آقای عبداللهی ازگروه تفحص تعریف میکردنند

 

یک پیرمردچوپان عراقی درحوالی مناطق چوپانی میکرد…………….به ماگفت شماکه برای تفحص آمدید……..بالای این کوه رو تپه شما شهیددارید……………………………. گفتم:طبق نقشه ای که ما داریم وبچه ها ی ما بررسی کردننداینجا شهیدی نداریم………….

گفت:من مطمنم اینجا شهید دارید…….من هرشب جمعه روی این تپه نور سبز  می بینم…………………… …….. شروع کردیم به کندن وتفحص روی تپه وچهل تا شهیدپیداکردیم…………………………… هفته ی بعد برای تشکر پیش پیرمرد چوپان رفتیم………. گفت:خوب نگشتیدبازم شهید دارید………..من هنوز نور سبز رو روی تپه میبینم…………………… دوباره شروع کردیم به کندن ویک شهید جا مونده بود…………… شهیدآخریک یادداشت داشت:نوشته شده بود:  پدرو مادرعزیزم همه ی شهدا با دعوت اهل بیت به شهادت میرسند یا از روی اخلاص به زبان نمی آورند یا فرصت گفتن پیدا نمیکنند.مرا  هم دعوت به شهادت کرده اند به من گفتند توی این عملیات تو پر میکشی….. زمانی پیکر من پیدا می شود که دیگر امام درجمع شما نیست……. و  جنگ تمام شده است  وهشت سال و پنج ماه وبیست و چهارروزازعملیات گذشته است ………..حساب کردیم  عملیات تا تفحص این شهید دقیقا هشت سال وشش ماه وبیست وچهار روزگذشته است

درادامه نوشته بود:اگر حرف هایی که گفتم درست بود بدانید صاحب این مملکت امام زمان(عج)  است ونظروتوجه امام زمان به این کشور است………… ابراهیم ها یکی پس از دیگری فدا شدند تا هیچوقت مسیرمون رو گم نکنیم وباقدرت ایمان واخلاص به مسیرمون ادامه بدیم ……. .. با امام زمان عهد بستند وتا آخرین نفس پای عهدشون ماندند…

 

 

 اللهم ارزقنا توفیق الشهادة فی سبیلک

 

موضوعات: مختلف  لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...