✿مدرسه علمیه جوادالائمه آبدانان استان ایلام✿
 
 

✿جــــوادالائــــــمه آبــــــــدانـــــان✿


حدیث موضوعی





اوقات شرعی


روزشمار فاطمیه


جستجو


آخرین نظرات



آمار
  • امروز: 2
  • دیروز:
  • 7 روز قبل: 479
  • 1 ماه قبل: 2700
  • کل بازدیدها: 63396

 



امام صادق"ع"می فرماید:بهترین دوستان من کسانی هستند که عیبهایم را به خودم بگوید..

موضوعات: مختلف  لینک ثابت




در تقوا وپرهیز از گناه
يا أباذر المتقون ساده. و الفقهاء قاده. و مجالستهم زياده. ان المؤمن ليرى ذنبه كأنه تحت صخره يخاف أن تقع عليه. و ان الكافر ليرى ذنبه كأنه ذباب مر على أنفه. يا أباذر ان الله تبارك و تعالى اذا أراد بعبد خيرا جعل الذنوب بين عينيه ممثله، و الاثم عليه ثقيلا وبيلا؛ و اذا أراد بعبد شرا أنساه ذنوبه. يا أباذر لا تنظر الى صغر الخطيئه، و لكن انظر الى من عصيت.يا أباذر ان نفس المؤمن أشد ارتكاضا من الخطيئه من العصفور حين يقذف به فى شركه. يا أباذر من وافق قوله فعله، فذاك الذى أصاب حظه. و من خالف قوله فعله فانما يوبخ نفسه. يا أباذر ان الرجل ليحرم رزقه بالذنب يصيبه.
اى ابوذر متقيان و پرهيزكاران بزرگواران‏اند. و فقها و علما قائد و راهنماى مردمان‏اند. و همنشينى علما كردن موجب زيادتى علم و كمالات است. و به درستى كه مؤمن گناه خود را چنان عظيم مى‏بيند و از آن در حذر است كه گويا در زير سنگى است كه مى‏ترسد كه بر سرش فرود آيد. و به تحقيق كه كافر گناه خود را چنان سهل مى‏داند كه گويا مگسى بر بينى او نشست و گذشت. اى ابوذر به درستى كه هرگاه حق تعالى خير و سعادت بنده را خواهد گناهان او را پيوسته در ميان دو چشم او ممثل6 مى‏گرداند كه منظور نظر7 او باشد، و گناه را بر او گران و دشوار مى‏گرداند. و اگر سعادت بنده را نخواهد و او شقى باشد گناه او را از خاطر او فراموش مى‏سازد. اى ابوذر نظر مكن به كوچكى و خرد بودن گناه، وليكن نظر كن به بزرگوارى و عظمت خداوندى كه معصيت او كرده‏اى. اى ابوذر نفس مؤمن اضطرابش از گناهان بيشتر است از اضطراب گنجشكى كه در دام افتاده باشد. اى ابوذر هركه گفتارش با كردارش موافق بوده باشد، پس او بهره خود را از سعادت يافته است. و اگرنه چنين باشد، كه قولش نيكو و كردارش بد باشد، در قيامت خود راسرزنش و ملامت خواهد كرد. اى ابوذر بسيار است كه كسى از روزى خود محروم مى‏گردد به سبب گناهى كه از او صادر مى‏شود. بدان كه تقوا درجه‏اى رفيع است از درجات مقربان. و بعد از اين مجملى از احوال متقيان ان‏شاءالله مذكور خواهد شد. و مجالست و همنشينى علماى ربانى كه به شرايط علم عمل كرده باشند و به آثار آنچه دانسته‏اند متصف شده باشند8، موجب سعادت دنيا و آخرت است. چنانچه از حضرت امام موسى صلوات‏الله عليه منقول است كه: با عالم گفت‏وگو كردن و صحبت داشتن بر روى مزبله‏ها بهتر است از سخن گفتن و مصاحبت كردن با جاهل بر روى فرشها و تكيه‏گاههاى زيبا. و به سند معتبر منقول است از حضرت رسول صلى‏الله عليه و آله كه: حواريان9 به حضرت عيسى گفتند كه: با چه جماعت همنشينى كنيم؟ فرمود كه: با كسى بنشينيد كه خدا را به ياد شما آورد ديدن او، و علم شما را بيفزايد سخن گفتن او، و ديدن عمل او شما را به آخرت راغب10 گرداند. و منقول است كه: لقمان به فرزند خود گفت كه: به ديده بصيرت نظر كن و از روى بينايى مجالس را براى خود اختيار كن. پس اگر بينى جماعتى را كه خدا را ياد مى‏كنند با ايشان بنشين. پس اگر تو عالم باشى علم براى تو نفع خواهد كرد در اين مجلس، و اگر جاهل باشى آن جماعت تو را تعليم خواهند كرد. و گاه باشد كه رحمتى از خدا بر ايشان نازل گردد و تو را با ايشان فراگيرد. و اگر جماعتى را بينى كه در ياد خدا نيستند با ايشان منشين، كه اگر عالم باشى چون با ايشان نشينى علم تو به تو نفع نمى‏دهد، و اگر جاهل باشى جهل تو را زياده مى‏گردانند. و شايد كه عقوبتى بر ايشان نازل گردد و تو را فراگيرد. و بدان كه مفاسد گناهان هرچند صغيره باشند عظيم است و موجب جرئت شيطان و سلب توفيق خداوند عالميان مى‏گردد و باعث قساوت قلب و سياهى دل و دورى از رحمت الهى مى‏شود. بلكه مكروهات را سهل نمى‏بايد شمرد، كه ارتكاب مكروهات موجب دخول در محرمات و گناهان صغيره مى‏شود، و بر گناهان صغيره كه مُصِر11 شدند و از آنها توبه نكردند خود كبيره مى‏شوند. زيرا كه اصرار بر صغيره كبيره است و باعث جرئت بر گناهان كبيره نيز مى‏گردند. و ارتكاب كباير آدمى را به كفر و شرك مى‏رساند نعوذبالله منه12. پس بايد كه گناهان را خرد نشمارند و نظر به عظمت پروردگار كنند كه معصيت عظيم سهل13 نمى‏باشد. چنانچه حضرت اميرالمؤمنين صلوات‏الله عليه فرمود كه: صغير و خرد نمى‏باشد چيزى كه در روز قيامت نفع دهد، و صغير نمى‏باشد چيزى كه در روز قيامت ضرر كند. و از حضرت امام رضا عليه‏السلام منقول است كه: گناهان صغيره راههايند به گناهان كبيره. و كسى كه در اندك از خدا نترسد در بسيار هم نمى‏ترسد. و اگر خدا مردم را به بهشت و دوزخ نمى‏ترسانيد واجب بود بر مردم كه او را اطاعت كنند و معصيت او نكنند براى تفضلهايى14 كه به ايشان فرموده و احسانهايى كه نسبت به ايشان كرده و نعمتهايى كه بدون استحقاق بر ايشان فرستاده. و حضرت رسول صلى‏الله عليه و آله فرمود كه: حقير مشماريد چيزى از بدن را هرچند خُرد نمايد در نظر شما، و اعمال خير خود را بسيار مدانيد هرچند بسيار نمايد در نظر شما. به درستى كه كبيره باقى نماند با استغفار، و صغيره صغير نيست با اصرار.

موضوعات: مختلف  لینک ثابت




استاد اخلاق میرزا اسماعیل دولابی پیش از وفات برای زندگی مومنانه ۱۵ دستورالعمل راذکر می‌کند که به ترتیب درذیل آورده شده است.

 


۱.هر وقت در زندگی‌ات گیری پیش آمد و راه بندان شد، بدان خدا کرده است؛ زود برو با او خلوت کن و بگو با من چه کار داشتی که راهم را بستی؟ هر کس گرفتار است، در واقع گرفته ی یار است.

۲.زیارتت، نمازت، ذکرت و عبادتت را تا زیارت بعد، نماز بعد، ذکر بعد و عبادت بعد حفظ کن؛ کار بد، حرف بد، دعوا و جدال و… نکن و آن را سالم به بعدی برسان. اگر این کار را بکنی، دائمی می شود؛ دائم در زیارت و نماز و ذکر و عبادت خواهی بود.

۳.اگر غلام خانه‌زادی پس از سال ها بر سر سفره صاحب خود نشستن و خوردن، روزی غصه دار شود و بگوید فردا من چه بخورم؟ این توهین به صاحبش است و با این غصه خوردن صاحبش را اذیت می کند. بعد از عمری روزی خدا را خوردن، جا ندارد برای روزی فردایمان غصه دار و نگران باشیم.

۴. گذشته که گذشت و نیست، آینده هم که نیامده و نیست. غصه ها مال گذشته و آینده است. حالا که گذشته و آینده نیست، پس چه غصه ای؟ تنها حال موجود است که آن هم نه غصه دارد و نه قصه.

۵.موت را که بپذیری، همه ی غم و غصه ها می رود و بی اثر می شود. وقتی با حضرت عزرائیل رفیق شوی، غصه هایت کم می شود. آمادگی موت خوب است، نه زود مردن. بعد از این آمادگی، عمر دنیا بسیار پرارزش خواهد بود. ذکر موت، دنیا را در نظر کوچک می کند و آخرت را بزرگ. حضرت امیر علیه السلام فرمود:یک ساعت دنیا را به همه ی آخرت نمی دهم. آمادگی باید داشت، نه عجله برای مردن.

۶.اگر دقّت کنید، فشار قبر و امثال آن در همین دنیاقابل مشاهده است؛ مثل بداخلاق که خود و دیگران را در فشار می گذارد.

 

 

موضوعات: مختلف  لینک ثابت




مراقب نفست باش!

ای عزیز! در کارهای خود دقیق شو و از نفس خود در هر عملی حساب بکش و او را در برابر هر پیشامدی، استنطاق کن که اِقدامش در خیرات و در امور شریفه برای چیست؟ دردش چیست که می خواهد از مسائل نماز شب سؤال کند؟ یا اذکار آن را تحویل بدهد؟ می خواهد برای خدا مسأله بفهمد یا بگوید؟ یا می خواهد خود را از اهل آن قلمداد کند؟ چرا سفر زیارتی که رفته، با هر وسیله ای است به مردم می فهماند؟ حتی عددش را. چرا صدقاتی را که در خفا می دهد، راضی نمی شود که کسی از او مطلع نشود؟ با هر راهی شده، سخنی از آن به میان آورده، به مردم ارائه می دهد؟ اگر برای خداست و می خواهد که مردم دیگر به او تأسی کنند و مشمول «الدالّ علی الخیر کفاعله»1 گردد، اظهارش خوب است. شکر خدا کند به این ضمیر صاف و قلب پاک؛ ولی ملتفت باشد که در مناظره با نفس، گول شیطنت او را نخورده باشد و عمل ریایی را با صورت مقدسی به خوردش ندهد و اگر برای خدا نیست، ترک آن اظهار کند که این «سمعه» است و از شجرة ملعونه ریا است و عمل او را خداوند منان قبول نمی فرماید و امر می فرماید در سجین قرار دهند. باید به خدای تعالی از شر مکاید2 نفس پناه ببریم که مکاید آن خیلی دقیق است.

اگر ما بندة مخلص خداییم، چرا شیطان در ما اینقدر تصرف دارد؟ با آنکه او با خدای خود عهد کرده است که به «عباد لله المخلَصین» کار نداشته باشد و دست به ساحت قدس آنها دراز نکند. به قول شیخ بزرگوار ما شیطان، سگ درگاه خدا است. اگر کسی با خدا آشنا باشد، به او عوعو نمی کند و او را اذیت نمی کند. سگ در خانه، آشنایان صاحب خانه را دنبال نمی کند. شیطان نمی گذارد کسی که آشنایی به صاحب خانه ندارد، وارد خانه شود. پس اگر دیدی شیطان با تو سر و کار دارد، بدان کارهایت از روی اخلاص نیست و برای حق تعالی نیست. اگر شما مخلصید، چرا چشمه های حکمت از قلب شما به زبان، جاری نشد؟ با اینکه چهل سال است به خیال خود قربة الی الله عمل می کنید، با این که در حدیث وارد است که کسی که برای خدا، چهل صباح اخلاص ورزد، چشمه های حکمت از قلبش به زبانش جاری گردد.3 پس بدان اعمال ما برای خدا نیست و خودمان هم ملتفت نیستیم و درد بی درمان همین جا است

موضوعات: مختلف  لینک ثابت




برگزاری همایش یاوران مهدی
موضوعات: مختلف  لینک ثابت




برگزاری مراسم نیمه شعبان توسط مدرسه علمیه خواهران  ابدانان
موضوعات: مختلف  لینک ثابت




برگزاری مراسم نیمه شعبان  وروز معلم توسط مدرسه علمیه خواهران  ابدانان
موضوعات: مختلف  لینک ثابت





کودک خوش اقبال و فرخنده
جابر گوید: امام باقر (علیه السلام) به من خبر داد
یکی از زنان طایفه بنی هلال، دایه حضرت علی (علیه السلام) بود که در زمان شیرخوارگی حضرت در خیمه خود به او شیر می داد و نگهداریش می کرد، آن زن پسری هم داشت که برادر همشیر علی (علیه السلام) به حساب می آمد ولی سنش یازده ماه و چند روز از علی بزرگتر بود در کنار خیمه آنان چاهی قدیمی قرار داشت روزی آن طفل بر لب چاه آمد و سر خود را داخل آن نمود علی (علیه السلام) نیز مصمم شد به دنبال او برود، پای علی (علیه السلام) به ریسمانهای خیمه پیچیده شد و آنگاه طنابها را کشید تا خود را به برادر رضاعی خود برساند آنگاه به یک پا و دست او چسبید به حالتی که دست او را در دهان و پایش را به دست گرفت تا از فرو افتادن او در چاه آب جلوگیری کند. در همین حال مادر رضاعی علی (علیه السلام) از راه رسید و صحنه را مشاهده کرد و شیون کنان فریاد زد: ای اهل قبیله ام، ای طایفه ام بیائید، چه بچه فرخنده و مبارکی علی فرزندم را نگه داشته تا در چاه نیفتد سپس دو کودک را از سر چاه دور کرد مردم نیز از نیروی طفلی با آن سن و سال در شگفتی فرو رفته بودند، که با بند شدن پای علی (علیه السلام) به طنابهای خیمه چگونه خود را کشیده تا دستش را به برادرش برساند لذا بدین جهت مادر رضاعیش او را میمون نامید یعنی مبارک و فرخنده و آن کودک در میان طایفه بنی هلال به معلق میمون شهرت یافته بود.

معانی الاخبار، ج 1، ص 140





موضوعات: مختلف  لینک ثابت




کوه به کوه نمی رسد، اما آدم به آدم می رسد!

در دامنه دو کوه بلند، دو آبادی بود که یکی «بالاکوه» و دیگری «پایین کوه» نام داشت؛ چشمه ای پر آب و خنک از دل کوه می جوشید و از آبادی بالاکوه می گذشت و به آبادی پایین کوه می رسید. این چشمه زمین های هر دو آبادی را سیراب می کرد. روزی ارباب بالا کوه به فکر افتاد که زمین های پایین کوه را صاحب شود.

پس به اهالی بالاکوه رو کرد و گفت: «چشمه آب در آبادی ماست، چرا باید آب را مجانی به پایین کوهی ها بدهیم؟ از امروز آب چشمه را بر ده پایین کوه می بندیم.» یکی دو روز گذشت و مردم پایین کوه از فکر شوم ارباب مطّلع شدند و همراه کدخدایشان به طرف بالا کوه به راه افتادند و التماس کردند که آب را برایشان باز کند. اما ارباب پیشنهاد کرد که یا رعیت او شوند یا تا ابد بی آب خواهند ماند و گفت: «بالاکوه مثل ارباب است و پایین کوه مثل رعیت. این دو کوه هرگز به هم نمی رسند. من ارباب هستم و شما رعیت!»

این پیشنهاد برای مردم پایین کوه سخت بود و قبول نکردند. چند روز گذشت تا اینکه کدخدای پایین ده فکری به ذهنش رسید و به مردم گفت: بیل و کلنگ تان را بردارید تا چندین چاه حفر کنیم و قنات درست کنیم. بعد از چند مدت قنات ها آماده شد و مردم پایین کوه دوباره آب را به مزارع و کشتزارهایشان روانه ساختند. زدن قنات ها باعث شد که چشمه بالاکوه خشک شود.

این خبر به گوش ارباب بالاکوه رسید و ناراحت شد اما چاره ای جز تسلیم شدن نداشت؛ به همین خاطر به سوی پایین کوه رفت و با التماس به آنها گفت: «شما با این کارتان چشمه ما را خشکاندید، اگر ممکن است سر یکی از قنات ها را به طرف ده ما برگردانید.» کدخدا با لبخند گفت: «اولاً؛ آب از پایین به بالا نمی رود، بعد هم یادت هست که گفتی: کوه به کوه نمی رسد. تو درست گفتی: کوه به کوه نمی رسد، اما آدم به آدم می رسد.»

 

موضوعات: مختلف  لینک ثابت




برگزاری مراسم شهادت حضرت فاطمه"س"
موضوعات: مختلف  لینک ثابت




مراسم شهادت حضرت فاطمه
موضوعات: مختلف  لینک ثابت




برگزاری مراسم شهادت حضرت فاطمه"س" توسط خانم حسینی
موضوعات: مختلف  لینک ثابت




برگزاری مراسم شهادت حضرت فاطمه"س"
موضوعات: مختلف  لینک ثابت




از‌بدعتهای‌عمر‌اول‌از‌همه‌،قلم‌و‌دوات‌خواستن‌‌پیغمر‌‍«ص»در‌حال‌احتضار‌بود

که‌فرمود:بیاورید‌برای‌من‌کتابی‌وقلم‌ودواتی‌تا‌برای‌شما‌چیزی‌را‌بنویسم‌که‌هرگز

بعد‌از‌من‌گمراه‌نشوید.عمرگفت‌این‌مرد‌هزیان‌می‌گوید‍ما‌را‌کتاب‌خدا‌بس‌است.

دوم.معته‌را‌حرام‌کرد.‌سوم‌.حکم‌تیمم‌را‌انکار‌کرد.چهارم.غضب‌کردن‌فدک‌وغضب‌

خلافت‌امیرالمومنین«ع»و….

برگرفته‌از‌کتاب‌ثمرات‌الحیات‌‌جلد‌دوم

موضوعات: دینی مذهبی  لینک ثابت




علت‌امراض‌روحی‌‌چهار‌چیز‌است:‌ الف.وسوسه‌وغلبه‌شیطان‌‌‌که‌کمال‌عدوات‌و

دوشمنی‌با‌اولاد‌آدم‌دارد.ب.غلبه‌نفس‌اماره‌در‌وجود‌انسان‌‌است‌.چون‌نفس‌نایب

شیطان‌‌در‌بدن‌است.‌ج.مصاحبت‌ومجالست‌با‌شیطانهای‌‌انسی‌یعنی‌رفقای‌بد‌است.

کتاب،ثمرات‌الحیات،جلد‌دوم

 

موضوعات: اخلاقی و تربیتی  لینک ثابت




کلامی از شیخ بهایی:

آدمی اگر پیامبر هم باشد از زبان مردم آسوده نیست، زیرا:
اگر بسیار کار کند، می گویند احمق است
اگر کم کار کند، می گویند تنبل است
اگر بخشش کند، می گویند افراط است
اگر جمع گرا باشد، می گویند بخیل است
اگر ساکت و خاموش باشد، می گویند لال است
اگر زبان آوری کند، می گویند وراج و پر گوست
اگر روزه برآرد و شبها نماز بخواند، می گویند ریا کار است
و اگر نکند، می گویند کافر است و بی دین است
لذا نباید بر حمد و ثنای مردم اعتنا کرد
و جز از خداوند نباید از کسی ترسید.
پس آنچه باشید که دوست دارید.
شاد باشید، مهم نیست این شادی چگونه قضاوت شود

 

موضوعات: مختلف  لینک ثابت




حضرت علی (ع)در يکی از خطبه ها فرمودند :« يَا أَيُّهَا النَّاسُ طُوبَى لِمَنْ شَغَلَهُ عَيْبُهُ عَنْ عُيُوبِ النَّاسِ وَ طُوبَى لِمَنْ لَزِمَ بَيْتَهُ وَ أَكَلَ قُوتَهُ وَ اشْتَغَلَ بِطَاعَةِ رَبِّهِ وَ بَكَى عَلَى خَطِيئَتِهِ فَكَانَ مِنْ نَفْسِهِ فِي شُغُلٍ وَ النَّاسُ مِنْهُ فِي رَاحَةٍ .»[1][2]

کسی که عيب خود را نبيند در حقيقت چند عيب دارد:

1- نمی تواند خود را اصلاح کند.

2- گرفتار تکبر و عجب می شود .

حضرت داود u روزی خود را آماده عبادت کرد و گفت :« لَأَعْبُدَنَّ اللَّهَ الْيَوْمَ عِبَادَةً وَ لَأَقْرَأَنَّ قِرَاءَةً لَمْ أَفْعَلْ مِثْلَهَا قَطُّ فَدَخَلَ مِحْرَابَهُ فَفَعَلَ فَلَمَّا فَرَغَ مِنْ صَلَاتِهِ إِذَا هُوَ بِضِفْدَعٍ فِي الْمِحْرَابِ فَقَالَ لَهُ يَا دَاوُدُ أَعْجَبَكَ الْيَوْمَ مَا فَعَلْتَ مِنْ عِبَادَتِكَ وَ قِرَاءَتِكَ فَقَالَ نَعَمْ فَقَالَ لَا يُعْجِبَنَّكَ فَإِنِّي أُسَبِّحُ اللَّهَ فِي كُلِّ لَيْلَةٍ أَلْفَ تَسْبِيحَةٍ يَتَشَعَّبُ لِي مَعَ كُلِّ تَسْبِيحَةٍ ثَلَاثَةَ آلَافِ تَحْمِيدَةٍ وَ إِنِّي لَأَكُونُ فِي قَعْرِ الْمَاءِ فَيُصَوِّتُ الطَّيْرُ فِي الْهَوَاءِ فَأَحْسَبُهُ جَائِعاً فَأَطْفُو لَهُ عَلَى الْمَاءِ لِيَأْكُلَنِي وَ مَا لِي ذَنْبٌ .»

3- مردم در چشم او تحقير می شوند.

4- به کسی اعتماد نمی کند.

به همين خاطر است که روزى پيامبر اسلام o بر منبر برآمد، و به صداى بسيار بلند كه زنان در خانه‏هاى خودمى‏شنيدند، فرمود:« يَا مَعْشَرَ مَنْ أَسْلَمَ بِلِسَانِهِ وَ لَمْ يُخْلِصِ الْإِيمَانَ إِلَى قَلْبِهِ لَا تَذُمُّوا الْمُسْلِمِينَ وَ لَا تَتَبَّعُوا عَوْرَاتِهِمْ فَإِنَّهُ مَنْ تَتَبَّعَ عَوْرَاتِهِمْ تَتَبَّعَ اللَّهُ عَوْرَتَهُ وَ مَنْ تَتَبَّعَ اللَّهُ تَعَالَى عَوْرَتَهُ يَفْضَحْهُ وَ لَوْ فِي بَيْتِهِ .»[2][3] يعنی ” يا معشر من اسلم بلسانه و لم يسلم بقلبه‏» .يعنى: اى گروهى كه به زبان،اسلام آورده‏ايد، و دل شما از مسلمانى خالى است، تجسس لغزشها و عيوب مسلمين رانكنيد به درستى كه: هر كه در صدد و عيبجوئى مسلمانان باشد، خدا عيبجوئى او را مى‏كند.و هركه خدا عيبجوئى او را كند او را رسوا مى‏گرداند.”

عيب خود را نمی بيند و دنبال کشف عيوب ديگران است. بلکه آنچه که عيب نيست عيب می پندارد.

خدای متعال به بنده اش فوق العاده ارزش قائل است ولو بنده اش از نظر عمل دچار نقص شود. به همين خاطر می بينيم حتی اهانت به جنازه مسلمان را اجازه نمی دهد. و ما را موظف می کند در هنگام غسل و کفن و دفن ميّت بايد احترامش را حفظ کنيم. و نبش قبر مسلمان چون ممکن است به وی اهانت شود حرام است.

پيامبر اسلام o می فرمايند :« هر كس جنازه مسلمانى را غسل دهد و امانت را ادا بنمايد. براى او بهر موئى ثواب آزاد كردن يك برده باشد، و همچنين يك صد درجه رتبه او بالا رود، عمر بن خطّاب گفت: يا رسول اللَّه چگونه اداء امانت كند، فرمود: عورت او را بپوشاند، و اگر نقص عضوى ديد آن را مستور دارد و چنانچه ستر عورت او نكند و عيب‏ او را نپوشاند أجرش تباه شود و در دنيا و آخرت عيوبش آشكار گردد.»[3][4]

از حضرت پيغمبر - صلى الله عليه و آله - مروى است كه فرمودند: «هر كه ظاهر كندعمل ناشايست كسى را، مثل آن است كه خود به جاى آورده باشد.و هر كه سرزنش كندمؤمنى را به چيزى، نميرد تا خود به آن مبتلا گردد

 
 
 

 

موضوعات: مختلف  لینک ثابت




توصيه خداوند به حضرت موسی
اصبع ابن نباته يکی از ياران مخلص اميرالمؤمنين u بود . او در جنگ‏هاي جمل و صِفّين، همراه مولا u بود و از ياران باوفاي آنحضرت به شمار مي‏رفت. پس از ضربت خوردن علي‏ u ، وي از معدود افرادي است که اجازه حضور بر بالين ايشان را يافت. وی روايتی از حضرت علی u نقل می کند که آنحضرت فرمودند :« قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لِمُوسَى عَلَيْهِ السَّلَامُ يَا مُوسَى احْفَظْ وَصِيَّتِي لَكَ بِأَرْبَعَةِ أَشْيَاءَ أُولَاهُنَّ مَا دُمْتَ لَا تَرَى ذُنُوبَكَ تُغْفَرُ فَلَا تَشْتَغِلْ بِعُيُوبِ غَيْرِكَ وَ الثَّانِيَةُ مَا دُمْتَ لَا تَرَى كُنُوزِي قَدْ نَفِدَتْ فَلَا تَغْتَمَّ بِسَبَبِ رِزْقِكَ وَ الثَّالِثَةُ مَا دُمْتَ لَا تَرَى زَوَالَ مُلْكِي فَلَا تَرْجُ أَحَداً غَيْرِي وَ الرَّابِعَةُ مَا دُمْتَ لَا تَرَى الشَّيْطَانَ مَيِّتاً فَلَا تَأْمَنْ مَكْرَهُ .» [1]
1- « أُولَاهُنَّ مَا دُمْتَ لَا تَرَى ذُنُوبَكَ تُغْفَرُ فَلَا تَشْتَغِلْ بِعُيُوبِ غَيْرِكَ .»
مؤمن هميشه نگران گناهان خويش است . چرا که گناه نه تنها انسان را از خدا دور می کند و آخرتش را آتش سوزان می نمايد . در همين دنيا نيز اثرات بسيار سوئی دارد.
يا موسی تا يقين به آمرزيده شدن گناهانت پيدا نکرده ای عيوب ديگران را ذکر نکن. چون عيوب ديگران از دو حال خارج نيست . يا از عيوب غير اختياری است که بطور طبيعی يا براساس حوادث در بدن او بوجود آمده است . مانند اينکه قدش کوتاه است ، رنگش سياه است ، معلوليت جسمی دارد . يا از عيوب اختياری است . و عيوب اختياری نيز از دو حال خارج نيست يا گناه است يا گناه نيست . اگر عيوب ديگران از عيوب غير اختياری و يا اختيآری غير گناه است ، ذکر آن شايسته نيست . زيرا آن عيبها يا در دست انسان معيوب نيست يا اختياری هم باشد ، گناه نيست . واگر از عيوبی باشد گناه است مثلا شخصی است که اين عيب را دارد ، شراب مب کند يا دزدی می کند . يعنی شخصی است گناه می کند. حق نداری مادامی که گناهان تو آمرزيده نشده ، گناهان او را ذکر کنی. چون عيبی که به ديگران می گيری در خودت نيز هست . اين بزرگ تريم عيب انسان است که عيب خود را نبيند و عيب ديگران را ببيند. 

موضوعات: مختلف  لینک ثابت




شمه ای از فضایل حضرت خدیجه"س"

ماحصل ازدواج :

خداوند دو پسر به نام‌های قاسم و عبدالله که به آنها طیب و طاهر هم می‌گفتند، و چهار دختر به نام‌های ام کلثوم و زینب و رقیه و فاطمه (س) به آن بزرگوار عطا فرمود.

حضرت خدیجه (س) بیست و چهار سال و یک ماه با پیامبر (ص) زندگی کرد، و تا آن حضرت زنده بود، پیامبر (ص) همسر دیگری اختیار نکرد.

همچنین حضرت خدیجه (س) جمیع اموال خود را به پیامبر (ص) واگذار کرد.

شمه‌ای از فضایل  حضرت خدیجه (س)

از احادیث مشهور میان شیعه و اهل سنت این حدیث است که پیغمبر(ص) فرمود:

از مردان گروه زیادی به کمال رسیدند ولی از میان زنان فقط چهار زن به کمال رسیدند:آسیه دختر مزاحم، زن فرعون، مریم دختر عمران، خدیجه دختر خویلد و فاطمه دختر محمد.

و در حدیث دیگری فرمودند:خدای عز و جل از زنان عالم چهار زن را برگزید:مریم، آسیه، خدیجه و فاطمه.

و در تفسیر عیاشی از امام باقر(ع) از رسول خدا(ص) روایت شده که فرمودند:

در شب معراج چون بازگشتم از جبرئیل پرسیدم:ای جبرئیل آیا حاجتی داری؟

گفت:حاجت من آن است که خدیجه را از طرف خدای تعالی و از جانب من سلام برسانی. و در کشف الغمة از علی(ع) روایت کرده که روزی رسول خدا(ص) در پیش زنان خود بود و در این هنگام نام خدیجه برده شد آن حضرت گریست، عایشه گفت:این چه گریه است که برای پیرزنی از بنی اسد می‏کنی؟

حضرت با ناراحتی فرمودند:او هنگامی مرا تصدیق کرد که شما تکذیبم کردید، و به من ایمان آورد وقتی که شما به من کافر بودید و برای من فرزند زایید که شما عقیم ماندید. عایشه گوید :از آن پس هرگاه می‏خواستم به نزد رسول خدا(ص) تقرب جویم به وسیله نام خدیجه تقرب می‏جستم.

و ابن هشام در کتاب سیره از عبد الله بن جعفر بن ابیطالب روایت کرده که رسول خدا(ص) فرمود :من مأمور شدم تا خدیجه را به خانه‏ای از در و لؤلؤ در بهشت بشارت دهم.

 

موضوعات: مختلف  لینک ثابت




ربیع‌الاول، سالروز ازدواج پیامبر(ص) و حضرت خدیجه (س)

در روز دهم ربیع‌الاول حضرت خدیجه(س)، جانِ پیامبر می‌شود و تمام ثروت خود را در حضرت محمد(ص) خلاصه می‌کند. حضرت خدیجه(س) به خانه حضرت محمد (ص) می‌آید تا مرهم زخم‌های فردای حضرت شود.
به گزارش ایسنا، در روز دهم ربیع‌الاول زمانی که بیست‌ و پنج بهار از عمر پر برکت رسول خدا (ص) می‌گذشت با بانوی پاکدامن حجاز حضرت خدیجه (س) پیمان زندگی مشترک را امضا می‌کند. حضرت خدیجه (س)، به خانه‌ای می‌آید که زینتی جز حضور همیشگی ملائک ندارد؛ خانه‌ای که جز صدای محمد (ص)، هیچ موسیقی دیگری را نمی‌شناسد، خانه‌ای که افق‌های روشن آسمان، چشم به آستان بی‌آلایش آن دوخته‌اند.
پیامبر (ص) ۱۵ سال قبل از هجرت با حضرت خدیجه کبری (س) ازدواج کردند. در احادیث منابع شیعه و اهل سنت آمده است که حضرت خدیجه(س) بنت خویلد بن اسد، در دانش و اطلاع به کتب زمان خود معروف بوده است.
او از زنان قریش بوده و علاوه بر کثرت اموال و املاک، به عقل و کیاست نیز بر دیگرن برتری داشت و در آن زمان او را «طاهره»، «مبارکه»، «سیده نسوان» و «ملکه بطحاء» می‌نامیدند. او از کسانی بود که انتظار قدوم پیامبر (ص) را می‌کشید و همیشه از علمای آن زمان نبوت آن حضرت را جویا می‌شدند.
برخی سن و سال حضرت خدیجه(س)، آن بانوی هوشمند و پاک را ۲۶ و ۲۸ سال نوشته‌اند، اما مشهورترین دیدگاه، همان است که ایشان به هنگام ازدواج با پیامبر ۴۰ بهار از عمرش می‌گذشت.
برخی برآن‌اند که « حضرت خدیجه(س) » پیش از پیمان زندگی مشترگ با پیامبر دوبار ازدواج کرده و همسرانش از دنیا رفته بودند و برخی نیز بر این اندیشه‌اند که او تا زمان ازدواج با پیامبر(ص) ازدواج نکرده بود.
مهر و علاقه خدیجه (س) به پیامبر(ص) و مقام معنوی ایشان سبب این ازدواج بود؛ مهری که بر محور ارزش‌های پاک انسانی استوار بود، به طوری‌که در زمان خواستگاری از مهر نبوت سؤال کرد که نشان دهنده علم و محبت ایشان نسبت به آل محمد(ص) است.
تجربه موفقی که پیامبر(ص) در تجارت از خود نشان داد، همچنین اعتبار و درستی او، باعث شد توجه خدیجه(س) به او جلب شود. خدیجه (س) زن نیکوکار، ثروتمند و زیبایی بود که خانواده‌اش به بازرگانی مشغول بودند. او محمد(ص) را استخدام کرد تا کالاهایش را در کشور سوریه به فروش برساند.
حضرت در اولین سفر خود، به خوبی به وظیفه‌اش عمل کرد. ایشان هنگامی که از سفر بازگشت، آن‌قدر سود کرده بود که حتی خود خدیجه(س) هم تا آن موقع چنین سودی نکرده بود. خدمتکار خدیجه(س) که در این سفر، حضرت را همراهی می‌کرد، پس از بازگشت، گزارش مفصلی به خدیجه(س) داد و از توانایی‌های فوق‌العاده محمد (ص) در کار تجارت، تعریف و تمجید کرد.

موضوعات: مختلف  لینک ثابت
 
   
 
دانلود نرم افزارهای قبله نما