییر دهم…

 

نقش ما، در دین گریزی دیگران
نقل شده است که شیخ محمد بافقی یزدی، مدتی بسیار می گریست. شاگردانش پرسیدند:استاد مدتی است زیاد متأثر و گریانید، چرا؟ گفت:گریه ام برای دین است که این همه در دنیا غیرمسلمان و بی دین درست کرده ایم؟! پرسیدند:چه ربطی دارد؟ شما چه نقشی در بی دینی دیگران داشته اید؟ گفت:عملکرد ناشایست و رفتار ناصحیح و گفتار نامطلوب ما باعث شده این همه غیر مسلمان به اسلام روی نیاورده و در راه نادرست خود گام بردارند، اگر ما شیعیان حضرت علی علیه السلام به راستی به آموزه های دینی خود عمل می کردیم؛ یک غیرمسلمان در دنیا باقی نمی ماند. همه مسلمان می شدند. چرا که انسان ها بر اساس فطرت خود، عشق، محبت، صحبت، عدالت، ظلم ستیزی، صداقت و معنویت که در اسلام وجود دارد را می ستایند. اگر ما به اسلام عمل می کردیم همه مسلمان می شدند.

موضوعات: مختلف  لینک ثابت




عکس       

 

 

عدالت ازجمله  مفاهیمی است که ابعاد  و بزرگی آن، همه افراد بشر را به تحسین واداشته است. انسان از وقتی که خود و جامعه را شناخته است، به ضرورت حضور ارزشمند  عدالت در زندگی، برای تعالی خود و اجتماع اش پی برده است. با آنکه کلمه  عدالت   دارای کاربردی فراگیر است، مع الوصف تعریف آن دارای فراز و نشیب هایی است که دستیابی به یک معنای ,واحد را برای ان  مشکل کرده است.  مسأله عدالت از دیرباز جزء مهمترین مباحث و دغدغه های بشر و ادیان الهی و اندیشمندان سیاسی بوده است.  و در این میان امام علی ( ع) در میان حکمران و حاکمان تاریخ بیشترین اهتمام را به عدالت داشته است  . مطالعه در تاریخ حکومت علوی و سیاست‌هایی که آن حضرت در مقاطع مختلف به کار بسته است به خوبی بیانگر این موضوع است  که امیرالمؤمنین(ع)، تنها آسیبی را که در مواجهة با آن هرگز تسامح و مماشات نکرد و با و برای ان همه  حوادث و ناملایمات سیاسی را به جان خرید و سرانجام جان خویش را برای آن ایثار کرد ،اصرار و بر اجرای عدالت  بود. عدالت اجتماعی را می توان به عنوان بزرگترین هدف از تشکیل حکومت اسلامی تلقی کرد. همچنین می بایست توجه داشت که  بعثت پیامبران و تشریع ادیان به منظور تحقق قسط و عدل، با مفهوم وسیع کلمه در نظام حیات انسان بوده است، تا آنجا که از رسول خدا(ص) نقل شده که  کشور با کفر می ماند اما با ظلم ماندنی نیست.  انچه مسلم است این است که عدالت اجتماعی و سیاسی به قدری بااهمیت بوده و به سرنوشت ملتها و دولتها پیوند خورده که هیچ ملت و مکتب ومرامی و حتی هیچ  اندیشمند سیاسی و اجتماعی آن را نادیده نگرفته بلکه ان را برای جامعه واجب و لازم دانسته است . تا  انجا ییکه  حتی حکومتها و حکام جور نیز سعی بر آن داشته اند که ریاکارانه خود و نظامشان را مُتّصف به آن دانسته و هدف خود را عدالت اعلام نموده اند . به طور کلی می توان گفت که عدالت در همه سیستم‌های سیاسی، مورد توجه خاص بوده است  و به فراخور منویات و مفاهیم ایدئولوژیک تعریف و تحلیل می‌شوند به گونه‌ای که عدالت عملاً مدینة فاضله‌ای است که نظام سیاسی برای نیل به آن تمام همّ و جهد نظری و عملی خود را به کار می‌بندد. پس عدالت، هدف غایی تمامی تلاش‌های فکری و اجرایی را در عرصة سیاست و حکومت تشکیل می‌دهد. سعی ما در این مقاله بر آن بوده است که با آوردن چند تعریف ارایه شده برای عدالت، ابتدا چشم اندازی از ان را هرچند به صورت اجمالی تبیین و ترسیم کنیم و سپس به به  بررسی جایگاه عدالت در  دیدگاه امام علی علیه السلام بپردازیم . همچنین در این نوشتار تلاش کرده ایم، میزان اهمیت و اعتبار  امام به عدالت را از راه سیره  و گفتار آن حضرت به دست آوریم.

بررسي عدالت از ديدگاه امام علي(ع) با تكيه بر نهج البلاغه

مقدمه:

عدالت ازجمله  مفاهیمی است که ابعاد  و بزرگی آن، همه افراد بشر را به تحسین واداشته است. انسان از وقتی که خود و جامعه را شناخته است، به ضرورت حضور ارزشمند  عدالت در زندگی، برای تعالی خود و اجتماع اش پی برده است. با آنکه کلمه  عدالت   دارای کاربردی فراگیر است، مع الوصف تعریف آن دارای فراز و نشیب هایی است که دستیابی به یک معنای ,واحد را برای ان  مشکل کرده است.  مسأله عدالت از دیرباز جزء مهمترین مباحث و دغدغه های بشر و ادیان الهی و اندیشمندان سیاسی بوده است.  و در این میان امام علی ( ع) در میان حکمران و حاکمان تاریخ بیشترین اهتمام را به عدالت داشته است  . مطالعه در تاریخ حکومت علوی و سیاست‌هایی که آن حضرت در مقاطع مختلف به کار بسته است به خوبی بیانگر این موضوع است  که امیرالمؤمنین(ع)، تنها آسیبی را که در مواجهة با آن هرگز تسامح و مماشات نکرد و با و برای ان همه  حوادث و ناملایمات سیاسی را به جان خرید و سرانجام جان خویش را برای آن ایثار کرد ،اصرار و بر اجرای عدالت  بود. عدالت اجتماعی را می توان به عنوان بزرگترین هدف از تشکیل حکومت اسلامی تلقی کرد. همچنین می بایست توجه داشت که  بعثت پیامبران و تشریع ادیان به منظور تحقق قسط و عدل، با مفهوم وسیع کلمه در نظام حیات انسان بوده است، تا آنجا که از رسول خدا(ص) نقل شده که  کشور با کفر می ماند اما با ظلم ماندنی نیست.  انچه مسلم است این است که عدالت اجتماعی و سیاسی به قدری بااهمیت بوده و به سرنوشت ملتها و دولتها پیوند خورده که هیچ ملت و مکتب ومرامی و حتی هیچ  اندیشمند سیاسی و اجتماعی آن را نادیده نگرفته بلکه ان را برای جامعه واجب و لازم دانسته است . تا  انجا ییکه  حتی حکومتها و حکام جور نیز سعی بر آن داشته اند که ریاکارانه خود و نظامشان را مُتّصف به آن دانسته و هدف خود را عدالت اعلام نموده اند . به طور کلی می توان گفت که عدالت در همه سیستم‌های سیاسی، مورد توجه خاص بوده است  و به فراخور منویات و مفاهیم ایدئولوژیک تعریف و تحلیل می‌شوند به گونه‌ای که عدالت عملاً مدینة فاضله‌ای است که نظام سیاسی برای نیل به آن تمام همّ و جهد نظری و عملی خود را به کار می‌بندد. پس عدالت، هدف غایی تمامی تلاش‌های فکری و اجرایی را در عرصة سیاست و حکومت تشکیل می‌دهد. سعی ما در این مقاله بر آن بوده است که با آوردن چند تعریف ارایه شده برای عدالت، ابتدا چشم اندازی از ان را هرچند به صورت اجمالی تبیین و ترسیم کنیم و سپس به به  بررسی جایگاه عدالت در  دیدگاه امام علی علیه السلام بپردازیم . همچنین در این نوشتار تلاش کرده ایم، میزان اهمیت و اعتبار  امام به عدالت را از راه سیره  و گفتار آن حضرت به دست آوریم.

بررسي عدالت از ديدگاه امام علي(ع) با تكيه بر نهج البلاغه

مقدمه:

عدالت ازجمله  مفاهیمی است که ابعاد  و بزرگی آن، همه افراد بشر را به تحسین واداشته است. انسان از وقتی که خود و جامعه را شناخته است، به ضرورت حضور ارزشمند  عدالت در زندگی، برای تعالی خود و اجتماع اش پی برده است. با آنکه کلمه  عدالت   دارای کاربردی فراگیر است، مع الوصف تعریف آن دارای فراز و نشیب هایی است که دستیابی به یک معنای ,واحد را برای ان  مشکل کرده است.  مسأله عدالت از دیرباز جزء مهمترین مباحث و دغدغه های بشر و ادیان الهی و اندیشمندان سیاسی بوده است.  و در این میان امام علی ( ع) در میان حکمران و حاکمان تاریخ بیشترین اهتمام را به عدالت داشته است  . مطالعه در تاریخ حکومت علوی و سیاست‌هایی که آن حضرت در مقاطع مختلف به کار بسته است به خوبی بیانگر این موضوع است  که امیرالمؤمنین(ع)، تنها آسیبی را که در مواجهة با آن هرگز تسامح و مماشات نکرد و با و برای ان همه  حوادث و ناملایمات سیاسی را به جان خرید و سرانجام جان خویش را برای آن ایثار کرد ،اصرار و بر اجرای عدالت  بود. عدالت اجتماعی را می توان به عنوان بزرگترین هدف از تشکیل حکومت اسلامی تلقی کرد. همچنین می بایست توجه داشت که  بعثت پیامبران و تشریع ادیان به منظور تحقق قسط و عدل، با مفهوم وسیع کلمه در نظام حیات انسان بوده است، تا آنجا که از رسول خدا(ص) نقل شده که  کشور با کفر می ماند اما با ظلم ماندنی نیست.  انچه مسلم است این است که عدالت اجتماعی و سیاسی به قدری بااهمیت بوده و به سرنوشت ملتها و دولتها پیوند خورده که هیچ ملت و مکتب ومرامی و حتی هیچ  اندیشمند سیاسی و اجتماعی آن را نادیده نگرفته بلکه ان را برای جامعه واجب و لازم دانسته است . تا  انجا ییکه  حتی حکومتها و حکام جور نیز سعی بر آن داشته اند که ریاکارانه خود و نظامشان را مُتّصف به آن دانسته و هدف خود را عدالت اعلام نموده اند . به طور کلی می توان گفت که عدالت در همه سیستم‌های سیاسی، مورد توجه خاص بوده است  و به فراخور منویات و مفاهیم ایدئولوژیک تعریف و تحلیل می‌شوند به گونه‌ای که عدالت عملاً مدینة فاضله‌ای است که نظام سیاسی برای نیل به آن تمام همّ و جهد نظری و عملی خود را به کار می‌بندد. پس عدالت، هدف غایی تمامی تلاش‌های فکری و اجرایی را در عرصة سیاست و حکومت تشکیل می‌دهد. سعی ما در این مقاله بر آن بوده است که با آوردن چند تعریف ارایه شده برای عدالت، ابتدا چشم اندازی از ان را هرچند به صورت اجمالی تبیین و ترسیم کنیم و سپس به به  بررسی جایگاه عدالت در  دیدگاه امام علی علیه السلام بپردازیم . همچنین در این نوشتار تلاش کرده ایم، میزان اهمیت و اعتبار  امام به عدالت را از راه سیره  و گفتار آن حضرت به دست آوریم.

بررسي عدالت از ديدگاه امام علي(ع) با تكيه بر نهج البلاغه

مقدمه:

عدالت ازجمله  مفاهیمی است که ابعاد  و بزرگی آن، همه افراد بشر را به تحسین واداشته است. انسان از وقتی که خود و جامعه را شناخته است، به ضرورت حضور ارزشمند  عدالت در زندگی، برای تعالی خود و اجتماع اش پی برده است. با آنکه کلمه  عدالت   دارای کاربردی فراگیر است، مع الوصف تعریف آن دارای فراز و نشیب هایی است که دستیابی به یک معنای ,واحد را برای ان  مشکل کرده است.  مسأله عدالت از دیرباز جزء مهمترین مباحث و دغدغه های بشر و ادیان الهی و اندیشمندان سیاسی بوده است.  و در این میان امام علی ( ع) در میان حکمران و حاکمان تاریخ بیشترین اهتمام را به عدالت داشته است  . مطالعه در تاریخ حکومت علوی و سیاست‌هایی که آن حضرت در مقاطع مختلف به کار بسته است به خوبی بیانگر این موضوع است  که امیرالمؤمنین(ع)، تنها آسیبی را که در مواجهة با آن هرگز تسامح و مماشات نکرد و با و برای ان همه  حوادث و ناملایمات سیاسی را به جان خرید و سرانجام جان خویش را برای آن ایثار کرد ،اصرار و بر اجرای عدالت  بود. عدالت اجتماعی را می توان به عنوان بزرگترین هدف از تشکیل حکومت اسلامی تلقی کرد. همچنین می بایست توجه داشت که  بعثت پیامبران و تشریع ادیان به منظور تحقق قسط و عدل، با مفهوم وسیع کلمه در نظام حیات انسان بوده است، تا آنجا که از رسول خدا(ص) نقل شده که  کشور با کفر می ماند اما با ظلم ماندنی نیست.  انچه مسلم است این است که عدالت اجتماعی و سیاسی به قدری بااهمیت بوده و به سرنوشت ملتها و دولتها پیوند خورده که هیچ ملت و مکتب ومرامی و حتی هیچ  اندیشمند سیاسی و اجتماعی آن را نادیده نگرفته بلکه ان را برای جامعه واجب و لازم دانسته است . تا  انجا ییکه  حتی حکومتها و حکام جور نیز سعی بر آن داشته اند که ریاکارانه خود و نظامشان را مُتّصف به آن دانسته و هدف خود را عدالت اعلام نموده اند . به طور کلی می توان گفت که عدالت در همه سیستم‌های سیاسی، مورد توجه خاص بوده است  و به فراخور منویات و مفاهیم ایدئولوژیک تعریف و تحلیل می‌شوند به گونه‌ای که عدالت عملاً مدینة فاضله‌ای است که نظام سیاسی برای نیل به آن تمام همّ و جهد نظری و عملی خود را به کار می‌بندد. پس عدالت، هدف غایی تمامی تلاش‌های فکری و اجرایی را در عرصة سیاست و حکومت تشکیل می‌دهد. سعی ما در این مقاله بر آن بوده است که با آوردن چند تعریف ارایه شده برای عدالت، ابتدا چشم اندازی از ان را هرچند به صورت اجمالی تبیین و ترسیم کنیم و سپس به به  بررسی جایگاه عدالت در  دیدگاه امام علی علیه السلام بپردازیم . همچنین در این نوشتار تلاش کرده ایم، میزان اهمیت و اعتبار  امام به عدالت را از راه سیره  و گفتار آن حضرت به دست آوریم.

بررسي عدالت از ديدگاه امام علي(ع) با تكيه بر نهج البلاغه

مقدمه:

عدالت ازجمله  مفاهیمی است که ابعاد  و بزرگی آن، همه افراد بشر را به تحسین واداشته است. انسان از وقتی که خود و جامعه را شناخته است، به ضرورت حضور ارزشمند  عدالت در زندگی، برای تعالی خود و اجتماع اش پی برده است. با آنکه کلمه  عدالت   دارای کاربردی فراگیر است، مع الوصف تعریف آن دارای فراز و نشیب هایی است که دستیابی به یک معنای ,واحد را برای ان  مشکل کرده است.  مسأله عدالت از دیرباز جزء مهمترین مباحث و دغدغه های بشر و ادیان الهی و اندیشمندان سیاسی بوده است.  و در این میان امام علی ( ع) در میان حکمران و حاکمان تاریخ بیشترین اهتمام را به عدالت داشته است  . مطالعه در تاریخ حکومت علوی و سیاست‌هایی که آن حضرت در مقاطع مختلف به کار بسته است به خوبی بیانگر این موضوع است  که امیرالمؤمنین(ع)، تنها آسیبی را که در مواجهة با آن هرگز تسامح و مماشات نکرد و با و برای ان همه  حوادث و ناملایمات سیاسی را به جان خرید و سرانجام جان خویش را برای آن ایثار کرد ،اصرار و بر اجرای عدالت  بود. عدالت اجتماعی را می توان به عنوان بزرگترین هدف از تشکیل حکومت اسلامی تلقی کرد. همچنین می بایست توجه داشت که  بعثت پیامبران و تشریع ادیان به منظور تحقق قسط و عدل، با مفهوم وسیع کلمه در نظام حیات انسان بوده است، تا آنجا که از رسول خدا(ص) نقل شده که  کشور با کفر می ماند اما با ظلم ماندنی نیست.  انچه مسلم است این است که عدالت اجتماعی و سیاسی به قدری بااهمیت بوده و به سرنوشت ملتها و دولتها پیوند خورده که هیچ ملت و مکتب ومرامی و حتی هیچ  اندیشمند سیاسی و اجتماعی آن را نادیده نگرفته بلکه ان را برای جامعه واجب و لازم دانسته است . تا  انجا ییکه  حتی حکومتها و حکام جور نیز سعی بر آن داشته اند که ریاکارانه خود و نظامشان را مُتّصف به آن دانسته و هدف خود را عدالت اعلام نموده اند . به طور کلی می توان گفت که عدالت در همه سیستم‌های سیاسی، مورد توجه خاص بوده است  و به فراخور منویات و مفاهیم ایدئولوژیک تعریف و تحلیل می‌شوند به گونه‌ای که عدالت عملاً مدینة فاضله‌ای است که نظام سیاسی برای نیل به آن تمام همّ و جهد نظری و عملی خود را به کار می‌بندد. پس عدالت، هدف غایی تمامی تلاش‌های فکری و اجرایی را در عرصة سیاست و حکومت تشکیل می‌دهد. سعی ما در این مقاله بر آن بوده است که با آوردن چند تعریف ارایه شده برای عدالت، ابتدا چشم اندازی از ان را هرچند به صورت اجمالی تبیین و ترسیم کنیم و سپس به به  بررسی جایگاه عدالت در  دیدگاه امام علی علیه السلام بپردازیم . همچنین در این نوشتار تلاش کرده ایم، میزان اهمیت و اعتبار  امام به عدالت را از راه سیره  و گفتار آن حضرت به دست آوریم.

بررسي عدالت از ديدگاه امام علي(ع) با تكيه بر نهج البلاغه

مقدمه:

عدالت ازجمله  مفاهیمی است که ابعاد  و بزرگی آن، همه افراد بشر را به تحسین واداشته است. انسان از وقتی که خود و جامعه را شناخته است، به ضرورت حضور ارزشمند  عدالت در زندگی، برای تعالی خود و اجتماع اش پی برده است. با آنکه کلمه  عدالت   دارای کاربردی فراگیر است، مع الوصف تعریف آن دارای فراز و نشیب هایی است که دستیابی به یک معنای ,واحد را برای ان  مشکل کرده است.  مسأله عدالت از دیرباز جزء مهمترین مباحث و دغدغه های بشر و ادیان الهی و اندیشمندان سیاسی بوده است.  و در این میان امام علی ( ع) در میان حکمران و حاکمان تاریخ بیشترین اهتمام را به عدالت داشته است  . مطالعه در تاریخ حکومت علوی و سیاست‌هایی که آن حضرت در مقاطع مختلف به کار بسته است به خوبی بیانگر این موضوع است  که امیرالمؤمنین(ع)، تنها آسیبی را که در مواجهة با آن هرگز تسامح و مماشات نکرد و با و برای ان همه  حوادث و ناملایمات سیاسی را به جان خرید و سرانجام جان خویش را برای آن ایثار کرد ،اصرار و بر اجرای عدالت  بود. عدالت اجتماعی را می توان به عنوان بزرگترین هدف از تشکیل حکومت اسلامی تلقی کرد. همچنین می بایست توجه داشت که  بعثت پیامبران و تشریع ادیان به منظور تحقق قسط و عدل، با مفهوم وسیع کلمه در نظام حیات انسان بوده است، تا آنجا که از رسول خدا(ص) نقل شده که  کشور با کفر می ماند اما با ظلم ماندنی نیست.  انچه مسلم است این است که عدالت اجتماعی و سیاسی به قدری بااهمیت بوده و به سرنوشت ملتها و دولتها پیوند خورده که هیچ ملت و مکتب ومرامی و حتی هیچ  اندیشمند سیاسی و اجتماعی آن را نادیده نگرفته بلکه ان را برای جامعه واجب و لازم دانسته است . تا  انجا ییکه  حتی حکومتها و حکام جور نیز سعی بر آن داشته اند که ریاکارانه خود و نظامشان را مُتّصف به آن دانسته و هدف خود را عدالت اعلام نموده اند . به طور کلی می توان گفت که عدالت در همه سیستم‌های سیاسی، مورد توجه خاص بوده است  و به فراخور منویات و مفاهیم ایدئولوژیک تعریف و تحلیل می‌شوند به گونه‌ای که عدالت عملاً مدینة فاضله‌ای است که نظام سیاسی برای نیل به آن تمام همّ و جهد نظری و عملی خود را به کار می‌بندد. پس عدالت، هدف غایی تمامی تلاش‌های فکری و اجرایی را در عرصة سیاست و حکومت تشکیل می‌دهد. سعی ما در این مقاله بر آن بوده است که با آوردن چند تعریف ارایه شده برای عدالت، ابتدا چشم اندازی از ان را هرچند به صورت اجمالی تبیین و ترسیم کنیم و سپس به به  بررسی جایگاه عدالت در  دیدگاه امام علی علیه السلام بپردازیم . همچنین در این نوشتار تلاش کرده ایم، میزان اهمیت و اعتبار  امام به عدالت را از راه سیره  و گفتار آن حضرت به دست آوریم.

بررسي عدالت از ديدگاه امام علي(ع) با تكيه بر نهج البلاغه

مقدمه:

عدالت ازجمله  مفاهیمی است که ابعاد  و بزرگی آن، همه افراد بشر را به تحسین واداشته است. انسان از وقتی که خود و جامعه را شناخته است، به ضرورت حضور ارزشمند  عدالت در زندگی، برای تعالی خود و اجتماع اش پی برده است. با آنکه کلمه  عدالت   دارای کاربردی فراگیر است، مع الوصف تعریف آن دارای فراز و نشیب هایی است که دستیابی به یک معنای ,واحد را برای ان  مشکل کرده است.  مسأله عدالت از دیرباز جزء مهمترین مباحث و دغدغه های بشر و ادیان الهی و اندیشمندان سیاسی بوده است.  و در این میان امام علی ( ع) در میان حکمران و حاکمان تاریخ بیشترین اهتمام را به عدالت داشته است  . مطالعه در تاریخ حکومت علوی و سیاست‌هایی که آن حضرت در مقاطع مختلف به کار بسته است به خوبی بیانگر این موضوع است  که امیرالمؤمنین(ع)، تنها آسیبی را که در مواجهة با آن هرگز تسامح و مماشات نکرد و با و برای ان همه  حوادث و ناملایمات سیاسی را به جان خرید و سرانجام جان خویش را برای آن ایثار کرد ،اصرار و بر اجرای عدالت  بود. عدالت اجتماعی را می توان به عنوان بزرگترین هدف از تشکیل حکومت اسلامی تلقی کرد. همچنین می بایست توجه داشت که  بعثت پیامبران و تشریع ادیان به منظور تحقق قسط و عدل، با مفهوم وسیع کلمه در نظام حیات انسان بوده است، تا آنجا که از رسول خدا(ص) نقل شده که  کشور با کفر می ماند اما با ظلم ماندنی نیست.  انچه مسلم است این است که عدالت اجتماعی و سیاسی به قدری بااهمیت بوده و به سرنوشت ملتها و دولتها پیوند خورده که هیچ ملت و مکتب ومرامی و حتی هیچ  اندیشمند سیاسی و اجتماعی آن را نادیده نگرفته بلکه ان را برای جامعه واجب و لازم دانسته است . تا  انجا ییکه  حتی حکومتها و حکام جور نیز سعی بر آن داشته اند که ریاکارانه خود و نظامشان را مُتّصف به آن دانسته و هدف خود را عدالت اعلام نموده اند . به طور کلی می توان گفت که عدالت در همه سیستم‌های سیاسی، مورد توجه خاص بوده است  و به فراخور منویات و مفاهیم ایدئولوژیک تعریف و تحلیل می‌شوند به گونه‌ای که عدالت عملاً مدینة فاضله‌ای است که نظام سیاسی برای نیل به آن تمام همّ و جهد نظری و عملی خود را به کار می‌بندد. پس عدالت، هدف غایی تمامی تلاش‌های فکری و اجرایی را در عرصة سیاست و حکومت تشکیل می‌دهد. سعی ما در این مقاله بر آن بوده است که با آوردن چند تعریف ارایه شده برای عدالت، ابتدا چشم اندازی از ان را هرچند به صورت اجمالی تبیین و ترسیم کنیم و سپس به به  بررسی جایگاه عدالت در  دیدگاه امام علی علیه السلام بپردازیم . همچنین در این نوشتار تلاش کرده ایم، میزان اهمیت و اعتبار  امام به عدالت را از راه سیره  و گفتار آن حضرت به دست آوریم.

بررسي عدالت از ديدگاه امام علي(ع) با تكيه بر نهج البلاغه

مقدمه:

عدالت ازجمله  مفاهیمی است که ابعاد  و بزرگی آن، همه افراد بشر را به تحسین واداشته است. انسان از وقتی که خود و جامعه را شناخته است، به ضرورت حضور ارزشمند  عدالت در زندگی، برای تعالی خود و اجتماع اش پی برده است. با آنکه کلمه  عدالت   دارای کاربردی فراگیر است، مع الوصف تعریف آن دارای فراز و نشیب هایی است که دستیابی به یک معنای ,واحد را برای ان  مشکل کرده است.  مسأله عدالت از دیرباز جزء مهمترین مباحث و دغدغه های بشر و ادیان الهی و اندیشمندان سیاسی بوده است.  و در این میان امام علی ( ع) در میان حکمران و حاکمان تاریخ بیشترین اهتمام را به عدالت داشته است  . مطالعه در تاریخ حکومت علوی و سیاست‌هایی که آن حضرت در مقاطع مختلف به کار بسته است به خوبی بیانگر این موضوع است  که امیرالمؤمنین(ع)، تنها آسیبی را که در مواجهة با آن هرگز تسامح و مماشات نکرد و با و برای ان همه  حوادث و ناملایمات سیاسی را به جان خرید و سرانجام جان خویش را برای آن ایثار کرد ،اصرار و بر اجرای عدالت  بود. عدالت اجتماعی را می توان به عنوان بزرگترین هدف از تشکیل حکومت اسلامی تلقی کرد. همچنین می بایست توجه داشت که  بعثت پیامبران و تشریع ادیان به منظور تحقق قسط و عدل، با مفهوم وسیع کلمه در نظام حیات انسان بوده است، تا آنجا که از رسول خدا(ص) نقل شده که  کشور با کفر می ماند اما با ظلم ماندنی نیست.  انچه مسلم است این است که عدالت اجتماعی و سیاسی به قدری بااهمیت بوده و به سرنوشت ملتها و دولتها پیوند خورده که هیچ ملت و مکتب ومرامی و حتی هیچ  اندیشمند سیاسی و اجتماعی آن را نادیده نگرفته بلکه ان را برای جامعه واجب و لازم دانسته است . تا  انجا ییکه  حتی حکومتها و حکام جور نیز سعی بر آن داشته اند که ریاکارانه خود و نظامشان را مُتّصف به آن دانسته و هدف خود را عدالت اعلام نموده اند . به طور کلی می توان گفت که عدالت در همه سیستم‌های سیاسی، مورد توجه خاص بوده است  و به فراخور منویات و مفاهیم ایدئولوژیک تعریف و تحلیل می‌شوند به گونه‌ای که عدالت عملاً مدینة فاضله‌ای است که نظام سیاسی برای نیل به آن تمام همّ و جهد نظری و عملی خود را به کار می‌بندد. پس عدالت، هدف غایی تمامی تلاش‌های فکری و اجرایی را در عرصة سیاست و حکومت تشکیل می‌دهد. سعی ما در این مقاله بر آن بوده است که با آوردن چند تعریف ارایه شده برای عدالت، ابتدا چشم اندازی از ان را هرچند به صورت اجمالی تبیین و ترسیم کنیم و سپس به به  بررسی جایگاه عدالت در  دیدگاه امام علی علیه السلام بپردازیم . همچنین در این نوشتار تلاش کرده ایم، میزان اهمیت و اعتبار  امام به عدالت را از راه سیره  و گفتار آن حضرت به دست آوریم.

موضوعات: مختلف  لینک ثابت





حدیث ثقلین در منابع شیعه و سنی
گروه معارف: در مقاله فیضیان، قاری و مربی قرآن کریم، حدیث ثقلین در منابع روایی اهل سنت و شیعه مورد بررسی قرار گرفته شده است.
به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) از استان مرکزی، محمدرضا فیضیان، قاری و مربی قرآن کریم، درباره حدیث شریف ثقلین، مقاله‌ای در اختیار ایکنا قرار داده که بخش اول آن منتشر شد و بخش دوم آن شامل منابع روایی، دیدگاه شیعه و سنی و اهمیت این حدیث منتشر می‌شود.

حدیث ثقلین در منابع روایی
حدیث شریف «ثقلین» از احادیث متواتر و صحیح و شناخته شده به حساب می‌آید که می‌توان آن را در منابع متعدد و بی‌شمار حدیثی مذهب اهل بیت(ع) و اهل سنت یافت. اما به جهت اختصار در اینجا با نگاهی گذرا به منابع فریقین از هر کدام از آنها نمونه هایی را ارائه خواهیم داد.
۱- محمد بن یعقوب الکلینی (م ۳۲۹ق) در کتاب کافی چنین نقل می‌کند: عن ابی عبدالله(ع) قال: …قال رسول الله(ص): انی تارک فیکم امرین، ان اخذتم بهما لن تضلوا: کتاب الله عزوجل وأهل بیتی عترتی؛
حضرت امام صادق(ع) روایت نمودند که پیامبر خدا(ص) فرمود: من در میان شما دو چیز را می‌گذارم که اگر به آن دو متمسک شوید، هرگز گمراه نشوید:(آن دو) کتاب خداوند عزوجل و اهل بیتم، یعنی عترت من هستند.
۲- شیخ صدوق(۳۰۵ ـ ۳۸۱ق) در کتاب کمال الدین چنین نقل می‌کند: عن زیدبن ارقم، قال: قال رسول الله(ص): انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله وعترتی [أهل بیتی] فانهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض؛
زیدبن ارقم نقل می‌کند که پیامبر خدا(ص) فرمود: من در میان شما دو چیزی سنگین می‌گذارم که (آن دو) کتاب خدا (قرآن کریم) و اهل‌بیت من هستند و همانا آن دو از یکدیگر جدا نمی‌شوند تا زمانی که در کنار حوض بر من وارد شوند.
۳- محمد بن مکی، معروف به شهید اول (۷۳۴ ـ ۷۸۶ق) در کتاب الدرة الباهرة من الاصداف الطاهرة از پیامبر اکرم(ص) چنین نقل می‌کند: انی تارک فیکم الثقلین: کتاب الله وعترتی، ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا؛
پیامبر اکرم(ص) فرمود: همانا من در میان شما دو چیز سنگین می‌گذارم: کتاب خداوند (قرآن کریم) و اهل بیتم که اگر به آن دو تمسک جویید، هرگز گمراه نشوید.
۴- علامه مجلسی (م ۱۱۱۱ق) نیز در کتاب بحارالانوار چنین روایت می‌کند: عن الامام الرضا(ع) قال: قال رسول الله(ص) انی تارک فیکم الثقلین: احدهما اعظم من الاخر: کتاب الله حبل ممدود من السماء الی الارض وعترتی اهل بیتی، فانظروا کیف تخلفونی فیهم؛
حضرت امام رضا(ع) نقل می‌کند که پیامبر اکرم(ص)فرمودند: همانا من در میان شما دو چیز سنگین می‌گذارم که یکی از آنها از دیگری بزرگ‌تر است؛ کتاب خداوند (قرآن) که ریسمان کشیده شده از آسمان به سوی زمین است و اهل‌بیت و عترتم. پس بنگرید که چگونه سفارش مرا در مورد آنها رعایت می‌کنید.
گفتنی است که تقریباً در هر منبع روایی، تاریخی، تفسیری و… مذهب اهل بیت(ع) می‌توان حدیث شریف «ثقلین» را با تعابیر و الفاظ مختلف مشاهده و ملاحظه نمود و قطعاً منابع آن به موارد پنج گانه فوق منحصر نمی‌شود.

حدیث ثقلین در منظر شیعه
شیعیان این حدیث صحیح و متواتر را یكی از دلائل امامت و وصایت بلافصل حضرت امیر‌المؤمنین(ع) می‎دانند و آن را به هشتاد و دو طریق، با عبارات گوناگون از رسول خدا(ص) روایت كرده‎اند. این حدیث شریف خطوط مهمی را در برابر مسلمانان ترسیم می‎كند كه به قسمتی از آنها اشاره می‎شود:
۱- قرآن و اهل بیت(ع) همیشه همراه یكدیگر و جدایی ناپذیرند و آنها كه طالب حقایق قرآن‎اند، باید به اهل بیت(ع) رجوع كنند.
۲- همان گونه كه پیروی از قرآن بدون هیچ گونه قید و شرط بر همه مسلمانان واجب است، پیروی از اهل‌بیت(ع) نیز بدون قید و شرط واجب می‎باشد.
۳- اهل بیت(ع) معصوم‎اند؛ زیرا جدایی ناپذیر بودن آنها از قرآن از یك سو و لزوم پیروی بدون قید و شرط از آنان از سوی دیگر، دلیل روشنی بر معصوم بودن آنها از خطا و اشتباه و گناه است؛
۴- پیامبر گرامی اسلام(ص) در این حدیث شریف فرمود:«این دو همیشه با هم هستند تا در كنار حوض كوثر نزد من آیند، این به خوبی نشان می‎دهد كه در تمام طول تاریخ اسلام فردی از اهل بیت(ع) به عنوان پیشوای معصوم وجود دارد و همان گونه كه قرآن همیشه چراغ هدایت است، آنها نیز همیشه چراغ هدایت‎اند، پس باید كاوش كنیم و در هر عصر و زمان آ‎نها را بیابیم؛
۵- از این حدیث شریف استفاده می‎شود كه جدا شدن یا پیشی گرفتن از اهل بیت(ع) پایه گمراهی است و هیچ انتخابی را نباید بر انتخاب آنها مقدم داشت.
۶- آنها از همه افضل و اعلم و برترند.

اهل سنت و حديث ثقلين
نظر اهل سنت درباره حديث ثقلين چيست؟
در صحيح مسلم كه از معروفترين منابع دست اول اهل سنت می‌باشد تا آنجا كه مهمترين صحاح شش‌گانه محسوب می‏شود، از «زيد بن ارقم» نقل می‏كند كه گفت: «قامَ رَسُولُ اللّه(ص) يَوْماً فينا خَطيباً بِماءٍ يُدعي خُمّاً ، بَيْنَ مَكَهَ وَالْمَدينَهِ ، فَحَمَدَاللّهَ وَاثْني عَلَيْهِ ، وَوَعَظَ وَ ذَكَرَ ، ثُمَ قالَ اَما بَعْدُ اَلا اَيُّهَا النّاسُ فَانَّما اَنَا بَشَرً ، يُوشَكُ اَنْ يَاْتِيَ رَسُولُ رَبّي فَاُجيبُ ، وَ اِنّي تارِكُ فيكُمْ ثِقْلَيْنِ اَوَلُهُما كِتابُ اللّهِ ، فيهِ الهُدي وَالنُّورُ ، فُخُذُوا بِكِتابِ اللّه وَاسْتَمْسِكُوا بِه ، فَحَثَّ عَلي كِتابِ اللّهِ وَرَغَّبَ فيهِ ، ثُمَ قالَ وَ اهْلِبَيْتي ، اُذَكِّرُكُمُ اللّهَ في اَهْلِبَيْتي، اُذَكِرُّكُمُ اللّهَ في اَهْلِبَيْتي ، اُذَكِرْكُمُ اللّهَ في اَهْلبَيْتي …»؛ (صحيح مسلم ۴/۱۸۷۳): رسول خدا (ص) در ميان ما برخاست و خطبه خواند، در محلی كه آبی بود كه خم ناميده می‏شد (غدير خم) و در ميان مكه و مدينه قرار داشت (در پاورقی صحيح مسلم آمده است كه غديرخم سه ميل تا جحفه فاصله دارد). پس حمد خدا را بجا آورد و بر او ثنا گفت و موعظه كرد و پند و اندرز داد، سپس فرمود«اما بعد، ای مردم من بشری هستم و نزديك است فرستاده پروردگارم بيايد و دعوت او را اجابت كنم و من در ميان شما دو چيز گرانمايه به يادگار می‏گذارم، نخست كتاب خدا كه در آن هدايت و نور است ، پس كتاب خدا را بگيريد، و به آن تمسك جوئيد– پيامبر(ص) تشويق و ترغيب فراوانی درباره قرآن كرد– سپس فرمود و اهلبيتم را به شما توصيه می‌كنم كه خدا را درباری اهلبيتم فراموش نكنيد، به شما توصيه می‌كنم كه خدا را درباره اهلبيتم فراموش نكنيد، به شما توصيه می‌كنم كه خدا را درباره اهلبيتم فراموش نكنيد(اشاره به اينكه مسئوليت الهی خود را در مورد اهلبيت(ع) فراموش نكنيد.) قرار دادن اهلبيت(ع) در كنار قرآن، به عنوان دو چيز گرانمايه و سه بار تأكيد كردن بر يادآوردن مسئوليت الهی در مورد آنان، نشان می‌دهد كه اين امر، با سرنوشت مسلمين و هدايت آنها و حفظ اصول اسلام، پيوند و ارتباط داشته و دارد، و گرنه در كنار هم قرار نمی‏گرفت.
مواردی كه اين حديث در كتب اهل سنت از پيامبر اكرم(ص) نقل شده عبارت است از: ۱ ـ در غديرخم هنگامی كه پيامبر(ص) از حجه‌الوداع برمی‌گشت برخاست و ضمن بيانات مفصل خود حديث ثقلين را بيان فرمود. ۲ ـ در ايام حج، روز عرفه، هنگامی كه پيامبر(ص) بر شتر خود سوار بود و خطبه می‏خواند، اين حديث را ايراد فرمود. ۳ ـ در «جحفه» كه يكی از ميقات‌های حج است و محلی است ميان مكه و مدينه اين حديث را ايراد فرمود. ۴ ـ در بيماری وفات، هنگامی كه آخرين وصايای خود را بيان می‌فرمود، توصيه به ثقلين كرد و فرمود:«اَيُّهَا النّاسُ يُوشَكُ اَنْ اُقْبَضَ قَبْضاً سَريعاً فَيُنْطَلَقُ بي، وَقَدْ قَدَّمْتُ اِليْكُمُ القَوْلَ مَعْذِرَهً اِلَيْكم اِلاّ اَنّي مُخْلِفً فيكُمْ كِتابَ رَبّي عَزَّوَجَلَّ ، وَ عِتْرَتي اَهْلَبَيْتي ، ثُمَّ اَخَذَ بِيَدِ عَلِّي (ع) فَرَفَعَها ، فَقال هذا عَلُّي مَعَ القُرآنِ وَالقُرآنُ مَعَ عَلٍّي لا يَفْترِقانِ حَتّي يَرِدا عَلَيّ الحَوْضَ فَاسْئَلُوهُما ما خُلَّقْتُ فيهِما (صواعق المحرقة/۷۵): ای مردم من به زودی از ميان شما خواهم رفت و من نسبت به همه شما اتمام حجت كردم، آگاه باشيد من در ميان شما كتاب پروردگار بزرگم، و عترتم، اهل بيتم را به يادگار می‏گذارم ، سپس دست علی(ع) را گرفت و بلند كرد و فرمود«اين علی(ع) با قرآن است و قرآن با علی است، و هرگز از هم جدا نمی‏شوند تا در كنار حوض (كوثر نزد من آيند) از آن دو سؤال كنيد، از آنچه در آن دو به يادگار گذاشتم». در اين حديث دقايق و ظرائفی است كه بر اهل معنی پوشيده نيست. ۵ ـ در «حجه‌الوداع» در «مسجد خيف» فرمود: «اَلا وَاِنّی سائِلُكُمْ عَنْ الثِقْلَيْنِ ، قالُوا يا رَسُولَ اللّهِ وَ مَا الثَقْلَيْنِ ؟! قالَ كِتابُ اللّه الثِقْلُ الاَكْبَرُ ، طَرَفُ بِيَدِاللّه وَ طَرَفُ بَاَيْديكُمْ ، فَتَمَسَّكُوا بِه لَنْ تَضِلُّوا وَ لَنْ تَزِلُّوا وَ عِتْرَتي وَ اهْلُبَيْتي ، فَانَّهُ قَدْ نَبَّانِيَ اللَطيفُ الخَبيرُ اَنَّهُما لَنْ يَفْتَرقا حَتّي يَرِدا عَلَيّ الحَوْضَ ، كَاِصْبَعي هاتَيْنِ! (بحارالانوار ۲۳/۱۲۹): آگاه باشيد من از شما از ثقلين سؤال می‌كنم!، عرض كردند ای رسول خدا ثقلين چيست؟ ! فرمود «ثقل اكبر» قرآن مجيد است كه يك سوی آن در دست (قدرت)خدا و سوی ديگرش در دست شما است، پس به آن تمسك جوييد كه هرگز گمراه نخواهيد شد، و هرگز لغزش نخواهيد داشت و «ثقل ديگر» عترتم و اهل بيتم هستند، زيرا خداوند لطيف خبير به من خبر داده كه آن دو هرگز از هم جدا نخواهند شد، تا در كنار حوض كوثر نزد من آيند، مانند اين دو انگشت من كه در كنار هم قرار دارند»! ۶ ـ هنگام بازگشت از طائف(بعد از فتح مكه) پيامبر(ص) برخاست و خطبه‏ای خواند و اين حديث را بيان فرمود، و همين نكات مهم را يادآور شد.(صواعق ابن حجر، فصل اول ، باب ۱۱ آخر ص ۸۹(

اعلام صحت حدیث ثقلین از کتب اهل سنت
مسلم در صحیح خود آورده:
«همراه با حصین بن سبره و عمر بن مسلم نزد زید بن ارقم رفتیم. بعد از این که در کنار او نشستیم حصین گفت: ای زید! ترا خیر بسیار نصیب شده است. پیغمبر را دیده‌ای و حدیث او را شنیده‌ای و همراه با آن حضرت جهاد کرده‌ای. ای زید! تو خیر بسیار دیده‌ای. برای ما شمه‌ای از آنچه از رسول الله (ص) شنیده‌ای باز گوی. زید گفت: ای برادرزاده! به خدا سوگند که سال من بزرگ و عهدم با رسول الله (ص) کهن شده و بسیاری از آنچه از او شنیده بودم فراموش کرده‌ام. پس آن چه برای شما می‌گویم بپذیرید و آنچه را نمی‌گویم مرا به گفتن آن مجبور نسازید. پس گفت: روزی پیغمبر خدای بین ما برای خواندن خطبه برخاست. ما در مکانی بین مکه و مدینه بودیم که «خم» خوانده می‌شود. پس حمد خدای و ثنای او را به جای آورد و به وعظ و ذکر پرداخت. سپس گفت: اما بعد، بدانید ای مردم که من هم بشرم و به زودی فرستاده خدای پیش من می‌آید و دعوت او را اجابت می‌کنم. من بین شما دو چیز گرانبها از خود بر جای می‌گذارم. نخستین آنها کتاب خداست که در آن هدایت و نور است. کتاب خدا را محکم در دست بگیرید و آن را رها نکنید پس درباره قرآن سفارش بسیار نمود و بدان تشویق و ترغیب فرمود سپس گفت: و اهل‌بیت من. درباره اهل‌بیت من همواره خدای را به یاد داشته باشید (این جمله را سه بار فرمود) حصین از زید پرسید: اهل‌بیت او چه کسانی هستند؟ مگر زنان او اهل‌بیت او نیستند؟ گفت: زنان او اهل خانه او بودند اما اهل‌بیت رسول الله (ص) کسانی هستند که بعد از او صدقه برایشان حرام است حصین گفت: آنان چه کسانند؟ گفت آل علی و آل عقیل و آل جعفر و آل عباس. حصین گفت: آیا صدقه بر همه ایشان حرام است؟ گفت: آری. مسلم به اسناد دیگری از زید بن ارقم روایت کرده است که از او پرسیدند: آیا زنان پیغمبر هم اهل بیت او هستند؟ گفت نه به خدا قسم زن تا مدتی از زمان با مرد است. بعد او را طلاق می‌دهد و نزد پدر و مادر خود بر می‌گردد. اهل بیت او اصل و جماعت او هستند که صدقه بر ایشان حرام است».(صحیح مسلم ج۴ ص۱۸۷۳ المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسن القشيری النيسابوری(المتوفى: ۲۶۱هـ)، المحقق: محمد فؤاد عبد الباقی، الناشر: دار إحياء التراث العربی - بيروت، عدد الأجزاء: ۵. مسند الإمام أحمد بن حنبل ج۲۳ ص۱۰ و ۱۱ المؤلف: أبو عبد الله أحمد بن محمد بن حنبل بن هلال بن أسد الشيباني (المتوفى: ۲۴۱هـ)، المحقق: شعيب الأرنؤوط - عادل مرشد، وآخرون، إشراف: د عبد الله بن عبد المحسن التركي، الناشر: مؤسسة الرسالة، الطبعة: الأولى، ۱۴۲۱ هـ - ۲۰۰۱ م.)
ترمذی در سنن خود آورده است:
«رسول الله (ص) فرمود: من چیزی بین شما بر جای می‌نهم که اگر بدان چنگ زنید، بعد از من هرگز گمراه نخواهید شد. یکی از آن دو از دیگری عظیم‌تر است: کتاب خدا رشته‌ای است که از آسمان به زمین کشیده شده است. و دیگری عترت که اهل بیت من هستند. این دو هرگز از هم جدا نمی‌گردند تا بر سر حوض (کوثر) نزد من وارد شوند. پس بنگرید بعد از من با ایشان چگونه رفتار می‌کنید».(سنن الترمذی ج۵ ص۶۶۳ المؤلف: محمد بن عيسى بن سَوْرة بن موسى بن الضحاك، الترمذي، أبو عيسى (المتوفى: ۲۷۹هـ)، تحقيق وتعليق:أحمد محمد شاكر (جـ ۱،۲) ومحمد فؤاد عبد الباقي (جـ ۳)، وإبراهيم عطوة عوض المدرس في الأزهر الشريف (جـ ۴، ۵)، الناشر: شركة مكتبة ومطبعة مصطفى البابي الحلبي - مصر، الطبعة: الثانية، ۱۳۹۵ هـ - ۱۹۷۵ م، عدد الأجزاء: ۵ أجزاء. أسد الغابة في معرفة الصحابة ج۲ ص۱۳ المؤلف: أبو الحسن علي بن أبي الكرم محمد بن محمد بن عبد الكريم بن عبد الواحد الشيباني الجزري، عز الدين ابن الأثير (المتوفى: ۶۳۰هـ)، المحقق: علي محمد معوض - عادل أحمد عبد الموجود، الناشر: دار الكتب العلمية، الطبعة: الأولى، سنة النشر: ۱۴۱۵هـ - ۱۹۹۴ م، عدد الأجزاء: ۸ (۷ ومجلد فهارس). الدر المنثور ج۷ ص۳۴۹ المؤلف: عبد الرحمن بن أبي بكر، جلال الدين السيوطي (المتوفى: ۹۱۱هـ)، الناشر: دار الفكر - بيروت، عدد الأجزاء: ۸.)
ابن کثير دمشقی، با اينکه نهايت اهتمام دارد که روايات مربوط به فضائل اميرالمومنين(ع) را تضعيف و متهم به وضع و جعل کند، می‌گويد:
«وَقَدْ ثَبَتَ فِي الصَّحِيحِ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى الله عليه وسلم قَالَ فِي خُطْبَتِهِ بِغَدِيرِ خُمٍّ: «إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَعِتْرَتِي، وَإِنَّهُمَا لَمْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ: در سند صحيح آمده که پيامبر اکرم (ص) مردم را به کتاب خدا و عترت (ع) توصيه کرده است».(تفسير ابن كثير، ج۷ ص۱۸۵ المؤلف: أبو الفداء إسماعيل بن عمر بن كثير القرشي البصري ثم الدمشقي (المتوفى: ۷۷۴هـ)، المحقق: محمد حسين شمس الدين، الناشر: دار الكتب العلمية، منشورات محمد علي بيضون - بيروت، الطبعة: الأولى - ۱۴۱۹ هـ.)

چرا حدیث ثقلین دارای اهمیت و مفهوم گسترده‌ است؟
پاسخ اجمالی
«حدیث ثقلین»؛ از احادیث بسیار مهمى است که در موضوع ولایت و امامت، اگر بی‏نظیر نباشد، بسیار کم نظیر است. این حدیث از جهات مختلفی دارای اهمیت است که در ضمن نکاتی به آن اشاره می‌شود:
۱- از نظر دلالت بسیار قوى و روشن است و از نظر سند، روایت متواترى است که در منابع شیعه و سنى به صورت گسترده مطرح شده و از مجموع مصادر و منابع این روایت استفاده می‌شود که پیامبر اسلام(ص) نه یک بار بلکه بارها این حدیث را فرموده‌اند.
۲- به وسیله حدیث ثقلین ثابت می‌شود که «اولو الامر» در قرآن کریم ائمّه اطهار(ع) هستند که بر مردم واجب است که از آنها اطاعت و پیروی کنند، و اطاعت از آنها سعادت دنیا و آخرت را به دنبال دارد.
۳- پیامبر اکرم(ص)، عامل رستگارى و سعادت امت اسلامى را در این حدیث شریف، اطاعت و تمسک به قرآن کریم و اهل‏بیت عصمت و طهارت(ع) معرفى نموده‌اند. حدیث ثقلین، در واقع منشور رستگارى امت اسلامى است که بدون شک چنین رستگارى و سعادتى در گرو عمل به دستورات آنها و پیروى از آن دو امانت سنگین می‌باشد,۱۸ اما متأسفانه گروهی از امت اسلامى پس از پیامبر اسلام(ص) بین آن دو امانت بزرگ جدایى انداختند؛ به‌ طورى که عده‌اى از مسلمانان به دنبال قرآن رفته و اهل ‏بیت(ع) را کنار گذاشتند و عده دیگر نیز اهل ‏بیت(ع) را گرفته و قرآن را رها کردند و تنها گروهى به سفارش پیامبر اکرم(ص) عمل نموده و از قرآن و اهل ‏بیت(ع) اطاعت نمودند که بدون شک دسته اول و دوم در گمراهی بوده و رستگار نیستند و تنها گروه رستگار و سعادتمند، دسته سوم است که هم از قرآن و هم از اهل ‏بیت(ع) اطاعت می‌کنند.
۴- با توجه به محتواى حدیث شریف ثقلین نتیجه می‌گیریم که؛ بین قرآن کریم و اهل ‏بیت(ع) هیچ‌گونه اختلاف و تعارضى وجود ندارد؛ چون از نظر عقل و منطق، معرفى دو چیز متعارض با یکدیگر در کنار هم، قابل قبول نبوده و کار شایسته‌اى نیست. و اگر احیاناً بین قرآن کریم و سخنان اهل ‏بیت(ع) تعارضى مشاهده شود، این تعارض یا از آن راویان حدیث است و یا ما قادر به درک معناى حقیقى آنها نیستیم. خود اهل‏ بیت(ع) به طور کلى هیچ‌گاه بر خلاف قرآن کریم سخنى نمی‌گویند و بلکه آنها مفسران حقیقى قرآن کریم هستند. و اصولاً خود آنها دستور داده‌اند که هر چیزـ سخن، عمل و تقریرـ مخالف با قرآن کریم را کنار بگذاریم و به چنین مطالبى اعتنا نکنی


حدیث ثقلین در منابع شیعه و سنی
گروه معارف: در مقاله فیضیان، قاری و مربی قرآن کریم، حدیث ثقلین در منابع روایی اهل سنت و شیعه مورد بررسی قرار گرفته شده است.
به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) از استان مرکزی، محمدرضا فیضیان، قاری و مربی قرآن کریم، درباره حدیث شریف ثقلین، مقاله‌ای در اختیار ایکنا قرار داده که بخش اول آن منتشر شد و بخش دوم آن شامل منابع روایی، دیدگاه شیعه و سنی و اهمیت این حدیث منتشر می‌شود.

حدیث ثقلین در منابع روایی
حدیث شریف «ثقلین» از احادیث متواتر و صحیح و شناخته شده به حساب می‌آید که می‌توان آن را در منابع متعدد و بی‌شمار حدیثی مذهب اهل بیت(ع) و اهل سنت یافت. اما به جهت اختصار در اینجا با نگاهی گذرا به منابع فریقین از هر کدام از آنها نمونه هایی را ارائه خواهیم داد.
۱- محمد بن یعقوب الکلینی (م ۳۲۹ق) در کتاب کافی چنین نقل می‌کند: عن ابی عبدالله(ع) قال: …قال رسول الله(ص): انی تارک فیکم امرین، ان اخذتم بهما لن تضلوا: کتاب الله عزوجل وأهل بیتی عترتی؛
حضرت امام صادق(ع) روایت نمودند که پیامبر خدا(ص) فرمود: من در میان شما دو چیز را می‌گذارم که اگر به آن دو متمسک شوید، هرگز گمراه نشوید:(آن دو) کتاب خداوند عزوجل و اهل بیتم، یعنی عترت من هستند.
۲- شیخ صدوق(۳۰۵ ـ ۳۸۱ق) در کتاب کمال الدین چنین نقل می‌کند: عن زیدبن ارقم، قال: قال رسول الله(ص): انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله وعترتی [أهل بیتی] فانهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض؛
زیدبن ارقم نقل می‌کند که پیامبر خدا(ص) فرمود: من در میان شما دو چیزی سنگین می‌گذارم که (آن دو) کتاب خدا (قرآن کریم) و اهل‌بیت من هستند و همانا آن دو از یکدیگر جدا نمی‌شوند تا زمانی که در کنار حوض بر من وارد شوند.
۳- محمد بن مکی، معروف به شهید اول (۷۳۴ ـ ۷۸۶ق) در کتاب الدرة الباهرة من الاصداف الطاهرة از پیامبر اکرم(ص) چنین نقل می‌کند: انی تارک فیکم الثقلین: کتاب الله وعترتی، ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا؛
پیامبر اکرم(ص) فرمود: همانا من در میان شما دو چیز سنگین می‌گذارم: کتاب خداوند (قرآن کریم) و اهل بیتم که اگر به آن دو تمسک جویید، هرگز گمراه نشوید.
۴- علامه مجلسی (م ۱۱۱۱ق) نیز در کتاب بحارالانوار چنین روایت می‌کند: عن الامام الرضا(ع) قال: قال رسول الله(ص) انی تارک فیکم الثقلین: احدهما اعظم من الاخر: کتاب الله حبل ممدود من السماء الی الارض وعترتی اهل بیتی، فانظروا کیف تخلفونی فیهم؛
حضرت امام رضا(ع) نقل می‌کند که پیامبر اکرم(ص)فرمودند: همانا من در میان شما دو چیز سنگین می‌گذارم که یکی از آنها از دیگری بزرگ‌تر است؛ کتاب خداوند (قرآن) که ریسمان کشیده شده از آسمان به سوی زمین است و اهل‌بیت و عترتم. پس بنگرید که چگونه سفارش مرا در مورد آنها رعایت می‌کنید.
گفتنی است که تقریباً در هر منبع روایی، تاریخی، تفسیری و… مذهب اهل بیت(ع) می‌توان حدیث شریف «ثقلین» را با تعابیر و الفاظ مختلف مشاهده و ملاحظه نمود و قطعاً منابع آن به موارد پنج گانه فوق منحصر نمی‌شود.

حدیث ثقلین در منظر شیعه
شیعیان این حدیث صحیح و متواتر را یكی از دلائل امامت و وصایت بلافصل حضرت امیر‌المؤمنین(ع) می‎دانند و آن را به هشتاد و دو طریق، با عبارات گوناگون از رسول خدا(ص) روایت كرده‎اند. این حدیث شریف خطوط مهمی را در برابر مسلمانان ترسیم می‎كند كه به قسمتی از آنها اشاره می‎شود:
۱- قرآن و اهل بیت(ع) همیشه همراه یكدیگر و جدایی ناپذیرند و آنها كه طالب حقایق قرآن‎اند، باید به اهل بیت(ع) رجوع كنند.
۲- همان گونه كه پیروی از قرآن بدون هیچ گونه قید و شرط بر همه مسلمانان واجب است، پیروی از اهل‌بیت(ع) نیز بدون قید و شرط واجب می‎باشد.
۳- اهل بیت(ع) معصوم‎اند؛ زیرا جدایی ناپذیر بودن آنها از قرآن از یك سو و لزوم پیروی بدون قید و شرط از آنان از سوی دیگر، دلیل روشنی بر معصوم بودن آنها از خطا و اشتباه و گناه است؛
۴- پیامبر گرامی اسلام(ص) در این حدیث شریف فرمود:«این دو همیشه با هم هستند تا در كنار حوض كوثر نزد من آیند، این به خوبی نشان می‎دهد كه در تمام طول تاریخ اسلام فردی از اهل بیت(ع) به عنوان پیشوای معصوم وجود دارد و همان گونه كه قرآن همیشه چراغ هدایت است، آنها نیز همیشه چراغ هدایت‎اند، پس باید كاوش كنیم و در هر عصر و زمان آ‎نها را بیابیم؛
۵- از این حدیث شریف استفاده می‎شود كه جدا شدن یا پیشی گرفتن از اهل بیت(ع) پایه گمراهی است و هیچ انتخابی را نباید بر انتخاب آنها مقدم داشت.
۶- آنها از همه افضل و اعلم و برترند.

اهل سنت و حديث ثقلين
نظر اهل سنت درباره حديث ثقلين چيست؟
در صحيح مسلم كه از معروفترين منابع دست اول اهل سنت می‌باشد تا آنجا كه مهمترين صحاح شش‌گانه محسوب می‏شود، از «زيد بن ارقم» نقل می‏كند كه گفت: «قامَ رَسُولُ اللّه(ص) يَوْماً فينا خَطيباً بِماءٍ يُدعي خُمّاً ، بَيْنَ مَكَهَ وَالْمَدينَهِ ، فَحَمَدَاللّهَ وَاثْني عَلَيْهِ ، وَوَعَظَ وَ ذَكَرَ ، ثُمَ قالَ اَما بَعْدُ اَلا اَيُّهَا النّاسُ فَانَّما اَنَا بَشَرً ، يُوشَكُ اَنْ يَاْتِيَ رَسُولُ رَبّي فَاُجيبُ ، وَ اِنّي تارِكُ فيكُمْ ثِقْلَيْنِ اَوَلُهُما كِتابُ اللّهِ ، فيهِ الهُدي وَالنُّورُ ، فُخُذُوا بِكِتابِ اللّه وَاسْتَمْسِكُوا بِه ، فَحَثَّ عَلي كِتابِ اللّهِ وَرَغَّبَ فيهِ ، ثُمَ قالَ وَ اهْلِبَيْتي ، اُذَكِّرُكُمُ اللّهَ في اَهْلِبَيْتي، اُذَكِرُّكُمُ اللّهَ في اَهْلِبَيْتي ، اُذَكِرْكُمُ اللّهَ في اَهْلبَيْتي …»؛ (صحيح مسلم ۴/۱۸۷۳): رسول خدا (ص) در ميان ما برخاست و خطبه خواند، در محلی كه آبی بود كه خم ناميده می‏شد (غدير خم) و در ميان مكه و مدينه قرار داشت (در پاورقی صحيح مسلم آمده است كه غديرخم سه ميل تا جحفه فاصله دارد). پس حمد خدا را بجا آورد و بر او ثنا گفت و موعظه كرد و پند و اندرز داد، سپس فرمود«اما بعد، ای مردم من بشری هستم و نزديك است فرستاده پروردگارم بيايد و دعوت او را اجابت كنم و من در ميان شما دو چيز گرانمايه به يادگار می‏گذارم، نخست كتاب خدا كه در آن هدايت و نور است ، پس كتاب خدا را بگيريد، و به آن تمسك جوئيد– پيامبر(ص) تشويق و ترغيب فراوانی درباره قرآن كرد– سپس فرمود و اهلبيتم را به شما توصيه می‌كنم كه خدا را درباری اهلبيتم فراموش نكنيد، به شما توصيه می‌كنم كه خدا را درباره اهلبيتم فراموش نكنيد، به شما توصيه می‌كنم كه خدا را درباره اهلبيتم فراموش نكنيد(اشاره به اينكه مسئوليت الهی خود را در مورد اهلبيت(ع) فراموش نكنيد.) قرار دادن اهلبيت(ع) در كنار قرآن، به عنوان دو چيز گرانمايه و سه بار تأكيد كردن بر يادآوردن مسئوليت الهی در مورد آنان، نشان می‌دهد كه اين امر، با سرنوشت مسلمين و هدايت آنها و حفظ اصول اسلام، پيوند و ارتباط داشته و دارد، و گرنه در كنار هم قرار نمی‏گرفت.
مواردی كه اين حديث در كتب اهل سنت از پيامبر اكرم(ص) نقل شده عبارت است از: ۱ ـ در غديرخم هنگامی كه پيامبر(ص) از حجه‌الوداع برمی‌گشت برخاست و ضمن بيانات مفصل خود حديث ثقلين را بيان فرمود. ۲ ـ در ايام حج، روز عرفه، هنگامی كه پيامبر(ص) بر شتر خود سوار بود و خطبه می‏خواند، اين حديث را ايراد فرمود. ۳ ـ در «جحفه» كه يكی از ميقات‌های حج است و محلی است ميان مكه و مدينه اين حديث را ايراد فرمود. ۴ ـ در بيماری وفات، هنگامی كه آخرين وصايای خود را بيان می‌فرمود، توصيه به ثقلين كرد و فرمود:«اَيُّهَا النّاسُ يُوشَكُ اَنْ اُقْبَضَ قَبْضاً سَريعاً فَيُنْطَلَقُ بي، وَقَدْ قَدَّمْتُ اِليْكُمُ القَوْلَ مَعْذِرَهً اِلَيْكم اِلاّ اَنّي مُخْلِفً فيكُمْ كِتابَ رَبّي عَزَّوَجَلَّ ، وَ عِتْرَتي اَهْلَبَيْتي ، ثُمَّ اَخَذَ بِيَدِ عَلِّي (ع) فَرَفَعَها ، فَقال هذا عَلُّي مَعَ القُرآنِ وَالقُرآنُ مَعَ عَلٍّي لا يَفْترِقانِ حَتّي يَرِدا عَلَيّ الحَوْضَ فَاسْئَلُوهُما ما خُلَّقْتُ فيهِما (صواعق المحرقة/۷۵): ای مردم من به زودی از ميان شما خواهم رفت و من نسبت به همه شما اتمام حجت كردم، آگاه باشيد من در ميان شما كتاب پروردگار بزرگم، و عترتم، اهل بيتم را به يادگار می‏گذارم ، سپس دست علی(ع) را گرفت و بلند كرد و فرمود«اين علی(ع) با قرآن است و قرآن با علی است، و هرگز از هم جدا نمی‏شوند تا در كنار حوض (كوثر نزد من آيند) از آن دو سؤال كنيد، از آنچه در آن دو به يادگار گذاشتم». در اين حديث دقايق و ظرائفی است كه بر اهل معنی پوشيده نيست. ۵ ـ در «حجه‌الوداع» در «مسجد خيف» فرمود: «اَلا وَاِنّی سائِلُكُمْ عَنْ الثِقْلَيْنِ ، قالُوا يا رَسُولَ اللّهِ وَ مَا الثَقْلَيْنِ ؟! قالَ كِتابُ اللّه الثِقْلُ الاَكْبَرُ ، طَرَفُ بِيَدِاللّه وَ طَرَفُ بَاَيْديكُمْ ، فَتَمَسَّكُوا بِه لَنْ تَضِلُّوا وَ لَنْ تَزِلُّوا وَ عِتْرَتي وَ اهْلُبَيْتي ، فَانَّهُ قَدْ نَبَّانِيَ اللَطيفُ الخَبيرُ اَنَّهُما لَنْ يَفْتَرقا حَتّي يَرِدا عَلَيّ الحَوْضَ ، كَاِصْبَعي هاتَيْنِ! (بحارالانوار ۲۳/۱۲۹): آگاه باشيد من از شما از ثقلين سؤال می‌كنم!، عرض كردند ای رسول خدا ثقلين چيست؟ ! فرمود «ثقل اكبر» قرآن مجيد است كه يك سوی آن در دست (قدرت)خدا و سوی ديگرش در دست شما است، پس به آن تمسك جوييد كه هرگز گمراه نخواهيد شد، و هرگز لغزش نخواهيد داشت و «ثقل ديگر» عترتم و اهل بيتم هستند، زيرا خداوند لطيف خبير به من خبر داده كه آن دو هرگز از هم جدا نخواهند شد، تا در كنار حوض كوثر نزد من آيند، مانند اين دو انگشت من كه در كنار هم قرار دارند»! ۶ ـ هنگام بازگشت از طائف(بعد از فتح مكه) پيامبر(ص) برخاست و خطبه‏ای خواند و اين حديث را بيان فرمود، و همين نكات مهم را يادآور شد.(صواعق ابن حجر، فصل اول ، باب ۱۱ آخر ص ۸۹(

اعلام صحت حدیث ثقلین از کتب اهل سنت
مسلم در صحیح خود آورده:
«همراه با حصین بن سبره و عمر بن مسلم نزد زید بن ارقم رفتیم. بعد از این که در کنار او نشستیم حصین گفت: ای زید! ترا خیر بسیار نصیب شده است. پیغمبر را دیده‌ای و حدیث او را شنیده‌ای و همراه با آن حضرت جهاد کرده‌ای. ای زید! تو خیر بسیار دیده‌ای. برای ما شمه‌ای از آنچه از رسول الله (ص) شنیده‌ای باز گوی. زید گفت: ای برادرزاده! به خدا سوگند که سال من بزرگ و عهدم با رسول الله (ص) کهن شده و بسیاری از آنچه از او شنیده بودم فراموش کرده‌ام. پس آن چه برای شما می‌گویم بپذیرید و آنچه را نمی‌گویم مرا به گفتن آن مجبور نسازید. پس گفت: روزی پیغمبر خدای بین ما برای خواندن خطبه برخاست. ما در مکانی بین مکه و مدینه بودیم که «خم» خوانده می‌شود. پس حمد خدای و ثنای او را به جای آورد و به وعظ و ذکر پرداخت. سپس گفت: اما بعد، بدانید ای مردم که من هم بشرم و به زودی فرستاده خدای پیش من می‌آید و دعوت او را اجابت می‌کنم. من بین شما دو چیز گرانبها از خود بر جای می‌گذارم. نخستین آنها کتاب خداست که در آن هدایت و نور است. کتاب خدا را محکم در دست بگیرید و آن را رها نکنید پس درباره قرآن سفارش بسیار نمود و بدان تشویق و ترغیب فرمود سپس گفت: و اهل‌بیت من. درباره اهل‌بیت من همواره خدای را به یاد داشته باشید (این جمله را سه بار فرمود) حصین از زید پرسید: اهل‌بیت او چه کسانی هستند؟ مگر زنان او اهل‌بیت او نیستند؟ گفت: زنان او اهل خانه او بودند اما اهل‌بیت رسول الله (ص) کسانی هستند که بعد از او صدقه برایشان حرام است حصین گفت: آنان چه کسانند؟ گفت آل علی و آل عقیل و آل جعفر و آل عباس. حصین گفت: آیا صدقه بر همه ایشان حرام است؟ گفت: آری. مسلم به اسناد دیگری از زید بن ارقم روایت کرده است که از او پرسیدند: آیا زنان پیغمبر هم اهل بیت او هستند؟ گفت نه به خدا قسم زن تا مدتی از زمان با مرد است. بعد او را طلاق می‌دهد و نزد پدر و مادر خود بر می‌گردد. اهل بیت او اصل و جماعت او هستند که صدقه بر ایشان حرام است».(صحیح مسلم ج۴ ص۱۸۷۳ المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسن القشيری النيسابوری(المتوفى: ۲۶۱هـ)، المحقق: محمد فؤاد عبد الباقی، الناشر: دار إحياء التراث العربی - بيروت، عدد الأجزاء: ۵. مسند الإمام أحمد بن حنبل ج۲۳ ص۱۰ و ۱۱ المؤلف: أبو عبد الله أحمد بن محمد بن حنبل بن هلال بن أسد الشيباني (المتوفى: ۲۴۱هـ)، المحقق: شعيب الأرنؤوط - عادل مرشد، وآخرون، إشراف: د عبد الله بن عبد المحسن التركي، الناشر: مؤسسة الرسالة، الطبعة: الأولى، ۱۴۲۱ هـ - ۲۰۰۱ م.)
ترمذی در سنن خود آورده است:
«رسول الله (ص) فرمود: من چیزی بین شما بر جای می‌نهم که اگر بدان چنگ زنید، بعد از من هرگز گمراه نخواهید شد. یکی از آن دو از دیگری عظیم‌تر است: کتاب خدا رشته‌ای است که از آسمان به زمین کشیده شده است. و دیگری عترت که اهل بیت من هستند. این دو هرگز از هم جدا نمی‌گردند تا بر سر حوض (کوثر) نزد من وارد شوند. پس بنگرید بعد از من با ایشان چگونه رفتار می‌کنید».(سنن الترمذی ج۵ ص۶۶۳ المؤلف: محمد بن عيسى بن سَوْرة بن موسى بن الضحاك، الترمذي، أبو عيسى (المتوفى: ۲۷۹هـ)، تحقيق وتعليق:أحمد محمد شاكر (جـ ۱،۲) ومحمد فؤاد عبد الباقي (جـ ۳)، وإبراهيم عطوة عوض المدرس في الأزهر الشريف (جـ ۴، ۵)، الناشر: شركة مكتبة ومطبعة مصطفى البابي الحلبي - مصر، الطبعة: الثانية، ۱۳۹۵ هـ - ۱۹۷۵ م، عدد الأجزاء: ۵ أجزاء. أسد الغابة في معرفة الصحابة ج۲ ص۱۳ المؤلف: أبو الحسن علي بن أبي الكرم محمد بن محمد بن عبد الكريم بن عبد الواحد الشيباني الجزري، عز الدين ابن الأثير (المتوفى: ۶۳۰هـ)، المحقق: علي محمد معوض - عادل أحمد عبد الموجود، الناشر: دار الكتب العلمية، الطبعة: الأولى، سنة النشر: ۱۴۱۵هـ - ۱۹۹۴ م، عدد الأجزاء: ۸ (۷ ومجلد فهارس). الدر المنثور ج۷ ص۳۴۹ المؤلف: عبد الرحمن بن أبي بكر، جلال الدين السيوطي (المتوفى: ۹۱۱هـ)، الناشر: دار الفكر - بيروت، عدد الأجزاء: ۸.)
ابن کثير دمشقی، با اينکه نهايت اهتمام دارد که روايات مربوط به فضائل اميرالمومنين(ع) را تضعيف و متهم به وضع و جعل کند، می‌گويد:
«وَقَدْ ثَبَتَ فِي الصَّحِيحِ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى الله عليه وسلم قَالَ فِي خُطْبَتِهِ بِغَدِيرِ خُمٍّ: «إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَعِتْرَتِي، وَإِنَّهُمَا لَمْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ: در سند صحيح آمده که پيامبر اکرم (ص) مردم را به کتاب خدا و عترت (ع) توصيه کرده است».(تفسير ابن كثير، ج۷ ص۱۸۵ المؤلف: أبو الفداء إسماعيل بن عمر بن كثير القرشي البصري ثم الدمشقي (المتوفى: ۷۷۴هـ)، المحقق: محمد حسين شمس الدين، الناشر: دار الكتب العلمية، منشورات محمد علي بيضون - بيروت، الطبعة: الأولى - ۱۴۱۹ هـ.)

چرا حدیث ثقلین دارای اهمیت و مفهوم گسترده‌ است؟
پاسخ اجمالی
«حدیث ثقلین»؛ از احادیث بسیار مهمى است که در موضوع ولایت و امامت، اگر بی‏نظیر نباشد، بسیار کم نظیر است. این حدیث از جهات مختلفی دارای اهمیت است که در ضمن نکاتی به آن اشاره می‌شود:
۱- از نظر دلالت بسیار قوى و روشن است و از نظر سند، روایت متواترى است که در منابع شیعه و سنى به صورت گسترده مطرح شده و از مجموع مصادر و منابع این روایت استفاده می‌شود که پیامبر اسلام(ص) نه یک بار بلکه بارها این حدیث را فرموده‌اند.
۲- به وسیله حدیث ثقلین ثابت می‌شود که «اولو الامر» در قرآن کریم ائمّه اطهار(ع) هستند که بر مردم واجب است که از آنها اطاعت و پیروی کنند، و اطاعت از آنها سعادت دنیا و آخرت را به دنبال دارد.
۳- پیامبر اکرم(ص)، عامل رستگارى و سعادت امت اسلامى را در این حدیث شریف، اطاعت و تمسک به قرآن کریم و اهل‏بیت عصمت و طهارت(ع) معرفى نموده‌اند. حدیث ثقلین، در واقع منشور رستگارى امت اسلامى است که بدون شک چنین رستگارى و سعادتى در گرو عمل به دستورات آنها و پیروى از آن دو امانت سنگین می‌باشد,۱۸ اما متأسفانه گروهی از امت اسلامى پس از پیامبر اسلام(ص) بین آن دو امانت بزرگ جدایى انداختند؛ به‌ طورى که عده‌اى از مسلمانان به دنبال قرآن رفته و اهل ‏بیت(ع) را کنار گذاشتند و عده دیگر نیز اهل ‏بیت(ع) را گرفته و قرآن را رها کردند و تنها گروهى به سفارش پیامبر اکرم(ص) عمل نموده و از قرآن و اهل ‏بیت(ع) اطاعت نمودند که بدون شک دسته اول و دوم در گمراهی بوده و رستگار نیستند و تنها گروه رستگار و سعادتمند، دسته سوم است که هم از قرآن و هم از اهل ‏بیت(ع) اطاعت می‌کنند.
۴- با توجه به محتواى حدیث شریف ثقلین نتیجه می‌گیریم که؛ بین قرآن کریم و اهل ‏بیت(ع) هیچ‌گونه اختلاف و تعارضى وجود ندارد؛ چون از نظر عقل و منطق، معرفى دو چیز متعارض با یکدیگر در کنار هم، قابل قبول نبوده و کار شایسته‌اى نیست. و اگر احیاناً بین قرآن کریم و سخنان اهل ‏بیت(ع) تعارضى مشاهده شود، این تعارض یا از آن راویان حدیث است و یا ما قادر به درک معناى حقیقى آنها نیستیم. خود اهل‏ بیت(ع) به طور کلى هیچ‌گاه بر خلاف قرآن کریم سخنى نمی‌گویند و بلکه آنها مفسران حقیقى قرآن کریم هستند. و اصولاً خود آنها دستور داده‌اند که هر چیزـ سخن، عمل و تقریرـ مخالف با قرآن کریم را کنار بگذاریم و به چنین مطالبى اعتنا نکنی

موضوعات: مختلف  لینک ثابت




عدالت و توسعه از دیدگاه امام علی (علیه السلام)
 توسعه نیز به رغم بدیهی به نظر رسیدن آن، به هنگام تعریف با مشکلات فراوانی مواجه است. در این مقاله پس از یک تحلیل تاریخی درباره مفهوم عدالت و تحلیل این مفاهیم در فرهنگ اسلامی این گونه نتیجه گرفته شده که نمی‏توان صرفا براساس بررسی لغوی واژه‏ها به مفهوم مورد نظر و مورد استفاده در ادبیات اقتصاد متعارف دست یافت. از این رو روش مناسب برای این منظور بررسی زمینه‏ها و بسترهایی است که می‏تواند موجبات توسعه و تحقق عدالت را در جامعه فراهم سازد. از این رو با بررسی مباحث و موضوعات مطرح شده در نهج‏البلاغه تلاش شده است تا مؤلفه‏های اصلیتوسعه از منظر امام تبیین شود و در نهایت آشکار گردد که عدالت زیربنای توسعه انسانی پایدار مورد نظر امام می‏باشد.
مفهوم عدالت از نظر فلاسفه
الف ـ عدالت از نظر افلاطون و ارسطو
افلاطون در کتاب جمهور درباره مدینه فاضله مورد نظر خود می‏گوید :
«ما در آغاز کار، که شالوده شهر خود را می‏ریختیم، یک اصل کلی در تصور داشتیم که اگر خطا نکنم آن اصل یا لااقل نوعی از آن اصل همانا عدالت است و ما این طور گفتیم و چنانچه به یاد داشته باشی بارها هم تکرار کردیم که هریک فرد در شهر ما باید منحصرا یک کار داشته باشد ؛ یعنی کاری که طبیعت او برای آن استعدادی خاص داشته باشد. گفت: درست است. گفتیم: ما بارها گفته و شنیده‏ایم که پرداختن به کار خود و پرهیز از دخالت در کار دیگران عین عدالت است. گفت: درست است. گفتم: ای دوست ظاهرا عدالت یک چنین چیزی است ؛ یعنی این است که انسان فقط باید به کار خود بپردازد.»1
ارسطو معتقد است که عدالت به معنای برابر داشتن اشخاص و اشیاء است ؛ گرچه هدف عدالت تأمین تساوی ریاضی نیست و به عبارت دیگر ازدیدگاه ارسطو، عدالت «فضیلتی است که به موجب آن باید به هرکس آنچه راکه حق اوست‏داد.»2 معیار ارسطو در تعریف عدالت این است که باید با برابرها رفتاری برابر و با نابرابرها رفتاری نابرابر داشت. او معتقد است که «اجماع مردمان به این است که دادگری از برابری برمی خیزد و نیز همه ایشان با پژوهشهای فلسفی (ما) که حاوی احکامی درباره اخلاقیات است هم داستانند و برآنند که دادگری، هم کسان و هم چیزهای آنان را در بر می‏گیرد و از این رو کسان برابر باید چیزهای برابر داشته باشند، ولی برابری و نابرابری در چه خصایصی جلوه می‏کنند، این مسأله مشکلاتی دربردارد که گشودن آنها به فلسفه سیاسی نیازمند است.»3
ارسطو در کتاب اخلاق نیکوماخس عدالت را از یک دیدگاهبه عدالت طبیعی و عدالت قانونی تقسیم می‏کند. منظور از عدالت طبیعی همان قواعد همگانی و نوعی است که از طبیعت اشیا سرچشمه گرفته، ارتباطی به عقاید اشخاص و قوانین حاکم بر جامعه ندارد، در حالی که عدالت قانونی بستگی به بایدها و نبایدهای قانونی دارد و به عبارت دیگر آنچه که قانون می‏گوید عادلانه است ؛ هرچند درباره خرید و فروش برده باشد.
از دید دیگری ارسطو عدالت را به معاوضی و توزیعی تقسیم می‏کند. «منظور از عدالت معاوضی، تعادل میان دو عوض در معامله است، به گونه‏ای که یکی از دو طرف قرارداد نتواند به بهای فقر دیگری ثروتمند شود یا هردو عوض را به دست آورد. این مفهوم عدالت خودبخود در قرارداد به دست می‏آید، ولی ضمانت اجرای آن جبران خسارتی است که زیان دیده را به وضع متعادل بازگرداند و برابری را تأمین کند. برعکس، عدالت توزیعی، مربوط به تقسیم ثروت و مناصب اجتماعی است و ناظر به زندگی عمومی و نقش دولت است.»4
ب ـ عدالت از دید هابس و راولز
در بین فیلسوفان جدید، هابس از جمله کسانی است که عدالت را همچون فضیلتی اخلاقی می‏داند، ولی او به مناسبات اجتماعی توجه دارد و برخلاف نظام ارسطویی که جامعه را امری طبیعی شمرده، جامعه را مقدّم برفرد می‏دانست، با مصنوعی دانستن جامعه، در واقع اصالت را به فرد داده، فرد را مقدّم بر جامعه می‏شمارد؛ زیرا به نظر هابس «اگر تنها امر اخلاقی عبارت از حق طبیعی هرکسی به صیانت ذات خویش باشد و بنابراین اگرهرگونه تکلیف در قبال دیگری امری باشد که از قرارداد بر می‏خیزد، پس عدالت را باید همان عادتهای مردم در اجرای قراردادها و وفای به پیمانها دانست. عدالت دیگر عبارت از رفتار کردن برحسب ضوابطی مستقل از اراده بشری نیست و هیچ یک از اصول مادی عدالت… دیگر اعتبار ذاتی ندارند. همه تکالیف مادی زاییده قوانین دوطرفند»5
از دیدگاه دیگری افرادی چونهیوم، بنتام و جان استوارت میل با ارائه مکتب اصالت سودگرایی6 وضعیتی را درست و عادلانه تلقی می‏کردند که در آن شرایط بیشترین رضایت خاطر برای بیشترین افراد و اعضا فراهم گردد. البته این دیدگاه از جنبه‏های مختلف مورد نقد قرار گرفته است. ازجمله کسانی که با این نظریه مخالفت کرده و مفصلترین بحثها را درباره عدالت مطرح کرده جان راولز است که در کتاب نظریه عدالت «Theory of Justice A» تلاش نموده است تا پایه‏ای منسجم برای عدالت ذکر کند.
جان راولز در مقاله «عدالت و انصاف» اظهار می‏دارد که ممکن است در نگاه نخست چنین به نظر آید که مفهوم عدالت و انصاف فرقی ندارند و دلیلی برای تفکیک آنها از یکدیگر یا برای این قول که یکی از این دو اساسیتر از دیگری است وجود ندارد. جان راولز اظهار می‏دارد که «به گمان من، این تلقی اشتباه است و در این مقاله می‏خواهم نشان دهم که اندیشه اساسی در مفهوم عدالت انصاف است… در آغاز مفهوم خاصی از عدالت را توضیح می‏دهم و برای این مقصود دو اصلی را که آن مفهوم خاص را مشخص می‏سازند بیان و شرح می‏کنم…»7
اصل اول راولز اعلام می‏کند که هر شخص حقی برابر برای برخورداری از آزادیهای اساسی مشابه آزادی دیگران را دارد و اصل دوم مشخص می‏سازد که چه نوع برابریهایی رواست.
راولز معتقد است که ارزشهای اجتماعی اولیه از قبیل آزادی، برابری در امکانات، ثروت و درآمد یا باید به شکل برابر توزیع شود، یا این که در صورت عدم توزیع برابر، نفع عامه مراعات شده باشد. او معتقد است که نابرابری های اجتماعی باید به گونه‏ای ترتیب یابد که هم نفع همگان را در برداشته باشد و هم امکان رسیدن به مقام و موقعیت برای تمام افراد واجدشرایط یکسان باشد. او بصراحت اعلام می‏دارد که اگر عده‏ای معدود از منافع فراوان برخوردار باشند، ولی از این طریق وضعیت اقشار محروم و وضعیت جامعه اصلاح شود این وضعیت بی عدالتی نیست.8
راولز به دو اصل اساسی درباره عدالت اشاره می‏کند. براساس اصل اول افراد در حقوق و وظایف اساسی خود یکسان و برابر هستند: «هر فرد از حقوق یکسان نسبت به آزادیهای اساسی و هماهنگ با آزادیهای مشابه دیگران برخوردار می‏باشد.»9 در اصل دوم نابرابری های اجتماعی را در صورتی عادلانه می‏داند که «وضعیت اقشار محروم وضعیف جامعه بهبود داشته باشد.» نابرابری های اجتماعی و اقتصادی باید به گونه‏ای ترتیب یابد که اولاً بیشترین سود را برای کسانی که دارای حداقل مزایا هستند به همراه داشته باشد. ثانیا فرصت و موقعیت کسب مشاغل و شرایط برابری منصفانه برای همه افراد برقرار باشد.10
به این ترتیب براساس نظریه عدالت راولز ابتدا باید شرایط تحقق آزادیهای اساسی یکسان و برابری فرصتها فراهم گردد، تا مسأله پذیرش نابرابری ها مطرح شود و نابرابری در این شرایط است که به شرط بهبود بخشیدن به وضعیت طبقات محروم و پایین جامعه عادلانه و قابل پذیرش است. تفاوت نظریه راولز با نظریه عدالت اسلامی را باید در اصول و مبانی آن جست و جو نمود. راولز اگر از آزادی فردی و برابری همه افراد جامعه سخن می‏گوید، منظور آزادی شخصی، ذهنی و دلبخواهی است مشروط بر آن که اِعمال این آزادیها با آزادی عمل دیگران تضاد و برخورد نداشته باشد.
مفهوم عدالت در کلام امام
عدالت نه تنها تعریف واحد وقابل قبولی ندارد، بلکه مصادیق آن نیز متفاوت است. از منظر سیاست و حقوق، عدالت را برابری همگان در مقابل قانون می‏دانند، در حالی که در عدالت اقتصادی یا اجتماعی، منظور برابری امکانات و قدرتهای مادی میان افرادی است که حقوق یکسان دارند. بدیهی است که منظور از عدالت در توزیع، تقسیم مساوی امکانات بین همه افراد نیست.
در عدالت توزیعی،11 فرض اولیه عدم برابری انسانها در مسائل اجتماعی و استعدادها و ظرفیتهاستو از آن جا که ملاک اصلی در عدالت استحقاق است، بنابراین نابرابری و عدم مساوات امری بدیهی و واضح است. عدالت توزیعی برمبنای اصل اقتصادی محدودیت منابع و امکانات است و هرکس برحسب استعداد خود ودر چارچوب مقررات و اصول پذیرفته شده جامعه حق استفاده یا استحقاق بهره مندی از این منابع را دارد. به این ترتیب، قبول این نوع تعریف از عدالت مستلزم پذیرش نابرابری و عدم مساوات خواهد بود.
مرحوم مطهری درباره عدل در فرهنگ اسلامی معتقد است که «اصل عدل درفرهنگ اسلامی تقسیم می‏شود به عدل الهی و عدل انسانی. عدل الهی تقسیم می‏شود به عدل تکوینی و عدل تشریعی. عدل انسانی نیز خود تقسیم می‏شود به عدل فردی و عدل اجتماعی.»12
به نظر ایشان اصل عدالت موردنظر در مکتب تشیع همان عدل الهی است و عدالت فردی زیربنای عدالت اجتماعی و عدل الهی و ایمان نیز پایه و زیربنای عدالت فردی است. در یک تقسیم دیگر به منظور ارائه تعاریف کاربردی‏تر و عملی‏تر به چهار معنی یا چهارمورد استعمال درباره عدل و عدالت اشاره می‏کند:
الف ـ موزون بودن ؛
یعنی رعایت تناسب یا توازن میان اجزای یک مجموعه. به عبارت دیگر حسن تناسب و ترکیب اجزاء یا اعضای یک مجموعه را نشاندهنده رعایت عدالت در ساخت و ترکیب آن دانسته است. به اعتقاد ایشان اگر مجموعه‏ای را در نظر بگیریم که در آن اجزای مختلفی به کار رفته و هدف خاصی از آن منظور باشد، شرایط معینی از نظر مقدار لازم هر جزء، و چگونگی ارتباط اجزاء با یکدیگر لازم است، تا آن مجموعه بتواند آثار مطلوب خود را داشته باشد ؛ مثلاً اگر اجتماع بخواهد باقی و برقرار بماند باید متعادل باشد؛ یعنی هرچیزی در آن به قدر لازم (ونه به قدر مساوی) وجود داشته باشد.
ب ـ تساوی و نفی هرگونه تبعیض؛ یعنی رعایت مساوات بین افراد هنگامی که استعداد و استحقاقهایمساوی دارند. عدالت در قضاوت از این نمونه است ؛ مثلاً هنگامی که گفته می‏شود فلان قاضی عادل است، منظور این نیست که با همه چیز و همه کس با یک چشم نظر می‏کند، بلکه عدم تبعیض بین کسانی است که در شرایط مساوی هستند. به این ترتیب عدالت به معنای مساوات نیست، بلکه منظور رعایت تساوی در زمینه استحقاقهای متساوی است .
ج ـ رعایت حقوق افراد و عطا کردن حق به صاحب حق.
در قوانین بشری این نوع عدالت باید مراعات شود و افراد بشر باید آن را محترم بشمارند. به اعتقاد شهید مطهری این مفهوم از عدل از یک طرف براساس اولویتهایی است که افراد بشر نسبت به یکدیگر و در قیاس با هم کسب می‏کنند و از طرف دیگر آن را به یک خصوصیت ذاتی بشر نسبت می‏دهد که ناگزیر است درجریان زندگی یک سری «باید» و «نباید» بسازد و «حسن» و«قبح» انتزاع کند و عدالت رعایت همین هاست.
د ـ رعایت استحقاقها در افاضه
وجود و امتناع نکردن از افاضه و رحمت به آنچه امکان وجود دارد. این معنی ازعدل بیشتر مربوط به عدالت تکوینی و از مقوله بحث فعلی خارج است.
با دقت در تقسیم بندی مرحوم مطهری ملاحظه می‏شود بجز تعریف چهارم که درباره عدل الهی و خارج از موضوع بحث ماست، سه تعریف اولیه به نحوی اشاره به تعاریف استاندارد «اعطاء کل ذی حقّ حقه» و «یضع الامور مواضعها» دارند و نسبت به تعیین موارد حق و ذی حق و این که موضع افراد کدام است ساکت می‏باشند.
بدین سان با استناد به تعاریف یادشده نمی‏توان تصوری از عدالت و عدالت اجتماعی را در مکتب اسلام ارائه نمود. برای این منظور می‏باید علاوه بر بحث لغوی زمینه‏های تحقق عدالت اجتماعی و توسعه اقتصادی مبتنی بر آن را مورد بحث قرارداد. از این رو پس از بررسی لغوی واژه توسعه، بسترها و زمینه‏های مورد تأکید اسلام و مورد نیاز برای تحقق عدالت اجتماعی و توسعه اقتصادی پایدار را مورد بحث قرار خواهیم داد.
حضرت علی علیه‏السلام هنگامی که از عدالت سخن می‏گوید، بسته به مورد، یکی از موارد یادشده را در نظر دارد. برای این که منظور امام از عدالت، در زمینه مسائل اجتماعی درک شود، بهتر است به پرسش و پاسخی از امام توجه شود. از امام که مظهر جود و سخاوت است و سخاوتمندی‏های ایشان زبانزد خاص و عام است، می‏پرسند که عدل بهتر است یا جود امام جواب می‏دهد: عدل بهتر است، به دلیل آن که عدل هرچیزی را در جای خود قرار می‏دهد و هر حقی را به ذی حق واقعی خود می‏رساند، اما جود وبخشش امور را از جریان و مدار اصلی و حقیقی خود منحرف می‏کند.13 عدالت اساس و اداره کننده عموم است. با عدالت است که احوال مردم انتظام یافته، موجبات اصلاح مشکلات و مسائل آنان فراهم می‏گردد.14 اما جود و بخشش یک حالت استثنایی است که مواقع خاصی انجام می‏گیرد.
به گفته شهید مطهری «جود و ایثار را نمی‏توان مبنای اصلی زندگی عمومی قرار دارد و براساس آنها مقررات و قانون وضع و اجرا نمود. اگر جود و احسان و ایثار تحت قانون و مقررات لازم الاجرا درآید دیگر جود و احسان و ایثار نام ندارد. جود و ایثار وقتی جود و ایثار است که هیچ قانون و مقرراتی حتمی و لازم الاجرا نداشته باشد و آدمی صرفا به خاطر کرم و بزرگواری و گذشت و نوعدوستی و بلکه حیات دوستی جود کند. پس بنابراین عدل از جود افضل است.»15
یکی دیگر از نکاتی که درباره عدالت اجتماعی مطرح می‏شود، آن است که برای درک مفهوم عدالت باید به مفهوم مخالف و در عین حال ملموستر آن یعنی ظلم توجه نمود.
همان طور که سلامتی به معنای فقدان بیماری است، وجود عدالت در جامعه نیز به معنای عدم وجود ظلم در جامعه است و یکی از مصادیق ظلم آن است که حق مظلومان ادا نشده و حقوق آنان مورد تجاوز قرارگرفته باشد. حضرت‏علی علیه‏السلام در فلسفه قبول خلافت به همین نکته اشاره دارند که«اگر خداوند از علما عهد و پیمان نگرفته بود که در برابر شکمبارگی ظالمان و گرسنگی مظلومان سکوت نکنند، مهار شتر خلافت را بر کوهان آن انداخته، رهایش می‏ساختم.»16
سیره و رویه حضرت نیز در دوران خلافت همواره تأکید و پافشاری برضرورت اصلاح و بازگرداندن کلیه اموالی بود که به ظلم فراهم شده، یا بناحق از بیت المال برداشت شده بود. به اعتقاد امام این اموال باید به صاحبان اصلی آنها باز گردد؛ گرچه به عنوان مهریه زنان داده شده باشد. حضرت، عدالت را راهگشای کلیه امور می‏دانند؛ زیرا به اعتقاد ایشان عدالت موجب توسعه است.
ایشان در نامه خود به مالک اشتر نیز بر این نکته تأکید می‏کنند که هرگز ملتی به قدرت و پاکی نخواهد رسید مگر آن که حق ضعفا از اقویا بدون هیچ گونه چشمپوشی گرفته شود.17
اصولاً یکی از آثار نبودن عدالت را می‏توان در تقسیم جامعه به دو طبقه بسیار فقیر و بسیار غنی دانست ؛ شرایطی که که نابرابری ثروت و درآمد به میزان قابل ملاحظه‏ای در جامعه وجود دارد. اطلاعات مربوط به اواخر دوران خلافت عثمان یادآور چنین نابرابری های شدید درآمدی است که حضرت را وادار به اتخاذ چنان موضعگیری نموده، برقراری عدالت اجتماعی را دلیل اصلی قبول خلافت اعلام می‏کنند.18
حضرت در موارد متعددی اشاره به این مطلب دارند که اجرای عدالت آثاری مادی و معنوی فراوان به همراه داشته و موجبی است برای مضاعف شدن برکات خداوندی.19 حضرت یکی از وظایف اصلی حکومت را اقامه عدل دانسته، بهترین حکومت را حکومتی می‏دانند که بتواند عدالت را برقرار سازد و به واسطه آن کسب محبوبیت کند20 و نهایتا به اعتقاد امیرالمؤمنین هیچ عاملی برای عمران و توسعه همچون عدل نیست.21
به گفته ابراهیم العسل با این تلقی از عدالت است که «کارها سامان می‏پذیرد و رضایتمندی از سیاست دولت حاصل می‏شود و توده‏های مردم بر ادامه عهد و پیمان تأکید می‏ورزند که تحت سرپرستی آن دولت از رفاه و آسایش و نعمت بهره‏مند شده و در سایه آن افق امید و مشارکتشان در آباد کردن بلاد و رسیدن به توسعه گسترش می‏یابد.»22
مفهوم توسعه
واژه توسعه را معادل واژه «Development» گویند که مشتق از «Develop» به معنای شکفتگی تدریجی و آشکار شدن اجزاء می‏باشد. همان طور که در نقطه مقابل آن «envelope» به معنای مخفی کردن و مستور کردن و از واژه«envelop» یا پاکت نیز همان مفهوم مستورکننده مستفاد می‏گردد.
درباره مفهوم متعارف توسعه در اقتصاد که معمولاً با قید اقتصادی «Economic Development» به کار گرفته می‏شود، تعریف جامع و مانعی نمی‏توان ملاحظه نمود و صاحبنظران در مورد تعریف آن توافق نظرندارند.
جرالد می‏یر توسعه اقتصادی را فرایندی می‏داند که به موجب آن، درآمد واقعی سرانه یک کشور در بلند مدت افزایش می‏یابد و در همان حال اعتراف می‏کند که ارائه تعریف دقیق توسعه کار ساده‏ای نیست و شاید ساده باشد که بگوییم توسعه اقتصادی چه چیزی نیست.23 و توسعه اقتصادی را چیزی بیش از رشد اقتصادی دانسته، توسعه را به معنای رشد به اضافه تغییر می‏داند.
تودارو توسعه را جریانی چند بعدی می‏داند که مستلزم تغییرات اساسی در ساختار اجتماعی، طرز تلقی عامه مردم و نهادهای ملی و نیز تسریع رشد اقتصادی و کاهش نابرابری و ریشه کن کردن فقر مطلق است.24 تودارو در جای دیگری توسعه را ارتقای مستمر یک جامعه به سوی زندگی بهتر و انسانیتر تعریف می‏کند.25 البته این که بهتر کدام است، سؤال همیشگی و تاریخی بشر بوده و قدمت آن را به قدمت فلسفه و نوع بشر می‏دانند، ولی به هرحال از نظر او، این ارزشها عبارتند از: توانایی تأمین حداقل معاش، داشتن عزت نفس و داشتن آزادی انتخاب.26
تیرل وال با استناد به دیدگاههای دانشمندان معروف توسعه همچون گولت و آمارتیاسن معتقد است که «هرگاه مفهوم توسعه را ازدید گولت وسن به کار بریم، در پاسخ به پرسش توسعه چیست، می‏توانیم بگوییم که توسعه هنگامی پدید می‏آید که بهبود در نیازهای اساسی ایجاد گردیده، موقعی که ترقی اقتصادی در بیشترین معنای عزت نفس برای کشور و افراد در میان آن مشارکت کرده و زمانی که پیشروی‏های مادی در رده انتخاب برای افراد بسط یافته است.27
گرچه واژه توسعه در قرآن کریم ملاحظه نمی‏شود، ولی مشتقات آن به صورت «واسع»،«واسعه»،«سعه»، «وسع» و «موسع» به کار رفته که در مفهوم گسترش و توسعه مورد استفاده قرار گرفته است، ولی اصطلاح رُشد عینا و به صورتهای «رَشَدَ»، «رشاد»، «مرشد»، «راشدون» به کار رفته که در آنها عموما هدایت، نجات، صلاح و کمال موردنظر بوده است.28
در آیه 256 سوره بقره، «رُشد» در مقابل «غَیّ» به کار رفته (قد تبیّن الرشد من الغیّ…) و رشد به معنی راه درست و غی به معنی راه انحرافی ترجمه شده است.29
رشد یافتگان یا راشدون در تعبیر قرآن کسانی هستند که دارای ایمان و تقوا بوده، به راه هدایت و سعادت انسان در جامعه دست یافته‏اند (بقره/186) و همچنین این صفت برای کسانی به کار رفته که مخالف کفر و فسق و عصیان بوده، دوستدار ایمان و تقوا هستند (حجرات/7).
در اقتصاد متعارف، واژه توسعه گسترده‏تر از واژه رشد می‏باشد، در حالی که براساس تعالیم قرآنی، جامعه رشد یافته متعالیتر از جامعه توسعه یافته است. بنابراین به نظر می‏رسد که نمی‏توان با واژه‏شناسی و صرفا بررسی و تحلیل لغوی و مفهومی این دو واژه به مفاهیم موردنظر رشد و توسعه در ادبیات اقتصادی امروز دست یافت و بهتر است برای درک و فهم نظر امام درباره توسعه، مؤلفه‏های لازم برای توسعه را در کلام امام جست و جو نمود.
مؤلفه‏های توسعه در کلام امام
دیدگاه امام درباره دنیا و توجه به آن
عده‏ای بر این باورند که حضرت علی علیه‏السلام از جمله پیشوایان مذهبیاست که بیشترین مذمتها را نسبت به دنیا داشته است. حتی شهید مطهری می‏فرماید که حضرت علی علیه‏السلام هیچ مطلبی را به این اندازه مورد توجه قرار نداده است. «نه رسول اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و نه سایر ائمه اطهار، این اندازه دباره غرور و فریب دنیا و فنا و ناپایداری آن و بی وفایی آن ولغزانندگی آن و خطرات ناشی از تجمع مال و ثروت و وفور نعمت و سرگرمی به آنها سخن نگفته‏اند.»30
این مطلب درست است، ولی نیاز به توضیح دارد. اولاً شرایط خاص حاکم بر زمان ومکان که در آن شرایط این سخنان گفته شده باید مورد عنایت قرار گیرد. ثانیا در کنار این مطلب، اظهارات دیگری که در زمینه اهمیت مال و ثروت و بهره‏گیری بهینه ازمنابع و امکانات خدادادی فرموده‏اند نیز باید مورد توجه قرار گیرد.
در نهج البلاغه دو نوع تعبیر از دنیا ملاحظه می‏شود ؛ تعابیری که بر بی ارزشی و بی اعتباری مال دنیا تأکید دارد همچون:
«یا دُنْیا یا دُنْیا اِلَیْکَ عَنّی، أبی تَعَرَّضْتِ… قَدْ طَلَّقْتُکِ ثَلاثا لارَجْعَةَ فیها.»31
ای دنیا از من دور شو! آ یا برای من خودنمایی می‏کنی… تورا سه طلاقه کرده‏ام تا بازگشتی نباشد.
«حُبُّ الْدُّنْیا رَأْسُ کُلَّ خَطیئَةٍ. »
دوستی با دنیا اساس هر نوع خطا و لغزش است.
در تعابیر دیگری که دنیا مدح و ستایش شده، درعین حال توجه به آخرت نیز مورد عنایت بوده است ؛ از جمله می‏فرمایند:
«اِنَّ الْدُّنْیا دارُ صِدْقٍ لِمَنْ صَدَقها و دارُ عافیة لمن فهم عنها، دارُ غنی لمن تزوّد منها، و دارموعظة لمن اتعظ بها. مسجد احباءاللّه‏ و مصلّی ملائکة‏اللّه‏ و مهبط وحی اللّه‏ و متجر أولیاءاللّه‏ ».32
همانا دنیا سرای راستی برای راستگویان، و خانه تندرستی برای دنیاشناسان، و خانه بی نیازی برای توشه گیران و خانه پند برای پندآموزان است. دنیا سجده گاه دوستان خدا، نمازگاه فرشتگان الهی، فرودگاه وحی خدا و جایگاه تجارت دوستان خداست.
حضرت علی علیه‏السلام هنگامی که خانهوسیع علاءبن زیاد حارثی را مشاهده نمود، فرمود که اگر دراین خانه مهمانان را اطعام کنی، خویشاوندان را بنوازی و حق و حقوقی که به گردن توست ادا کنی، به خانه آخرت هم پرداخته‏ای.
در این هنگام علاء از برادرش عاصم شکایت می‏کند که از دنیا کناره گرفته است و حضرت فرمان می‏دهد او را نزد من بیاورید و به هنگام ملاقات چنین می‏فرماید:
«ای دشمنک جان خویش، شیطان سرگردانت کرده. آیا تو به زن و فرزندانت رحم نمی‏کنی؟ تو می‏پنداری که خداوند نعمتهای پاکیزه‏اش را حلال کرده است، اما دوست ندارد تو از آنها استفاده کنی؟ تو در برابر خدا کوچکتر از آنی که این‏گونه با تو رفتار کند.»
عاصم درمقام پاسخ برآمده، می‏گوید: که‏ای امیرمؤمنان چرا تو این گونه لباس خشن می‏پوشی و ازغذای ناگوار استفاده می‏کنی و امام پاسخ می‏دهد :
«وای برتو! من همانند تو نیستم. خداوند بر پیشوایان حق واجب کرده که خود را با مردم ناتوان همسو کنند، تا فقر و نداری تنگدست را به هیجان نیاورد و به طغیان نکشاند.»33
از مجموع کلمات مولا امیرمؤمنان می‏توان این گونه استباط نمود که دنیا به خودی خود بد نیست، بلکه هدف امام هشدار دادن و نمایاندن اهمیت بیشتر معنویت و تقوا وفضیلت و حقوق اجتماعی است بنابراین هدف پایین آوردن ارزش دنیا از آنچه هست و همه می‏فهمند و درک می‏کنند، نیست، بلکه منظور بالا بردن ارزشهای معنوی است که کمتر مورد توجه قرار می‏گیرد.
نکته دیگری که شهید مطهری به آن اشاره می‏کند، خطر عظیمی بود که در شرایط خاص اجتماعی آن روز احساس می‏شد. مسلمانان در پی فتوحاتی عظیم، به مال و ثروت فراوانی دست یافته بودند و به جای این که این ثروتها به مصارف عمومی و بهبود رفاه اجتماعی برسد، در اختیار افراد و شخصیتهای خاص قرار گرفته بود. نابرابری‏ها به نحو بی‏سابقه‏ای تشدید شده بود. در چنین شرایطی علی علیه‏السلام درباره غرور و فریب دنیا و فنا و ناپایداری آن و بی‏وفایی و لغزانندگی آن و خطرات سُکر نعمت ؛ یعنی مستی ناشی از رفاه داد سخن می‏دهد و به تعبیر شهید مطهری وجهه سخن امیرالمؤمنین در مورد دنیاپرستی متوجه یک پدیده مخصوص اجتماعی آن عصر بود،34 که در عین حال هدف توسعه‏ای و عدالت اجتماعی نیزمدّنظر بوده است.
از یک طرف امام عقیده دارد اگر در جامعه فقیر و نیازمند پیدا می‏شود، به دلیل آن است که از مواهب الهی بخوبی استفاده نشده است، یا ثروتمندان شکمباره‏ای ازمتاع دنیا بیش از نیاز بهره برده‏اند،35 که نمونه‏ها و نشانه هایی از سوء توزیع ره‏آوردهای توسعه توسط دولت در میان افراد جامعه و غفلت دولت ازتحقق عدالت اجتماعی است؛ عدالتی که از یک سو متناسب با کار و تلاش و از طرف دیگر هماهنگ با نیاز افراد براساس برنامه اسلام در توزیع باشد.
امام هرگز با دنیا و مواهب آن مخالف نیست و در نامه به محمدبن ابوبکر به هنگام سپردن ولایت مصر به وی وضعیت جامعه‏ای را برایش وصف می‏کند که مصر و سایر ممالک اسلامی باید درآن وضعیت باشند. افراد این جوامع باید از لذتهای حلال دنیا تا حدی که آنها را کفایت نماید برخوردار شوند. آنها باید از سطح مطلوب مسکن، خوراک، لباس و وسایل ارتباطی و سایر نیازمندیهای حلال زندگی بهره‏مند باشند. این فرمان الهی است:
«قُلْ مَنْ حَرَّمَ زینَةَ‏اللّه‏ِ الَّتی اَخْرَجَ لِعبادِهِ وَ الطّیبات مِنَ الرزقِ قل هِیَ للّذین امَنُوافی الحیوة‏الدُّنْیا خالِصَةً یَومَ‏القیمة کذلک نُفصّل الآیات لقومٍ یَعْلَمُون» (اعراف /32 )
عدالت از جمله مفاهیمی است که از گذشته‏های دور درباره آن صحبت شده، ولی با این حال تعریف جامع و مانعی از آن ملاحظه نمی‏شود. توسعه نیز به رغم بدیهی به نظر رسیدن آن، به هنگام تعریف با مشکلات فراوانی مواجه است. در این مقاله پس از یک تحلیل تاریخی درباره مفهوم عدالت و تحلیل این مفاهیم در فرهنگ اسلامی این گونه نتیجه گرفته شده که نمی‏توان صرفا براساس بررسی لغوی واژه‏ها به مفهوم مورد نظر و مورد استفاده در ادبیات اقتصاد متعارف دست یافت. از این رو روش مناسب برای این منظور بررسی زمینه‏ها و بسترهایی است که می‏تواند موجبات توسعه و تحقق عدالت را در جامعه فراهم سازد. از این رو با بررسی مباحث و موضوعات مطرح شده در نهج‏البلاغه تلاش شده است تا مؤلفه‏های اصلیتوسعه از منظر امام تبیین شود و در نهایت آشکار گردد که عدالت زیربنای توسعه انسانی پایدار مورد نظر امام می‏باشد.
مفهوم عدالت از نظر فلاسفه
افلاطون در کتاب جمهور درباره مدینه فاضله مورد نظر خود می‏گوید :
«ما در آغاز کار، که شالوده شهر خود را می‏ریختیم، یک اصل کلی در تصور داشتیم که اگر خطا نکنم آن اصل یا لااقل نوعی از آن اصل همانا عدالت است و ما این طور گفتیم و چنانچه به یاد داشته باشی بارها هم تکرار کردیم که هریک فرد در شهر ما باید منحصرا یک کار داشته باشد ؛ یعنی کاری که طبیعت او برای آن استعدادی خاص داشته باشد. گفت: درست است. گفتیم: ما بارها گفته و شنیده‏ایم که پرداختن به کار خود و پرهیز از دخالت در کار دیگران عین عدالت است. گفت: درست است. گفتم: ای دوست ظاهرا عدالت یک چنین چیزی است ؛ یعنی این است که انسان فقط باید به کار خود بپردازد.»1
ارسطو معتقد است که عدالت به معنای برابر داشتن اشخاص و اشیاء است ؛ گرچه هدف عدالت تأمین تساوی ریاضی نیست و به عبارت دیگر ازدیدگاه ارسطو، عدالت «فضیلتی است که به موجب آن باید به هرکس آنچه راکه حق اوست‏داد.»2 معیار ارسطو در تعریف عدالت این است که باید با برابرها رفتاری برابر و با نابرابرها رفتاری نابرابر داشت. او معتقد است که «اجماع مردمان به این است که دادگری از برابری برمی خیزد و نیز همه ایشان با پژوهشهای فلسفی (ما) که حاوی احکامی درباره اخلاقیات است هم داستانند و برآنند که دادگری، هم کسان و هم چیزهای آنان را در بر می‏گیرد و از این رو کسان برابر باید چیزهای برابر داشته باشند، ولی برابری و نابرابری در چه خصایصی جلوه می‏کنند، این مسأله مشکلاتی دربردارد که گشودن آنها به فلسفه سیاسی نیازمند است.»3
ارسطو در کتاب اخلاق نیکوماخس عدالت را از یک دیدگاهبه عدالت طبیعی و عدالت قانونی تقسیم می‏کند. منظور از عدالت طبیعی همان قواعد همگانی و نوعی است که از طبیعت اشیا سرچشمه گرفته، ارتباطی به عقاید اشخاص و قوانین حاکم بر جامعه ندارد، در حالی که عدالت قانونی بستگی به بایدها و نبایدهای قانونی دارد و به عبارت دیگر آنچه که قانون می‏گوید عادلانه است ؛ هرچند درباره خرید و فروش برده باشد.
از دید دیگری ارسطو عدالت را به معاوضی و توزیعی تقسیم می‏کند. «منظور از عدالت معاوضی، تعادل میان دو عوض در معامله است، به گونه‏ای که یکی از دو طرف قرارداد نتواند به بهای فقر دیگری ثروتمند شود یا هردو عوض را به دست آورد. این مفهوم عدالت خودبخود در قرارداد به دست می‏آید، ولی ضمانت اجرای آن جبران خسارتی است که زیان دیده را به وضع متعادل بازگرداند و برابری را تأمین کند. برعکس، عدالت توزیعی، مربوط به تقسیم ثروت و مناصب اجتماعی است و ناظر به زندگی عمومی و نقش دولت است.»4
ب ـ عدالت از دید هابس و راولز
در بین فیلسوفان جدید، هابس از جمله کسانی است که عدالت را همچون فضیلتی اخلاقی می‏داند، ولی او به مناسبات اجتماعی توجه دارد و برخلاف نظام ارسطویی که جامعه را امری طبیعی شمرده، جامعه را مقدّم برفرد می‏دانست، با مصنوعی دانستن جامعه، در واقع اصالت را به فرد داده، فرد را مقدّم بر جامعه می‏شمارد؛ زیرا به نظر هابس «اگر تنها امر اخلاقی عبارت از حق طبیعی هرکسی به صیانت ذات خویش باشد و بنابراین اگرهرگونه تکلیف در قبال دیگری امری باشد که از قرارداد بر می‏خیزد، پس عدالت را باید همان عادتهای مردم در اجرای قراردادها و وفای به پیمانها دانست. عدالت دیگر عبارت از رفتار کردن برحسب ضوابطی مستقل از اراده بشری نیست و هیچ یک از اصول مادی عدالت… دیگر اعتبار ذاتی ندارند. همه تکالیف مادی زاییده قوانین دوطرفند»5
از دیدگاه دیگری افرادی چونهیوم، بنتام و جان استوارت میل با ارائه مکتب اصالت سودگرایی6 وضعیتی را درست و عادلانه تلقی می‏کردند که در آن شرایط بیشترین رضایت خاطر برای بیشترین افراد و اعضا فراهم گردد. البته این دیدگاه از جنبه‏های مختلف مورد نقد قرار گرفته است. ازجمله کسانی که با این نظریه مخالفت کرده و مفصلترین بحثها را درباره عدالت مطرح کرده جان راولز است که در کتاب نظریه عدالت «Theory of Justice A» تلاش نموده است تا پایه‏ای منسجم برای عدالت ذکر کند.
جان راولز در مقاله «عدالت و انصاف» اظهار می‏دارد که ممکن است در نگاه نخست چنین به نظر آید که مفهوم عدالت و انصاف فرقی ندارند و دلیلی برای تفکیک آنها از یکدیگر یا برای این قول که یکی از این دو اساسیتر از دیگری است وجود ندارد. جان راولز اظهار می‏دارد که «به گمان من، این تلقی اشتباه است و در این مقاله می‏خواهم نشان دهم که اندیشه اساسی در مفهوم عدالت انصاف است… در آغاز مفهوم خاصی از عدالت را توضیح می‏دهم و برای این مقصود دو اصلی را که آن مفهوم خاص را مشخص می‏سازند بیان و شرح می‏کنم…»7
اصل اول راولز اعلام می‏کند که هر شخص حقی برابر برای برخورداری از آزادیهای اساسی مشابه آزادی دیگران را دارد و اصل دوم مشخص می‏سازد که چه نوع برابریهایی رواست.
راولز معتقد است که ارزشهای اجتماعی اولیه از قبیل آزادی، برابری در امکانات، ثروت و درآمد یا باید به شکل برابر توزیع شود، یا این که در صورت عدم توزیع برابر، نفع عامه مراعات شده باشد. او معتقد است که نابرابری های اجتماعی باید به گونه‏ای ترتیب یابد که هم نفع همگان را در برداشته باشد و هم امکان رسیدن به مقام و موقعیت برای تمام افراد واجدشرایط یکسان باشد. او بصراحت اعلام می‏دارد که اگر عده‏ای معدود از منافع فراوان برخوردار باشند، ولی از این طریق وضعیت اقشار محروم و وضعیت جامعه اصلاح شود این وضعیت بی عدالتی نیست.8
راولز به دو اصل اساسی درباره عدالت اشاره می‏کند. براساس اصل اول افراد در حقوق و وظایف اساسی خود یکسان و برابر هستند: «هر فرد از حقوق یکسان نسبت به آزادیهای اساسی و هماهنگ با آزادیهای مشابه دیگران برخوردار می‏باشد.»9 در اصل دوم نابرابری های اجتماعی را در صورتی عادلانه می‏داند که «وضعیت اقشار محروم وضعیف جامعه بهبود داشته باشد.» نابرابری های اجتماعی و اقتصادی باید به گونه‏ای ترتیب یابد که اولاً بیشترین سود را برای کسانی که دارای حداقل مزایا هستند به همراه داشته باشد. ثانیا فرصت و موقعیت کسب مشاغل و شرایط برابری منصفانه برای همه افراد برقرار باشد.10
به این ترتیب براساس نظریه عدالت راولز ابتدا باید شرایط تحقق آزادیهای اساسی یکسان و برابری فرصتها فراهم گردد، تا مسأله پذیرش نابرابری ها مطرح شود و نابرابری در این شرایط است که به شرط بهبود بخشیدن به وضعیت طبقات محروم و پایین جامعه عادلانه و قابل پذیرش است. تفاوت نظریه راولز با نظریه عدالت اسلامی را باید در اصول و مبانی آن جست و جو نمود. راولز اگر از آزادی فردی و برابری همه افراد جامعه سخن می‏گوید، منظور آزادی شخصی، ذهنی و دلبخواهی است مشروط بر آن که اِعمال این آزادیها با آزادی عمل دیگران تضاد و برخورد نداشته باشد.
مفهوم عدالت در کلام امام
عدالت نه تنها تعریف واحد وقابل قبولی ندارد، بلکه مصادیق آن نیز متفاوت است. از منظر سیاست و حقوق، عدالت را برابری همگان در مقابل قانون می‏دانند، در حالی که در عدالت اقتصادی یا اجتماعی، منظور برابری امکانات و قدرتهای مادی میان افرادی است که حقوق یکسان دارند. بدیهی است که منظور از عدالت در توزیع، تقسیم مساوی امکانات بین همه افراد نیست.
در عدالت توزیعی،11 فرض اولیه عدم برابری انسانها در مسائل اجتماعی و استعدادها و ظرفیتهاستو از آن جا که ملاک اصلی در عدالت استحقاق است، بنابراین نابرابری و عدم مساوات امری بدیهی و واضح است. عدالت توزیعی برمبنای اصل اقتصادی محدودیت منابع و امکانات است و هرکس برحسب استعداد خود ودر چارچوب مقررات و اصول پذیرفته شده جامعه حق استفاده یا استحقاق بهره مندی از این منابع را دارد. به این ترتیب، قبول این نوع تعریف از عدالت مستلزم پذیرش نابرابری و عدم مساوات خواهد بود.
مرحوم مطهری درباره عدل در فرهنگ اسلامی معتقد است که «اصل عدل درفرهنگ اسلامی تقسیم می‏شود به عدل الهی و عدل انسانی. عدل الهی تقسیم می‏شود به عدل تکوینی و عدل تشریعی. عدل انسانی نیز خود تقسیم می‏شود به عدل فردی و عدل اجتماعی.»12
به نظر ایشان اصل عدالت موردنظر در مکتب تشیع همان عدل الهی است و عدالت فردی زیربنای عدالت اجتماعی و عدل الهی و ایمان نیز پایه و زیربنای عدالت فردی است. در یک تقسیم دیگر به منظور ارائه تعاریف کاربردی‏تر و عملی‏تر به چهار معنی یا چهارمورد استعمال درباره عدل و عدالت اشاره می‏کند:
الف ـ موزون بودن ؛
یعنی رعایت تناسب یا توازن میان اجزای یک مجموعه. به عبارت دیگر حسن تناسب و ترکیب اجزاء یا اعضای یک مجموعه را نشاندهنده رعایت عدالت در ساخت و ترکیب آن دانسته است. به اعتقاد ایشان اگر مجموعه‏ای را در نظر بگیریم که در آن اجزای مختلفی به کار رفته و هدف خاصی از آن منظور باشد، شرایط معینی از نظر مقدار لازم هر جزء، و چگونگی ارتباط اجزاء با یکدیگر لازم است، تا آن مجموعه بتواند آثار مطلوب خود را داشته باشد ؛ مثلاً اگر اجتماع بخواهد باقی و برقرار بماند باید متعادل باشد؛ یعنی هرچیزی در آن به قدر لازم (ونه به قدر مساوی) وجود داشته باشد.
ب ـ تساوی و نفی هرگونه تبعیض؛ یعنی رعایت مساوات بین افراد هنگامی که استعداد و استحقاقهایمساوی دارند. عدالت در قضاوت از این نمونه است ؛ مثلاً هنگامی که گفته می‏شود فلان قاضی عادل است، منظور این نیست که با همه چیز و همه کس با یک چشم نظر می‏کند، بلکه عدم تبعیض بین کسانی است که در شرایط مساوی هستند. به این ترتیب عدالت به معنای مساوات نیست، بلکه منظور رعایت تساوی در زمینه استحقاقهای متساوی است .
ج ـ رعایت حقوق افراد و عطا کردن حق به صاحب حق.
در قوانین بشری این نوع عدالت باید مراعات شود و افراد بشر باید آن را محترم بشمارند. به اعتقاد شهید مطهری این مفهوم از عدل از یک طرف براساس اولویتهایی است که افراد بشر نسبت به یکدیگر و در قیاس با هم کسب می‏کنند و از طرف دیگر آن را به یک خصوصیت ذاتی بشر نسبت می‏دهد که ناگزیر است درجریان زندگی یک سری «باید» و «نباید» بسازد و «حسن» و«قبح» انتزاع کند و عدالت رعایت همین هاست.
د ـ رعایت استحقاقها در افاضه
وجود و امتناع نکردن از افاضه و رحمت به آنچه امکان وجود دارد. این معنی ازعدل بیشتر مربوط به عدالت تکوینی و از مقوله بحث فعلی خارج است.
با دقت در تقسیم بندی مرحوم مطهری ملاحظه می‏شود بجز تعریف چهارم که درباره عدل الهی و خارج از موضوع بحث ماست، سه تعریف اولیه به نحوی اشاره به تعاریف استاندارد «اعطاء کل ذی حقّ حقه» و «یضع الامور مواضعها» دارند و نسبت به تعیین موارد حق و ذی حق و این که موضع افراد کدام است ساکت می‏باشند.
بدین سان با استناد به تعاریف یادشده نمی‏توان تصوری از عدالت و عدالت اجتماعی را در مکتب اسلام ارائه نمود. برای این منظور می‏باید علاوه بر بحث لغوی زمینه‏های تحقق عدالت اجتماعی و توسعه اقتصادی مبتنی بر آن را مورد بحث قرارداد. از این رو پس از بررسی لغوی واژه توسعه، بسترها و زمینه‏های مورد تأکید اسلام و مورد نیاز برای تحقق عدالت اجتماعی و توسعه اقتصادی پایدار را مورد بحث قرار خواهیم داد.
حضرت علی علیه‏السلام هنگامی که از عدالت سخن می‏گوید، بسته به مورد، یکی از موارد یادشده را در نظر دارد. برای این که منظور امام از عدالت، در زمینه مسائل اجتماعی درک شود، بهتر است به پرسش و پاسخی از امام توجه شود. از امام که مظهر جود و سخاوت است و سخاوتمندی‏های ایشان زبانزد خاص و عام است، می‏پرسند که عدل بهتر است یا جود امام جواب می‏دهد: عدل بهتر است، به دلیل آن که عدل هرچیزی را در جای خود قرار می‏دهد و هر حقی را به ذی حق واقعی خود می‏رساند، اما جود وبخشش امور را از جریان و مدار اصلی و حقیقی خود منحرف می‏کند.13 عدالت اساس و اداره کننده عموم است. با عدالت است که احوال مردم انتظام یافته، موجبات اصلاح مشکلات و مسائل آنان فراهم می‏گردد.14 اما جود و بخشش یک حالت استثنایی است که مواقع خاصی انجام می‏گیرد.
به گفته شهید مطهری «جود و ایثار را نمی‏توان مبنای اصلی زندگی عمومی قرار دارد و براساس آنها مقررات و قانون وضع و اجرا نمود. اگر جود و احسان و ایثار تحت قانون و مقررات لازم الاجرا درآید دیگر جود و احسان و ایثار نام ندارد. جود و ایثار وقتی جود و ایثار است که هیچ قانون و مقرراتی حتمی و لازم الاجرا نداشته باشد و آدمی صرفا به خاطر کرم و بزرگواری و گذشت و نوعدوستی و بلکه حیات دوستی جود کند. پس بنابراین عدل از جود افضل است.»15
یکی دیگر از نکاتی که درباره عدالت اجتماعی مطرح می‏شود، آن است که برای درک مفهوم عدالت باید به مفهوم مخالف و در عین حال ملموستر آن یعنی ظلم توجه نمود.
همان طور که سلامتی به معنای فقدان بیماری است، وجود عدالت در جامعه نیز به معنای عدم وجود ظلم در جامعه است و یکی از مصادیق ظلم آن است که حق مظلومان ادا نشده و حقوق آنان مورد تجاوز قرارگرفته باشد. حضرت‏علی علیه‏السلام در فلسفه قبول خلافت به همین نکته اشاره دارند که«اگر خداوند از علما عهد و پیمان نگرفته بود که در برابر شکمبارگی ظالمان و گرسنگی مظلومان سکوت نکنند، مهار شتر خلافت را بر کوهان آن انداخته، رهایش می‏ساختم.»16
سیره و رویه حضرت نیز در دوران خلافت همواره تأکید و پافشاری برضرورت اصلاح و بازگرداندن کلیه اموالی بود که به ظلم فراهم شده، یا بناحق از بیت المال برداشت شده بود. به اعتقاد امام این اموال باید به صاحبان اصلی آنها باز گردد؛ گرچه به عنوان مهریه زنان داده شده باشد. حضرت، عدالت را راهگشای کلیه امور می‏دانند؛ زیرا به اعتقاد ایشان عدالت موجب توسعه است.
ایشان در نامه خود به مالک اشتر نیز بر این نکته تأکید می‏کنند که هرگز ملتی به قدرت و پاکی نخواهد رسید مگر آن که حق ضعفا از اقویا بدون هیچ گونه چشمپوشی گرفته شود.17
اصولاً یکی از آثار نبودن عدالت را می‏توان در تقسیم جامعه به دو طبقه بسیار فقیر و بسیار غنی دانست ؛ شرایطی که که نابرابری ثروت و درآمد به میزان قابل ملاحظه‏ای در جامعه وجود دارد. اطلاعات مربوط به اواخر دوران خلافت عثمان یادآور چنین نابرابری های شدید درآمدی است که حضرت را وادار به اتخاذ چنان موضعگیری نموده، برقراری عدالت اجتماعی را دلیل اصلی قبول خلافت اعلام می‏کنند.18
حضرت در موارد متعددی اشاره به این مطلب دارند که اجرای عدالت آثاری مادی و معنوی فراوان به همراه داشته و موجبی است برای مضاعف شدن برکات خداوندی.19 حضرت یکی از وظایف اصلی حکومت را اقامه عدل دانسته، بهترین حکومت را حکومتی می‏دانند که بتواند عدالت را برقرار سازد و به واسطه آن کسب محبوبیت کند20 و نهایتا به اعتقاد امیرالمؤمنین هیچ عاملی برای عمران و توسعه همچون عدل نیست.21
به گفته ابراهیم العسل با این تلقی از عدالت است که «کارها سامان می‏پذیرد و رضایتمندی از سیاست دولت حاصل می‏شود و توده‏های مردم بر ادامه عهد و پیمان تأکید می‏ورزند که تحت سرپرستی آن دولت از رفاه و آسایش و نعمت بهره‏مند شده و در سایه آن افق امید و مشارکتشان در آباد کردن بلاد و رسیدن به توسعه گسترش می‏یابد.»22
مفهوم توسعه
.
جرالد می‏یر توسعه اقتصادی را فرایندی می‏داند که به موجب آن، درآمد واقعی سرانه یک کشور در بلند مدت افزایش می‏یابد و در همان حال اعتراف می‏کند که ارائه تعریف دقیق توسعه کار ساده‏ای نیست و شاید ساده باشد که بگوییم توسعه اقتصادی چه چیزی نیست.23 و توسعه اقتصادی را چیزی بیش از رشد اقتصادی دانسته، توسعه را به معنای رشد به اضافه تغییر می‏داند.
تودارو توسعه را جریانی چند بعدی می‏داند که مستلزم تغییرات اساسی در ساختار اجتماعی، طرز تلقی عامه مردم و نهادهای ملی و نیز تسریع رشد اقتصادی و کاهش نابرابری و ریشه کن کردن فقر مطلق است.24 تودارو در جای دیگری توسعه را ارتقای مستمر یک جامعه به سوی زندگی بهتر و انسانیتر تعریف می‏کند.25 البته این که بهتر کدام است، سؤال همیشگی و تاریخی بشر بوده و قدمت آن را به قدمت فلسفه و نوع بشر می‏دانند، ولی به هرحال از نظر او، این ارزشها عبارتند از: توانایی تأمین حداقل معاش، داشتن عزت نفس و داشتن آزادی انتخاب.26
تیرل وال با استناد به دیدگاههای دانشمندان معروف توسعه همچون گولت و آمارتیاسن معتقد است که «هرگاه مفهوم توسعه را ازدید گولت وسن به کار بریم، در پاسخ به پرسش توسعه چیست، می‏توانیم بگوییم که توسعه هنگامی پدید می‏آید که بهبود در نیازهای اساسی ایجاد گردیده، موقعی که ترقی اقتصادی در بیشترین معنای عزت نفس برای کشور و افراد در میان آن مشارکت کرده و زمانی که پیشروی‏های مادی در رده انتخاب برای افراد بسط یافته است.27
گرچه واژه توسعه در قرآن کریم ملاحظه نمی‏شود، ولی مشتقات آن به صورت «واسع»،«واسعه»،«سعه»، «وسع» و «موسع» به کار رفته که در مفهوم گسترش و توسعه مورد استفاده قرار گرفته است، ولی اصطلاح رُشد عینا و به صورتهای «رَشَدَ»، «رشاد»، «مرشد»، «راشدون» به کار رفته که در آنها عموما هدایت، نجات، صلاح و کمال موردنظر بوده است.28
در آیه 256 سوره بقره، «رُشد» در مقابل «غَیّ» به کار رفته (قد تبیّن الرشد من الغیّ…) و رشد به معنی راه درست و غی به معنی راه انحرافی ترجمه شده است.29
رشد یافتگان یا راشدون در تعبیر قرآن کسانی هستند که دارای ایمان و تقوا بوده، به راه هدایت و سعادت انسان در جامعه دست یافته‏اند (بقره/186) و همچنین این صفت برای کسانی به کار رفته که مخالف کفر و فسق و عصیان بوده، دوستدار ایمان و تقوا هستند (حجرات/7).
در اقتصاد متعارف، واژه توسعه گسترده‏تر از واژه رشد می‏باشد، در حالی که براساس تعالیم قرآنی، جامعه رشد یافته متعالیتر از جامعه توسعه یافته است. بنابراین به نظر می‏رسد که نمی‏توان با واژه‏شناسی و صرفا بررسی و تحلیل لغوی و مفهومی این دو واژه به مفاهیم موردنظر رشد و توسعه در ادبیات اقتصادی امروز دست یافت و بهتر است برای درک و فهم نظر امام درباره توسعه، مؤلفه‏های لازم برای توسعه را در کلام امام جست و جو نمود.
مؤلفه‏های توسعه در کلام امام
دیدگاه امام درباره دنیا و توجه به آن
عده‏ای بر این باورند که حضرت علی علیه‏السلام از جمله پیشوایان مذهبیاست که بیشترین مذمتها را نسبت به دنیا داشته است. حتی شهید مطهری می‏فرماید که حضرت علی علیه‏السلام هیچ مطلبی را به این اندازه مورد توجه قرار نداده است. «نه رسول اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و نه سایر ائمه اطهار، این اندازه دباره غرور و فریب دنیا و فنا و ناپایداری آن و بی وفایی آن ولغزانندگی آن و خطرات ناشی از تجمع مال و ثروت و وفور نعمت و سرگرمی به آنها سخن نگفته‏اند.»30
این مطلب درست است، ولی نیاز به توضیح دارد. اولاً شرایط خاص حاکم بر زمان ومکان که در آن شرایط این سخنان گفته شده باید مورد عنایت قرار گیرد. ثانیا در کنار این مطلب، اظهارات دیگری که در زمینه اهمیت مال و ثروت و بهره‏گیری بهینه ازمنابع و امکانات خدادادی فرموده‏اند نیز باید مورد توجه قرار گیرد.
در نهج البلاغه دو نوع تعبیر از دنیا ملاحظه می‏شود ؛ تعابیری که بر بی ارزشی و بی اعتباری مال دنیا تأکید دارد همچون:
«یا دُنْیا یا دُنْیا اِلَیْکَ عَنّی، أبی تَعَرَّضْتِ… قَدْ طَلَّقْتُکِ ثَلاثا لارَجْعَةَ فیها.»31
ای دنیا از من دور شو! آ یا برای من خودنمایی می‏کنی… تورا سه طلاقه کرده‏ام تا بازگشتی نباشد.
«حُبُّ الْدُّنْیا رَأْسُ کُلَّ خَطیئَةٍ. »
دوستی با دنیا اساس هر نوع خطا و لغزش است.
در تعابیر دیگری که دنیا مدح و ستایش شده، درعین حال توجه به آخرت نیز مورد عنایت بوده است ؛ از جمله می‏فرمایند:
«اِنَّ الْدُّنْیا دارُ صِدْقٍ لِمَنْ صَدَقها و دارُ عافیة لمن فهم عنها، دارُ غنی لمن تزوّد منها، و دارموعظة لمن اتعظ بها. مسجد احباءاللّه‏ و مصلّی ملائکة‏اللّه‏ و مهبط وحی اللّه‏ و متجر أولیاءاللّه‏ ».32
همانا دنیا سرای راستی برای راستگویان، و خانه تندرستی برای دنیاشناسان، و خانه بی نیازی برای توشه گیران و خانه پند برای پندآموزان است. دنیا سجده گاه دوستان خدا، نمازگاه فرشتگان الهی، فرودگاه وحی خدا و جایگاه تجارت دوستان خداست.
حضرت علی علیه‏السلام هنگامی که خانهوسیع علاءبن زیاد حارثی را مشاهده نمود، فرمود که اگر دراین خانه مهمانان را اطعام کنی، خویشاوندان را بنوازی و حق و حقوقی که به گردن توست ادا کنی، به خانه آخرت هم پرداخته‏ای.
در این هنگام علاء از برادرش عاصم شکایت می‏کند که از دنیا کناره گرفته است و حضرت فرمان می‏دهد او را نزد من بیاورید و به هنگام ملاقات چنین می‏فرماید:
«ای دشمنک جان خویش، شیطان سرگردانت کرده. آیا تو به زن و فرزندانت رحم نمی‏کنی؟ تو می‏پنداری که خداوند نعمتهای پاکیزه‏اش را حلال کرده است، اما دوست ندارد تو از آنها استفاده کنی؟ تو در برابر خدا کوچکتر از آنی که این‏گونه با تو رفتار کند.»
عاصم درمقام پاسخ برآمده، می‏گوید: که‏ای امیرمؤمنان چرا تو این گونه لباس خشن می‏پوشی و ازغذای ناگوار استفاده می‏کنی و امام پاسخ می‏دهد :
«وای برتو! من همانند تو نیستم. خداوند بر پیشوایان حق واجب کرده که خود را با مردم ناتوان همسو کنند، تا فقر و نداری تنگدست را به هیجان نیاورد و به طغیان نکشاند.»33
از مجموع کلمات مولا امیرمؤمنان می‏توان این گونه استباط نمود که دنیا به خودی خود بد نیست، بلکه هدف امام هشدار دادن و نمایاندن اهمیت بیشتر معنویت و تقوا وفضیلت و حقوق اجتماعی است بنابراین هدف پایین آوردن ارزش دنیا از آنچه هست و همه می‏فهمند و درک می‏کنند، نیست، بلکه منظور بالا بردن ارزشهای معنوی است که کمتر مورد توجه قرار می‏گیرد.
نکته دیگری که شهید مطهری به آن اشاره می‏کند، خطر عظیمی بود که در شرایط خاص اجتماعی آن روز احساس می‏شد. مسلمانان در پی فتوحاتی عظیم، به مال و ثروت فراوانی دست یافته بودند و به جای این که این ثروتها به مصارف عمومی و بهبود رفاه اجتماعی برسد، در اختیار افراد و شخصیتهای خاص قرار گرفته بود. نابرابری‏ها به نحو بی‏سابقه‏ای تشدید شده بود. در چنین شرایطی علی علیه‏السلام درباره غرور و فریب دنیا و فنا و ناپایداری آن و بی‏وفایی و لغزانندگی آن و خطرات سُکر نعمت ؛ یعنی مستی ناشی از رفاه داد سخن می‏دهد و به تعبیر شهید مطهری وجهه سخن امیرالمؤمنین در مورد دنیاپرستی متوجه یک پدیده مخصوص اجتماعی آن عصر بود،34 که در عین حال هدف توسعه‏ای و عدالت اجتماعی نیزمدّنظر بوده است.
از یک طرف امام عقیده دارد اگر در جامعه فقیر و نیازمند پیدا می‏شود، به دلیل آن است که از مواهب الهی بخوبی استفاده نشده است، یا ثروتمندان شکمباره‏ای ازمتاع دنیا بیش از نیاز بهره برده‏اند،35 که نمونه‏ها و نشانه هایی از سوء توزیع ره‏آوردهای توسعه توسط دولت در میان افراد جامعه و غفلت دولت ازتحقق عدالت اجتماعی است؛ عدالتی که از یک سو متناسب با کار و تلاش و از طرف دیگر هماهنگ با نیاز افراد براساس برنامه اسلام در توزیع باشد.
امام هرگز با دنیا و مواهب آن مخالف نیست و در نامه به محمدبن ابوبکر به هنگام سپردن ولایت مصر به وی وضعیت جامعه‏ای را برایش وصف می‏کند که مصر و سایر ممالک اسلامی باید درآن وضعیت باشند. افراد این جوامع باید از لذتهای حلال دنیا تا حدی که آنها را کفایت نماید برخوردار شوند. آنها باید از سطح مطلوب مسکن، خوراک، لباس و وسایل ارتباطی و سایر نیازمندیهای حلال زندگی بهره‏مند باشند. این فرمان الهی است:
«قُلْ مَنْ حَرَّمَ زینَةَ‏اللّه‏ِ الَّتی اَخْرَجَ لِعبادِهِ وَ الطّیبات مِنَ الرزقِ قل هِیَ للّذین امَنُوافی الحیوة‏الدُّنْیا خالِصَةً یَومَ‏القیمة کذلک نُفصّل الآیات لقومٍ یَعْلَمُون» (اعراف /32 )
بگو چه کسی زینتی را که خدا برای بندگانش پدید آورده و خوردنیهای پاکیزه را حرام کرده است؟ بگو این چیزها در این دینا برای کسانی است که ایمان آورده‏اند و در روز قیامت نیز خاص آنها باشد. آیات خدا را برای دانایان ما این چنین به تفصیل بیان می‏کنیم .

موضوعات: مختلف  لینک ثابت




قال علی (ع) : حفظ دین میوه ی معرفت..  و اس حکمت است….

منبع :  تاریخ تمدن اسلام  …. ص: 205

موضوعات: مختلف  لینک ثابت




امیرالمومنین(ع) : حد حکمت … اعراض از دار دنیا … و پرداختن …. به دار بقاست…

 

موضوعات: مختلف  لینک ثابت




امیرالمومنین(ع) : حد حکمت … اعراض از دار دنیا … و پرداختن …. به دار بقاست…

 

موضوعات: مختلف  لینک ثابت




امیرالمومنین(ع) : حد حکمت … اعراض از دار دنیا … و پرداختن …. به دار بقاست…

 

موضوعات: مختلف  لینک ثابت




نماز جمعه

 نظر جنابعالی درباره شرکت در نماز جمعه با توجه به اینکه در عصر غیبت حضرت حجت(عجل الله تعالی فرجه الشریف) به سر می‏بریم، چیست؟ اگر افرادی اعتقاد به عدالت امام جمعه نداشته باشند، آیا تکلیف شرکت در نماز جمعه از آنان ساقط می‏شود؟
 هرچند نماز جمعه در عصر حاضر واجب تخييرى است و حضور در آن واجب نيست، ولى با توجه به فوائد و آثار شرکت در آن، سزاوار نيست که مؤمنين خود را از برکات حضور در اين نماز به مجرد تشکيک در عدالت امام جمعه و يا عذرهاى واهى ديگر، محروم سازند.

موضوعات: مختلف  لینک ثابت




مراسم افتتاحییه
موضوعات: مختلف  لینک ثابت




برگزاری نمایشگاه هفته دفاع مقدس
موضوعات: مختلف  لینک ثابت




جایگاه واقعی زن در اسلام
تکامل زن
یکی از عالی ترین برنامه های اسلام که این دین را سرآمد تمام ادیان قرار داده است، از بین بردن تمام بی عدالتی نسبت به زن بوده است. اسلام بنیان برتری طلبی های قومی، نژادی، جنسی و مالی را ویران نمود و تمام انسان ها از مرد و زن، غنی و فقیر، عرب و عجم، سیاه و سفید، و زشت و زیبا را در یک صف قرار داد.

این دین آسمانی تنها ملاک برتری را تقوا و ارزش های معنوی و فضائل اخلاقی دانسته است. خداوند متعال می فرماید: «یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر وانثی وجعلناکم شعوبا وقبائل لتعارفوا ان اکرمکم عند الله اتقاکم » (6) ; «ای مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیره ها و قبیله ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید، گرامی ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست.»

از طرف دیگر، هدایت تشریعی، عام و گسترده است و به گروه خاصی اختصاص ندارد و هر کس می تواند از این دریای رحمت الهی حظ و بهره ای ببرد و راه تکامل و سعادت خویش را هموار سازد. خداوند متعال می فرماید: «انا هدیناه السبیل اما شاکرا واما کفورا» (7) ; «ما راه را به او (انسان) نشان دادیم، خواه شاکر باشد یا ناسپاس.» پس اختلاف در جنسیت نمی تواند مانعی برای تکامل باشد.

شهید مطهری رحمه الله پیرامون این موضوع چنین می گوید: «اسلام در سیر من الخلق الی الحق یعنی در حرکت و مسافرت به سوی خدا هیچ تفاوتی میان زن و مرد قائل نیست. (8) »

نمونه های تاریخی، گواهی صادق بر این مدعاست. در طول تاریخ، زنان بسیاری بوده اند که قله های ترقی را در نوردیده و به عنوان زنان نمونه و الگو معرفی شده اند. «ضرب الله مثلا للذین ءامنوا امرات فرعون اذ قالت رب ابن لی عندک بیتا فی الجنة ونجنی من فرعون وعمله ونجنی من القوم الظالمین ومریم ابنت عمران التی احصنت فرجها» (9) ; «خداوند برای مؤمنان به همسر فرعون مثل زده است در آن هنگام که گفت: پروردگارا خانه ای برای من نزد خودت در بهشت بساز و مرا از فرعون و کار او نجات ده و مرا از گروه ستمگران رهایی بخش. و همچنین مریم دختر عمران که دامان خود را پاک نگه داشت.»

همچنین زن می تواند به مقام و منزلتی برسد که غضب و رضایت او غضب و رضای الهی را در پی داشته باشد، چنان که در حدیثی از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله درباره حضرت فاطمه علیها السلام آمده است: «ان الله لیغضب لغضب فاطمة ویرضی لرضاها; همانا خداوند از غضب فاطمه غضبناک و از خشنودی او خشنود می شود. (10) »

 حقوق زن
یکی از مباحث قابل توجه در مورد جایگاه زنان در اسلام، جایگاه حقوقی آنان است. اگر چه اسلام برای زنان در ابعاد فردی و اجتماعی قوانین ویژه ای وضع نموده ولی در برابر، حقوق شایسته ای برای آنان قرار داده که موجب تعالی شخصیت آن ها است. خداوند حکیم می فرماید: «ولهن مثل الذی علیهن بالمعروف » (11) ; «و برای زنان همانند وظایفی که بر دوش آن هاست [حقوق] شایسته ای قرار داده شده است.» در این مقال به ذکر نمونه هایی از اقداماتی که اسلام برای احیاء و استیفای حقوق زنان انجام داده است می پردازیم.

 احیاء شخصیت زنان
در طول تاریخ به واسطه برتری جسمانی مردان بر زنان، شخصیت و جایگاه زنان به پایین ترین حد تنزل یافته بود، به طوری که مایه سرافکندگی و طوق لعنت به شمار می رفتند. به عنوان نمونه قرآن کریم می فرماید: «واذا بشر احدهم بالانثی ظل وجهه مسودا وهو کظیم » (12) ; «و هرگاه به یکی از آن ها بشارت دهند که دختری نصیب تو شده، صورتش [از فرط ناراحتی] سیاه می شود و به شدت خشمگین می گردد.» اما اسلام با قوانین بی بدیل خود و گفتار و رفتار پیامبری که رحمة للعالمین بود، شخصیت از دست رفته زنان را احیا کرد و او را مایه رحمت و برکت معرفی نمود، چنانکه رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله می فرمایند: «البنات هن المشفقات المجهزات المبارکات (13) ; دخترها مایه رحمت، صلاح زندگی و برکت هستند.»

به رسمیت شناختن حق مالکیت زنان
قبل از اسلام زنان نه تنها حق مالکیت نداشتند، بلکه همچون کالایی خرید و فروش می شدند و در کنار اموال میت به ارث برده می شدند، حتی در کشورهای غربی با آن همه هیاهوی تبلیغاتی و شعار برابری حقوق زن و مرد، تا یک قرن قبل حق مالکیت برای زنان قائل نبودند و بعد از انقلاب صنعتی - آن هم برای تشویق زنان برای حضور در کارخانه ها به عنوان نیروی کار ارزان قیمت - برای آنان حق مالکیت را به رسمیت شناختند. ویل دورانت مورخ بزرگ می نویسد: «نخستین قدم برای آزادی مادران بزرگ ما قانون 1882 م بود. به موجب این قانون زنان بریتانیای کبیر از آن پس از امتیاز بی سابقه ای برخوردار می شدند و آن این که پولی را که به دست می آوردند حق داشتند برای خود نگه دارند. این قانون عالی اخلاقی را کارخانه داران مجلس عوام وضع کردند تا بتوانند زنان انگلستان را به کارخانه ها بکشانند. از آن سال تا به امسال سودجویی مقاومت ناپذیری آنان را از بندگی و جان کندن در خانه رهانیده، گرفتار بندگی و جان کندن در مغازه و کارخانه کرده است. (14) »

اما اسلام که انسان های کور دل و شهوت پرست قرن بیستم آن را به محدودیت حقوق زنان متهم می کنند، از قرن ها قبل حق مالکیت را برای زنان، به رسمیت شناخته و به هیچ کس حق تصرف در اموال آنان را نمی دهد. خداوند متعال به صراحت می فرماید: «للرجال نصیب مما اکتسبوا وللنساء نصیب مما اکتسبن » (15) ; «مردان نصیبی از آن چه به دست می آورند دارند و زنان نیز نصیبی از آنچه به دست می آورند دارند [و نباید حقوق هیچ یک پایمال شود].» همچنین برای آنان به انتظار و نیاز آن ها در چهار چوب شریعت، حق ارث معین شده است. «وللنساء نصیب مما ترک الوالدان والاقربون » (16) ; «و برای زنان نیز از آن چه پدر و مادر و خویشاوندان [به ارث ]می گذارند، سهمی است.»

تجویز حضور زنان در عرصه های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی
در اسلام به زنان حق دخالت در امور اجتماعی، سیاسی و فرهنگی داده شده است، اما مشروط به حفظ عفاف و پاکدامنی و حریم انسانیت. اسلام از طرفی با حضور بی قید و شرط زنان در تمام امور و از بین رفتن حریم های اخلاقی مخالفت کرده و از طرف دیگر برای فعالیت های ضروری اجتماعی با حفظ عفت مانعی ایجاد نکرده است و راه اعتدال که سعادت آنان را در پی دارد در پیش روی آنان قرار داده است. به گفته استاد شهید مطهری رحمه الله: «اسلام در عین این که نهایت اهمیت را برای پاکی روابط جنسی به عمل آورده، هیچ گونه مانعی برای بروز استعدادهای انسانی زن به وجود نیاورده ا ست، بلکه کاری کرده که اگر این برنامه ها دور از افراط و تفریط اجرا شود، هم روحیه ها سالم می ماند، هم روابط خانواده ها صمیمی تر و جدی تر می گردد و هم محیط اجتماع برای فعالیت صحیح مرد و زن آماده تر می شود. (17) »

با بررسی تاریخ گرانمایه اسلام در می یابیم که اسلام هیچ گاه زنان را از حضور در امور فوق منع نکرده، بلکه در برخی مسائل مانند حج آن را واجب شمرده و در بسیاری موارد آن را مجاز دانسته است. در کتب تاریخی و روایی موارد زیادی از حضور زنان در عرصه های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی در زمان رسول خداصلی الله علیه وآله و بعد از آن در زمان ائمه معصومین: بیان شده که به نمونه هایی از آن ها اشاره می نماییم:

1) در زمان رسول الله صلی الله علیه وآله برخی از اصحاب، زنان را از حضور در امور خارج از خانه منع می کردند، ولی با مخالفت آن حضرت مواجه می شدند که می فرمود: «انه لقد اذن لکن ان تخرجن لحوائجکن (18) ; همانا خداوند به شما زنان اجازه داده است که برای برطرف کردن حوائج خود از خانه خارج شوید.»

2) در حوادث فتح مکه ذکر شده است که بعد از فتح مکه به دست سپاه مسلمانان، زنان مکه نزد پیامبرصلی الله علیه وآله می آمدند و با آن حضرت بیعت می کردند (19) .

در قرآن کریم به بیعت زنان با پیامبرصلی الله علیه وآله اشاره شده است: «یا ایها النبی اذا جاءک المؤمنات یبایعنک علی ان لا یشرکن بالله شیئا ولایسرقن ولایزنین ولایقتلن اولادهن ولایاتین ببهتان یفترینه بین ایدیهن وارجلهن ولا یعصینک فی معروف فبایعهن » (20) ; «ای پیامبر! هنگامی که زنان مؤمن برای بیعت، نزد تو آیند که دیگر هرگز شرک به خدا نیاورند و سرقت و زناکاری نکنند و اولاد خود را به قتل نرسانند و افترا و بهتان میان دست و پای خود نبندند و با تو در هیچ امر معروفی [که به آن ها کنی] مخالفت نکنند، با آنان بیعت کن.»

3) در متون اسلامی نقل شده است که در زمان رسول خداصلی الله علیه وآله زنان، از جمله حضرت فاطمه علیها السلام در تشییع جنازه بعضی از مسلمانان شرکت می کردند و آن حضرت هم آنان را از این کار منع نمی کردند (21) .

و حضرت زینب علیها السلام (23) و دفاع از حریم ولایت و روشنگری جامعه، از واقعیاتی است که قابل انکار نیست. آن دو بانوی بزرگ اسلام با حضور در اجتماع مردم و مجالس بزرگ در یک حرکت و جهاد فرهنگی بر علیه دشمنان اسلام قیام نمودند و به دفاع از حق پرداختند.

4) اعطای حق تعلیم و تربیت
یکی از وظایف خطیر پیامبران الهی تعلیم و تربیت است. «هو الذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته ویزکیهم ویعلمهم الکتاب والحکمة » (24) ; «او کسی است که در میان جمعیت درس نخوانده، رسولی از خودشان برانگیخت که آیاتش را بر آن ها می خواند و آن ها را تزکیه می کند و به آنان کتاب و حکمت می آموزد.»

هدف اسلام این است که تمام انسان ها در این امر مهم به پیش روند و به درجات عالیه کمال نائل آیند، از این رو چنان بستری فراهم نموده که زن ها نیز همچون مردان به فراگیری دانش و تزکیه نفس بپردازند. اسلام نه تنها فراگیری دانش را برای آنان جائز شمرده، بلکه بر آن ها لازم دانسته است. رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله می فرماید: «طلب العلم فریضة علی کل مسلم ومسلمة » (25) ; فراگیری علم و دانش بر هر مرد و زن مسلمان لازم و ضروری است.»

اسلام نمی خواهد زنان مسلمان، دوران زندگی خود را با غفلت و بی خبری و به دور از هر گونه ترقی و کمال، سپری کنند.

ج) آزادی زنان
یکی از خواسته های فطری و غریزی بشر در تمام دوران تاریخ، آزادی بوده است و هر انسان روشن ضمیر دوست دارد که آزادانه بیاندیشد وآزادانه انتخاب کند و به آن چه با تعقل انتخاب کرده آزادانه عمل نماید. زنان که حدودا نیمی از جمعیت انسانی را تشکیل می دهند، در قرون متمادی از این نعمت و موهبت الهی محروم بوده اند و در تمام زمینه های فردی و اجتماعی مورد ظلم و جور قرار داشته و در چنگال جبر، محصور بوده اند.

ادیان الهی که از ذات حق سرچشمه می گیرند، قوانین رهایی بخش انسان ها را بیان داشته اند. دین اسلام نیز که خاتم ادیان و کامل ترین آن هاست برنامه ها و تعالیم ناب خود را در زمینه آزادی انسان ها و از جمله آزادی زنان به بشر عرضه داشته است. اسلام با قوانینی دقیق و نظام مند در مورد زنان با حفظ معیارها و ارزش های اخلاقی، آنان را از اسارت و بردگی نجات داده و به سوی جایگاه واقعیشان رهنمون ساخته است. در اسلام مرد و زن در یک صف قرار می گیرند و با الفاظی همچون «یا ایها الناس » و «یا ایها الذین آمنوا» مورد خطاب واقع می شوند و با آیاتی همچون «ومن عمل صالحا من ذکر او انثی وهو مؤمن فاولئک یدخلون الجنة » (26) و «کل نفس بما کسبت رهینة » (27) به آنان استقلال در عمل داده می شود.

البته چون انسان موجودی دو بعدی است - که یکی بعد حیوانی و دیگری بعد روحانی می باشد - آزادی او نیز در هر دو بعد مطرح است. اسلام با محدود کردن آزادی در بعد جسمانی و حیوانی، زمینه آزادی در بعد انسانی و روحانی و رشد و تکامل اخلاقی را فراهم نموده است، ولی در دنیای امروز مخصوصا از عصر رنسانس تا کنون که سکولاریزم رفته رفته آثار شوم خود را در پهنه جوامع انسانی می گستراند، دین و به تبع آن بعد روحانی انسان به فراموشی سپرده شده و در تمام آزادی های مطرح شده در مورد زنان و غیره، فقط به جنبه جسمانی و حیوانی او توجه شده است. شهید مطهری رحمه الله درباره تفاوت بین آزادی در اسلام و آزادی در غرب می گوید: «دمکراسی در اسلام یعنی انسانیت رها شده، حال آن که این واژه در قاموس غرب معنای حیوانیت رها شده را متضمن است. (28) »

د)پرهیز از یکسونگری
زن و مرد به طور طبیعی تفاوت هایی با یکدیگر دارند و در وجود هر کدام غرایز و تمایلات و استعدادهایی نهفته است که در وجود دیگری موجود نیست. برای نمونه مرد موجودی سخت کوش و خشن است که توانایی انجام امور سخت و طاقت فرسا را داراست، ولی زن موجودی لطیف است که از نظر جسمانی تاب و توان آن امور را ندارد.

الکسیس کارل فیزیولوژیست و زیست شناس معروف فرانسوی در این باره می گوید: «اختلافی که بین زن و مرد موجود است تنها مربوط به شکل اندام های جنسی آن ها نیست بلکه نتیجه علتی عمیق تر است. به علت عدم توجه به این نکته اصلی و مهم است که طرفداران نهضت زن فکر می کنند که هر دو جنس می توانند یک قسم تعلیم و تربیت یابند و مشاغل و اختیارات و مسؤولیت های یکسانی به عهده بگیرند. زن در حقیقت در جهات زیادی با مرد متفاوت است. زنان باید به بسط مواهب طبیعی خود در جهت و مسیر سرشت خاص خویش بدون تقلید کورکورانه از مردان بکوشند، وظیفه ایشان در راه تکامل بشریت خیلی بزرگتر از مردهاست و نبایستی آن را سرسری گیرند و رها کنند. (29) »

یکی از دقت ها و ظرافت های اسلام، این است که بر اساس این تفاوت ها و به تناسب استعداد هر کدام، قوانین و احکام مخصوص به هر یک از زن و مرد را تشریع نموده و آن قوانین را در یک چارچوب منطقی و عقلانی ارائه نموده است. نظام حقوقی اسلام، نظامی منسجم و هماهنگ است که با ملاحظه مجموعه شرایط و کلیه مصالح فرد و جامعه و بر اساس تمام خواست ها و نیازهای فطری و غریزی انسان، تنظیم شده است. از این رو در مواجهه با قوانین اسلام باید از جزء بینی و یک سو نگری پرهیز شود و به آن ها به صورت مجموعی و کلی نگریسته شود تا جایگاه واقعی هر یک از زن و مرد شناخته شود (30) . در ادامه به بیان دو نمونه از قوانین اسلام در رابطه با زن و مرد می پردازیم و آن ها را با دو نگاه یک سو نگر و مجموعی بررسی می کنیم.

1) در اسلام ارث زن نصف ارث مرد است. اگر چه این حکم به تنهایی معقول به نظر نمی رسد، ولی در کنار این حکم شرعی، وجوب نفقه بر عهده مردان گذاشته شده است. در یک نگاه مجموعی به این دو حکم متوجه می شویم که زن ها می توانند آن چه به ارث می برند را در ملک شخصی خود نگه دارند ولی مردها موظفند از تمام مایملک خود در راه معاش زندگی استفاده کنند، که در این صورت به نظر می رسد در نهایت زنان بهره بیشتری از مردان ببرند (31) .

2) اگر چه قوه تعقل و ادراک در زن و مرد برابر است ولی در زنان به علت وجود احساسات و عواطف زیاد غالبا تعقل تحت الشعاع قرار می گیرد و احساسات و عواطف بر آن غلبه می کند; به خلاف مردان که چون از احساسات و عواطف کمتری برخوردارند بیشتر از قوه تعقل استفاده می کنند، از این رو اموری همچون قضاوت به عهده مردان گذاشته شده، ولی در عوض نیروی عظیم و موهبت الهی عواطف در زنان در مسیر صحیح خود به کار گرفته می شود و موجب تحکیم نظام خانواده و تربیت فرزندان صالح می شود. در این صورت زنان همچون مردان از ارکان زندگی به شمار می روند و زینت بخش زندگی هستند. «هن لباس لکم وانتم لباس لهن » (32) ; «آن ها زینت و پوشش شما هستند و شما زینت و پوشش آن ها.»

 

موضوعات: مختلف  لینک ثابت




دیدگاه قرآن نسبت به زنان
 
 چرا قرآن در سوره نساء می فرماید که: اگر زنان برخی اشتباهات انجام دهند، مردان می توانند آنها را تنبیه کنند؟ یا چرا قرآن می فرماید: ما زنان را برای شما خلق کردیم ولی نمی گوید هر دو را برای همدیگر خلق کردیم؟ چرا مرد می تواند بیشتر از یک زن داشته باشد ولی یک زن نمی تواند بیشتر از یک شوهر داشته باشد؟ اگر بخاطر این است که نمی دانیم بچه مربوط به چه کسی است امروزه تشخیص جنین شناسی این مشکل را حل کرده پس چطور برای زن چند شوهر داشتن در یک زمان ممنوع است؟  – این چنین نیست که آزادی زن از طرف اسلام محدود شده باشد، آری برخی اختیارات زنان بعد از ازدواج و به صورت تابعی از قرارداد ازدواج محدود می شود که این اختصاصی به زنان ندارد، مردان نیز با قرارداد ازدواج اختیاراتی را از دست می دهند و هم چون زنان وظایفی را به عهده می گیرند ( وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذی عَلَیْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَ لِلرِّجالِ عَلَیْهِنَّ دَرَجَةٌ وَ اللّهُ عَزیزٌ حَکیمٌ،  و برای آنان، همانند وظایفی که بر دوش آنهاست، حقوق شایسته‏ای قرار داده شده؛ و مردان بر آنان برتری دارند؛ و خداوند توانا و حکیم است) [1] ‏

2 – مسأله تنبیه زنان در صورتی که آنان برخی وظایف خود را که در آیه کریمه به آن اشاره شده انجام ندهند موضوع خاص زنان نیست بلکه تنبیه کسی که یکی از وظایف لازم خود را ترک کند یکی از مراحل امر به معروف و نهی از منکر است شما می دانید امر به معروف و نهی از منکر وظیفه هر مؤمن هست که مرحله اول آن ابراز ناراحتی از  گناه ، مرحله دوم آن دستور زبانی و مرحله سوم آن جلوگیری فیزیکی است. آن چه در این آیه آمده است اشاره به همین وظیفه عمومی مؤمنان است که دقت در آیه و ترتیب جملات آن نیز همین مطلب را روشن می کند

( الرِّجالُ قَوّامُونَ عَلَی النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلی‏ بَعْضٍ وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِمْ فَالصّالِحاتُ قانِتاتٌ حافِظاتٌ لِلْغَیْبِ بِما حَفِظَ اللّهُ وَ اللاّتی تَخافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضاجِعِ وَ اضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلا تَبْغُوا عَلَیْهِنَّ سَبیلاً إِنَّ اللّهَ کانَ عَلِیًّا کَبیرًا ،  مردان، سرپرست و نگهبان زنانند، بخاطر برتریهایی که خداوند (از نظر نظام اجتماع) برای بعضی نسبت به بعضی دیگر قرار داده است، و بخاطر انفاقهایی که از اموالشان (در مورد زنان) می‏کنند. و زنان صالح، زنانی هستند که متواضعند، و در غیاب (همسر خود،) اسرار و حقوق او را، در مقابل حقوقی که خدا برای آنان قرار داده، حفظ می‏کنند. و (امّا) آن دسته از زنان را که از سرکشی و مخالفتشان بیم دارید، پند و اندرز دهید! (و اگر مؤثر واقع نشد،) در بستر از آنها دوری نمایید! و (اگر هیچ راهی جز شدت عمل، برای وادار کردن آنها به انجام وظایفشان نبود،) آنها را تنبیه کنید! و اگر از شما پیروی کردند، راهی برای تعدّی بر آنها نجویید! (بدانید) خداوند، بلندمرتبه و بزرگ است. (و قدرت او، بالاترین قدرتهاست.) [2]

در این جا چون شرایط نوعا برای مردان فراهم است که این مرحله از امر به معروف را نیز انجام دهند، به آن اشاره شده است و الا اگر چنان چه مردی نیز از وظیفه خود تخطی کرد,با وجود شرایط و امکان زن نیز می تواند و باید به وظیفه خود (امر به معروف) عمل نماید. و در غیر صورت امکان یا نبود شرایط مراجع قانونی و قدرتمند برای این کار در نظر گرفته شده است (دادگاه).

3 – می دانید که ازدواج یک رابطه محبت آمیز است که بین زن و شوهر برای بقاء نسل و تکامل انسانی برقرار می شود که در عین حال چارچوب حقوقی نیز دارد خداوند در بعض آیات  قرآن کریم به جنبه ی حقوقی و در بعض دیگر به جنبه ی احساسی آن که اتفاقا جهت غالب این رابطه نیز هست اشاره کرده است. زن مظهر محبت و محور عشقی ازدواج است تو گویی خداوند در آیه( وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجًا لِتَسْکُنُوا إِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فی ذلِکَ َلآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ ‏،  و از نشانه‏های او اینکه همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید، و در میانتان مودّت و رحمت قرار داد؛ در این نشانه‏هایی است برای گروهی که تفکّر می‏کنند!) [3] به این جنبه ی عاطفی اشاره کرده, منّتی بر مرد می گذارد که کلمات لتسکنوا الیها  و مودت و رحمت به همین موضوع اشاره دارد…

و اگر فضای  سخن فضای محبت و دوستی نبود می توانست جای سؤال باشد که چرا نعمت مردان را در این آیه به زنان گوشزد نکرده است چون همانطور که زنان محور محبت هستند مردان نیز امتیازاتی برای زنان دارند.

4 – یکی از مهمترین اهداف ازدواج و ایجاد آن به وسیله ی خداوند مسأله بقاء نسل است بخشی از مفاد قرارداد ازدواج استفاده ی خانواده از رحم زن برای ایجاد نسل است و مسأله شهوانی و جنسی مطلبی دسته چندم بشمار می رود. حال شما بگویید چگونه زن می تواند به موجب دو ازدواج یک رحم را در اختیار دو خانواده قرار دهد.

از طرفی نوعا ازدواج برای زن زحماتی را ایجاد می کند که زن بخاطر ایجاد خانواده و جلب حمایت مالی و غیر مالی و… تن به آن می دهد این مطلب که یک زن در مقابل یک ازدواج (و تحمل زحمات آن) حق دارد از تمامی آن امتیازات برخوردار شود حکمی است که به نفع زنان است. و البته این مسأله و مطلب اول می تواند استثنائاتی داشته باشد ولی قانون برای عموم  و بر طبق فطرت طبیعی بشری جعل می شود.

در بایان, می دانید که علت بسیاری از احکام الهی برای انسان و عقل محدود بشری مجهول است, البته هیچ منافاتی بین عقل و احکام الهی نیست، فقط در مواردی عقل از ادراک علت آن احکام عاجز است.



[1] - سوره بقره آیه 228
[2] - سوره نساأ آیه 34
[3] - سوره روم آیه21

موضوعات: شهدا  لینک ثابت




علل وقوع هشت سال دفاع مقدس

اشغال سفارت آمریكا و شكست عملیات طبس و كودتای نوژه باعث تحقیر آمریكا شد و از سویی ماهیت ضد آمریكایی انقلاب ایران از مرزهای كشور فراتر رفت و منادی تقویت و تشویق این حركت در سایه كشورهای اسلامی و جهان سومی بود. آمریكا برای مهار و نابودی این پدیده سایر كشورها را نیز متحد گردانید و عراق را به جنگ تشویق نمود. صدام با حمایت و پشتگرمی ایالات متحده و دول غربی جنگ را به قصد نابودی انقلاب اسلامی ایران آغاز كرد اما با الطاف الهی و درایت امام راحل و پشتیبانی مردم غیور ایران نه تنها انقلاب لطمه ای ندید بلکه جنگ موجبات تحکیم و تقویت این نهال را مهیا کرد و درخت تنومند نظام جمهوری اسلامی پایدار گردید.
 شهریور ماه 1359 در زمره روزهای فراموش‌ناشدنی تاریخ معاصر ایران به شمار می‌رود. در این روز با بمباران هوایی فرودگاه‌ ها و شهرهای مهم ایران توسط هواپیماهای عراقی و سپس تهاجم گسترده نیروهای زمینی این كشور به قلمرو ایران در طول مرز دو كشور تجاور نظامی عراق علیه جمهوری اسلامی ایران آغاز گردید. دولت عراق در سراسر دوران جنگ كه قریب به هشت سال ادامه یافت و پس از آن همواره كوشید تجاوز نظامی خود را با توسل به یك رشته بهانه ‌ها موجه جلوه دهد، شاید در نگاهی سطحی به اختلافات ارضی و مرزی دیرینه و استمرار تنش و تشنج سیاسی و حتی نظامی بین دو كشور در دهه‌ های گذشته، شعله ‌ور شدن آتش  جنگ بین آن دو  به گونه‌ ای طبیعی یا اجتناب ناپذیر جلوه‌گر شود، دولت عراق نیز در شرایط فقدان هر گونه استدلال معقول و محكمه پسند كوشیده است تا توسل به تجاوز و تحمیل جنگ از جانب خود را از این زاویه توجیه كند. لیكن این جنگ را حكایتی دیگر است و آن اینكه جنگ تحمیلی عراق علیه ایران توطئه‌ ای بود مشترك از طرف كشورهای عربی و آمریكا با طرفداری بقیه كشورهای جهان كه بوسیله رژیم بعث عراق كه در موقعیت برتر انجام این نقشه قرار داشت، صورت گرفت و حكایت این جنگ نبود جز احساس خطر استكبار به سردمداری آمریكا از استمرار نظام جمهوری اسلامی ایران و صدور ارزش ها و آرمان های اسلامی به قلمرو تحت كنترل و سیطره آنها از جمله عراق، فلسطین، لبنان، افغانستان، منطقه خلیج فارس، كشورهای آفریقایی[1]

كشور ایالات متحده آمریكا بعد از كودتای 28 مرداد 1332 به مدت 25 سال قدرت بلامنازع در امور سیاسی، اقتصادی و نظامی ایران بود و با وقوع انقلاب بیش از همه متضرر گردید و منافع خود را از دست داده و اعتبارش در جهان به خطر افتاد تا جایی كه مركز مطالعات و استراتژی ملی آمریكا طی گزارشی نوشت «حرمت و اعتبار مانند ظرف چینی است كه به آسانی می ‌شكند و این چیزی است كه آمریكا با پیروزی انقلاب اسلامی از دست داده است.[2]

اولین مسئله‌ ای كه باعث شد آمریكا از لحاظ سیاسی تحقیر شود اشغال سفارت این كشور در تهران بود كه بعد از این قضیه برخوردهای آمریكا با انقلاب اسلامی جدی ‌تر دنبال گردید. از جمله مهم ترین توطئه ‌های آمریكا در قبال جمهوری اسلامی غیر از جنگ عراق عملیات طبس وكودتای نوژه را باید نام برد که در نهایت به خاطر عدم كارساز بودن این دو عملیات جنگ تحمیلی عراق بر ایران تحمیل گردید. اما چرا عراق به عنوان متجاوز و عامل از بین برنده انقلاب اسلامی انتخاب گردید؟ این امر در واقع دلایلی دارد كه در ذیل به آن ها اشاره می‌ شود:

1.ایدئولوژی بعثی رژیم عراق

 2. بازگشت تدریجی این رژیم به كانون خانوادگی غرب از هنگام امضای معاهده الجزایر

 3. ضرورت پیمان دوستی و همكاری عراق در هر گونه اقدامی به منظور بی ثباتی ایران

 4. ظهورانقلاب اسلامی كه خطری برای بقای رژیم بغداد بود. توجه به دلایل انتخاب عراق كاملاً مشخص می‌كند كه عامل محركه عراق بیشتر دلیل چهارم است و عراق به منظور جلوگیری از صدور انقلاب به این اقدام دست زد و در كلامی دیگر منافع عراق در این جنگ همان سد صدور انقلاب و بقای رژیم خود می‌باشد و دلیل اول و دوم و سوم دلایلی هستند كه از طرف آمریكا و كشورهای غربی انتخاب شده و عراق در آن دخیل نیست.[3]

اما دلایلی دیگر از بعد منطقه‌ ای و جهانی
الف.منطقه‌ ای:
از لحاظ منطقه‌ ای انقلاب اسلامی ایران از سوی كشورهای منطقه و حكام مستبد كشورهای حاشیه خلیج فارس خطری جدی تلقی می‌شد. در نتیجه تفاهم دست‌ جمعی برای سد نفوذ جمهوری اسلامی بوجود آمد. در میان كشورهای منطقه ، عراق بیش از سایر كشورها از انقلاب احساس نگرانی می‌ كرد. در یك جمع‌بندی كلی عوامل حمله عراق به ایران به شرح ذیل می‌ باشد:

1. بیشترین جمعیت شیعه جهان بعد از ایران در عراق زندگی می ‌كنند ولیكن حضور روحانیون ایران در سال های قبل از انقلاب برای تحصیل علوم دینی در شهرهای مذهبی عراق و وجود رهبران مبارز طرفدار انقلاب ایران و ارتباط مردمی بین مردم ایران و عراق جهت زیارت عتبات عالیات جاذبه بوجود آمدن انقلابی مشابه انقلاب اسلامی ایران در عراق را تقویت می ‌كرد.[4]

2. صدام حسین داعیه رهبری جهان عرب را در سر می ‌پرورانید و امیدوار بود پس از طرد مصر از رهبری جهان عرب در جریان كمپ دیوید بتواند عراق را جایگزین نماید كه این عمل با یك اقدام نظامی علیه ایران و یدك كشیدن سردار قادسیه به خیال واهی وی تحقق پیدا می ‌كرد.

3. توسعه طلبی ارضی صدام یك انگیزه دیگر در حمله به ایران بود. یکی از مشكلات ژئوپولتیك عراق به زعم زمامدارانش ، محدودیت این كشور در دسترسی به آب های آزاد خلیج فارس بود كه حوزه مانور عراق را هم از نظر نظامی و هم از لحاظ اقتصادی در خلیج فارس محدود می ‌كرد. تا جایی كه از آغاز استقلال دسترسی آسان به آب های خلیج فارس، پیوسته در زمره رویاهای رهبران آن كشور به شمار می ‌رود، بغداد برای حل این معضل همواره دو راه را پیش روی خود می ‌دید:

1. در اختیار داشتن كویت یا حداقل دو جزیره وربه و بوبیان

2. حاكمیت بر خوزستان یا حداقل حاكمیت انحصاری بر آبهای اروندرود. پیروزی انقلاب ایران و سقوط شاه حكومت عراق را وسوسه كرد تا با هوس اشغال خوزستان هم مشكل ژئوپولتیك خود را حل كند و هم از طریق مقابله با نظام انقلاب اسلامی كه خواست بعضی از دولتهای منطقه و غربی از جمله آمریكا بود قدرت برتر در منطقه تبدیل گردد و در پی آن بغداد را به مثابه مركز تصمیم گیری جهان عرب تثبیت سازد.[5]

حمله عراق به كویت پس از جنگ به ایران با سابقه اختلاف بر سر جزیره بوبیان از لحاظ تاریخی و اعلام كویت به عنوان استان نوزدهم عراق در جنگ خلیج فارس بیانگر توسعه ‌طلبی صدام در راستای دستیابی به آبهای آزاد و خارج شدن از تنگنای مرزی و قدرت مانور بیشتر در خلیج فارس بود.

ب. جهانی
آمریكا در رأس قدرت های بزرگ قرار داشت و خواهان نابودی انقلاب اسلامی ایران (به خاطر متضرر شدن از این انقلاب و شكسته شدن هیمنه او در جهان توسط این انقلاب) بود. در یك جمع‌ بندی علل تشویق عراق به جنگ از سوی آمریكا عبارت بودند از:

1.آمریكا شاه را در جریان انقلاب به عنوان بهترین دوست خود از دست داده بود. كارتردر سال 1356 در جلسه ضیافت شامی كه به افتخار او در ایران ترتیب داده شده بود، اعلام كرد «هیچ كشوری دیگر در جهان برای برنامه ‌ریزی مشترك از ایران به ما نزدیكتر نیست، هیچ كشوری برای بررسی مشكلات منطقه‌هایی كه مورد علاقه هر دو طرف ما نیز هست ارتباط نزدیكتر از ایران به ما ندارد. و هیچ رهبر دیگری نزد من احترام عمیق تر و رابطه‌ ای دوستانه ‌تر از شاه ندارد.

2. آمریكا با حضور خود در ایران به عنوان كشوری كه در چهارراه قاره‌ها و یكی از حساسترین مناطق جهان (خلیج فارس) واقع شده و كشوری كه از لحاظ منابع نفت و گاز در خاور میانه مطرح می‌باشد، ضمن تأمین نیازهای نفتی خود به دلیل حاكمیت ایران بر تنگه هرمز روند صدور نفت از این  تنگه مهم بین المللی را تضمین می ‌نمود، همچنین از لحاظ سرمایه گذاری اقتصادی امكان هر نوع سرمایه گذاری خارجی در ایران برای آمریكا فراهم بود و بازار مصرف 30میلیونی ایران برای كالاهای آن آماده بود و برای استفاده از منابع ومعادن و استخراج آن به هر صورت كه می‌خواستند عمل می‌كردند و خلاصه با حضور مستشاران نظامی و سیاسی در داخل حكومت و با سرسپردگی شخص شاه و هیأت حاكمه، ایران در اختیار آمریكا بود. انقلاب اسلامی ایران تمام این امتیازها را از امریكا گرفت.

3. اشغال سفارت آمریكا و شكست عملیات طبس و كودتای نوژه باعث تحقیر آمریكا شد و از سویی ماهیت ضد آمریكایی انقلاب ایران از مرزهای كشور فراتر رفت و منادی تقویت و تشویق این حركت در سایه كشورهای اسلامی و جهان سومی بود. آمریكا برای مهار و نابودی این پدیده سایر كشورها را نیز متحد گردانید و عراق را به جنگ تشویق نمود. آندره فونتن نویسنده و روزنامه ‌نگار فرانسوی می ‌گوید: از شیخ نشینهای خلیج فارس گرفته تا شوروی و آمریكا همه از پیدا كردن راهزنی مثل صدام كه در برابر آیت الله قد علم كند خوشحال بودند.[6]

از مجموع آنچه بیان شد روشن گردید كه صدام با حمایت و پشتگرمی ایالات متحده و دول غربی و اتحاد جماهیر شوروی سابق (كه امروزه بعد از پایان جنگ و فاش شدن اسرار در آن جای تردید نیست) جنگ را به قصد نابودی انقلاب اسلامی ایران آغاز كرد اما با الطاف الهی و درایت امام راحل و پشتیبانی مردم غیور ایران نه تنها انقلاب لطمه ای ندید بلکه جنگ موجبات تحکیم و تقویت این نهال را مهیا کرد و درخت تنومند نظام جمهوری اسلامی پایدار گردید.

 

موضوعات: مختلف  لینک ثابت




وصیت نامه شهید رسول زینعلی
خداوندا تو را شکر می کنم که مرا به دین خود هدایت کردی و از نعمت جهاد بهرهمندم ساختی تا بتوانم تو را بهتر بشناسم و از مشکلات و سختی ها راحتم ساختی تا به درگاهت نزدیک تر شوم.

خدایا اگر در این راه تقصیر و کوتاهی شده است که می دانم شده و وظیفه ام را به خوبی انجام نداده ام مرا ببخش و مورد فضل و کرم خود قرار بده. از پدر و مادرم مهربان خودم که زحمات فراوانی را در راه تربیت من کشیده اند نهایت تشکر را می کنم هرچند که اگر به تعداد ریگهای بیابان به آنها نیکی کنم نمی توانم حقشان را ادا کنم.

وصیتم به امت شهیدپرور این است که همان طور که قبلاً در خط امام بودید سعی کنید که همیشه پشت سر او حرکت کنید و اوامر او را به گوش جان بشنوید زیرا اکنون رهبر ما نائب بر حق امام زمان (عج) هستند و لازم است که در این زمان که در غیبت کبری به سر می بریم از ایشان پیروی کنیم چنانکه ولایت او ولایت امام زمان (عج) و امیرالمؤمنین (ع) می باشد از خداوند متعال می خواهم که همیشه ما را از پیروان و شیعیان حضرت علی (ع) قرار بدهد.

موضوعات: مختلف  لینک ثابت




انقلاب بیش از هر چیر برای ما یک  ابتلای الهی ویک آزمایش تاریخی و اجتماعی است …….

ودر جریان این ابتلا باید رنج .. محرومیت … مصایب و ناملات را با آغوش باز بپذیریم …

و در برابر آشوبها و فتنه ها با خلوص و شهامت بایستیم .  واز طولانی شدن این ابتلاو افزایش سختیها …

وناملایم یمات نهراسیم..زیرا علاوه بر اینکه خود را از قید آلودگیهای شرکین و وابستگیها..پاک و خالص می کنیم …

انقلابمان و حرکت امت شهید پرور … عمیقتر واستوار تر می شود.. واز انحراف و شکست مصون می ماند….

موضوعات: مختلف  لینک ثابت




موضوعات: مختلف  لینک ثابت




موضوعات: مختلف  لینک ثابت




وصیت نامه سردار شهید حسین خرازی دهکردی ؛ با جدیت هر چه تمام‌تر جلوی فساد‌ها را بگیرید
سردار شهید «حسین خرازی دهکردی» در وصیت‌نامه خود تاکید کرده است : با جدیت هر چه تمام‌تر جلوی فساد‌ها را بگیرید.

 
 سردار شهید «حاج حسین خرازی دهکردی» در تاریخ یکم شهریور ۱۳۳۶ در کوی کلم از محله‌های فقیرنشین استان اصفهان چشم به جهان گشود.
وی هشتم اسفند ۱۳۶۵ با سمت فرماندهی لشکر ۱۴ امام حسین (ع) در منطقه شلمچه و در عملیات کربلای ۵ به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

متن وصیت‌نامه‌ای را که از این شهید والامقام به یادگار مانده است، در ادامه می‌خوانید:

«بسم رب الصدیقین

خطاب به فرماندهان و رزمندگان اسلام:

- ما لشکر امام حسینیم، حسین وار هم باید بجنگیم، اگر بخواهیم قبر شش گوشه امام حسین (ع) را در آغوش بگیریم کلامی و دعایی جز این نباید داشته باشیم: «اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد.»

- اگر در پیروزی‌ها خودمان را دخیل بدانیم این حجاب است برای ما ، این شاید انکار خداست.

- اگر برای خدا جنگ می‌کنید احتیاج ندارد به من و دیگری گزارش کنید. گزارش را نگه دارید برای قیامت. اگر کار برای خداست گفتنش برای چه؟

- در مشکلات است که انسان‌ها آزمایش می‌شوند. صبر پیشه کنید که دنیا فانی است و ما معتقد به معاد هستیم.

- هر چه که می‌کشیم و هر چه که بر سرمان می‌آید از نافرمانی خداست و همه ریشه در عدم رعایت حلال و حرام خدا دارد.

- سهل‌انگاری و سستی در اعمال عبادی تاثیر نامطلوبی در پیروزی‌ها دارد.

- همه ما مکلفیم و وظیفه داریم با وجود همه نارسایی‌ها بنا به فرمان رهبری، جنگ را به همین شدت و با منتهای قدرت ادامه بدهیم، زیرا ما بنا بر احساس وظیفه شرعی می‌جنگیم نه به قصد پیروزی تنها.

- مطبوعات ما جنگ را درشت می‌نویسد، درست نمی‌نویسد.

- مسأله من تنها جنگ است و در همان جا هم مسأله من حل می‌شود.

- همواره سعی‌مان این باشد که خاطره شهدا را در ذهنمان زنده نگه داریم و شهدا را به عنوان یک الگو در نظر داشته باشیم که شهدا راهشان راه انبیاست و پاسداران واقعی هستند که در این راه شهید شدند.

- من علاقمندم که با بی‌آلایشی تمام، همیشه در میان بسیجی‌ها باشم و به درد دل آن‌ها برسم.

وصیت‌نامه اول:

… از مردم می‌خواهم که پشتیبان ولایت فقیه باشند، راه شهدای ما راه حق است، اول می‌خواهم که آن‌ها مرا بخشیده و شفاعت مرا در روز جزا کنند و از خدا می‌خواهم که ادامه‌ دهنده راه آن‌ها باشم. آن‌هایی که با بودنشان و زندگی‌شان به ما درس ایثار دادند.
با جهادشان درس مقاومت و با رفتنشان درس عشق به ما آموختند. از مسئولین عزیز و مردم حزب‌الهی می‌خواهم که در مقابل آن افرادی که نتوانستند از طریق عقیده، مردم را از انقلاب دور و منحرف کنند و الان در کشور دست به مبارزه دیگری از طریق اشاعه فساد و فحشا و بی‌حجابی زده‌اند در مقابل آن‌ها ایستادگی کنید و با جدیت هر چه تمامتر جلو این فساد‌ها را بگیرید.

وصیت‌نامه دوم:

استغفرالله، خدایا امان از تاریکی و تنگی و فشار قبر و سوال نکیر و منکر در روز محشر و قیامت، به فریادم برس.
خدایا دل شکسته و مضطرم، صاحب پیروزی و موفقیت تو را می‌دانم و بس؛ و بر تو توکل دارم.
خدایا تا زمان عملیات، فاصله زیادی نیست، خدایا به قول امام خمینی، تو فرمانده کل قوا هستی، خودت رزمندگان را پیروز گردان، شر مدام کافر را از سر مسلمین بکن. خدایا! از مال دنیا چیزی جز بدهکاری و گناه ندارم. خدایا! تو خود توبه مرا قبول کن و از فیض عظمای شهادت نصیب و بهره‌مندم ساز و از تو طلب مغفرت و عفو دارم …

می‌دانم در امر بیت المال امانت دار خوبی نبودم و ممکن است زیاده‌روی کرده باشم، خلاصه برایم رد مظالم کنید و آمرزش بخواهید؛ و السلام.
 
 
 


 


 
 
 
 

موضوعات: مختلف  لینک ثابت